
در عصر حاضر ارائه دادن تعریف روشنی از «خشونت علیه زنان» دشوارتر از گذشته است. سالهای گذشته و پیش از حضور پررنگ شبکههای مجازی و عناصر اطلاعاتی و ارتباطی پیشرفتهای که در کسری از ثانیه اخبار مختلف را به دورترین نقاط جهان میرسانند خشونت در کبودی چشم و پارگی لب خلاصه میشد، اما این تنها تصویری که امروز از خشونت میشناسیم نیست.
به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران به نقل از زمانه، ۲۵ نوامبر روز جهانی منع خشونت علیه زنان است. روزی برای آگاه کردن جامعه درباره شکلهای عجیب و پیچیده خشونتهای مختلف کلامی، جنسی و جنسیتی، خشونتهای خانگی و البته خشونتهای پنهان و رنجآوری که وقتی پای صحبت برخی زنان بنشینید میتوانید آنها را بشنوید. در این گزارش، شنوای روایت تلخ زنانی هستیم که هر یک گونهای ازخشونت را تحمل کرده یا شاهد آن بودهاند: راویان بی واسطه خشونت علیه زنان.
سارا ۲۷ ساله و ساکن تهران

ندا ۲۸ ساله، کارشناس تصویرسازی کودک
«چهار سال پیش بود. در آستانه ازدواجم به بدترین شکل ممکن مورد آزار قرار گرفتم. پدرم کتکم زد، بعد کثافت سگمان را از دستشویی برداشت و کرد توی دهنم. من هم از بالکن پریدم توی حیاط . دنبالم آمد پایین و میخواست دوباره پرتم کند توی پارکینگ که فرار کردم. عقد کرده بودم. به خانه همسرم رفتم و دیگر برنگشتم. من و مادرم از بچگی مورد آزار و اذیت فیزیکی از طرف پدرم قرار میگرفتیم. یک بار وقتی بچه بودم با صدای خرخر از خواب پریدم و دیدم پدرم دارد مادرم را خفه میکند. برعکس ما برادرم بود. هیچوقت حتی یک تشر هم به او نمیزد، تازه تشویقش میکرد که او هم ما را اذیت کند. برای همین هم من هیچوقت نتوانستم با برادرم رابطه خوبی داشته باشم.»
فرزانه ۳۳ ساله و خانه دار

زهرا ۴۸ ساله و کارمند
«همسرم در همان ادارهای که من کار میکنم حسابرس است. به واسطه عادت شغلیاش ریال به ریال درآمد و مخارجمان را حساب و کتاب میکند. سالهای سال است که من هزار تومان هم بدون کسب اجازه از او خرج نکردهام. اگر خرجی بکنم که یادم برود دربارهاش بگویم یا آن را در لیستم نیاورم برای روزهای طولانی با من مشاجره میکند. من را تحقیر میکند و میگوید بیحواس و کم دقتم. ۲۰ سال است که با هم زندگی میکنیم و تنها چیزی که من را رنج میدهد همین است.»
مینا ۲۵ ساله و دانشجوی معماری

حمیده ۳۱ ساله، کارشناس ارشد حقوق
«برای من بدترینش این بود که صبح زود وقتی داشتم میرفتم سرکار یک پسر از کوچهای باریک بیرون پرید و در خلوتی خیابان من را به دیوار چسباند و خودش را به من مالاند. از تماسش با بدنم حتی از روی انبوه لباسی که تنم بود مشمئز شده بودم. زبانم از ترس بند آمده بود و برای روزهای طولانی برای عبور از آن مسیر که چارهای جز گذشتن از آن نداشتم مشکل داشتم.»
فاطمه ۱۷ ساله و دانش آموز
«حرفهای مادرم به شدت روی پدر و برادرم تاثیر دارند. مادرم با اینکه میداند من جرات ندارم دست از پا خطا کنم مدام پدر و برادرم را علیه من تحریک میکند. آنها را وادار میکند من را استنطاق کنند. کافی است یک ربع دیرتر از مدرسه برگردم هزار انگ و تهمت و ناروا به من میچسباند و پدرم را وا میدارد تا عرصه را به من تنگ کند. بارها تصمیم گرفتم فرار کنم اما جراتش را ندارم.»
زهرا ۵۵ ساله، خانه دار و ساکن رشت
«همسرم دیابت داشت. کنترل اعصابش را نداشت برای همین گاهی که از کوره در میرفت کتکم میزد، اما رنجی که پس از مرگش کشیدم به مراتب دشوارتر از تحمل درد کتکهایی بود که میزد. بعد از فوت همسرم جاری و بقیه زنهای متاهل فامیل به وضوح از من دوری میکردند. من جوان و زیبا بودم و با اینکه آدم محترمی بودم اما میفهمیدم که آنها همسرانشان را از من قایم میکنند چون خیال میکردند ممکن است به واسطه ارتباط با من آنها را از دست بدهند. این خیلی تلخ و سخت بود برای من…»
ثریا ۴۰ ساله و استاد دانشگاه

سمیه ۳۷ ساله، منشی یک شرکت خصوصی
«پیاده داشتم از سرکار بر میگشتم. در حاشیه خیابان ماشینی کنارم پارک کرد و محترمانه صدا زد: خانم ببخشید! بیلحظهای تردید برگشتم به سمت پنجره ماشین به گمان اینکه سرنشین به دنبال آدرسی است. یکباره دیدم آلت تناسلیاش را از شلوار درآورده و در حال خودارضایی است. دیوانهوار دویدم و وقتی که دیگر سرم و چشمهام از کمبود اکسیژن میسوخت در گوشهای از پیاده رو روی زمین نشستم. هنوز هم وقتی ماشینی نزدیکم میشود وحشت میکنم.»
مریم، مربی مهدکودکی در اهواز
«وقتی نوجوان بودم پدر و مادرم متارکه کردند. خانه ما آپارتمانی بود و من با پدرم زندگی میکردم. پدرم دوست دختری همسن و سال من داشت. شبها میآوردش خانه و من تا صبح صدای صحبت کردن و رابط خصوصیشان را میشنیدم. این موضوع باعث شده بود به شدت از پدرم بیزار شوم و برای همین هم دو بار قرص خوردم اما هر دوبار نجاتم دادند. حالا با مادرم زندگی میکنم اما هنوز هم شب که میشود صداها دست از سرم بر نمیدارند.»
صفورا، ۶۴ ساله و ساکن خرم آباد

عایشه ۲۵ ساله و اهل پاکستان
«خشونت؟ من در خیابان شاهد اجرای مجازات علیه زنی بودم که برادرش گناهکار بود. برادر زن به دختری تجاوز کرده بود و خانواده او درخواست قصاص کرده بودند. میدانی یعنی چه؟ یعنی دادگاه رای داده بود مردان خانواده به خواهر مرد متجاوز، تجاوز کنند آن هم در ملا عام. باور کردنی نیست اما من یکی از چند صد زنی بودم که این اتفاق را دیدم. ضجه زدم، گریستم اما کاری نتوانستم بکنم…»
سمانه ۲۸ ساله و ساکن آمریکا

خشونت علیه زنان تنها شامل آنچه در این گزارش آمد نیست. خشونتهایی وجود دارند که در طول سالیان دراز زنان را رنج دادهاند بیآنکه ردی از خود بر جای بگذارند، بیذرهای درد فیزیکی یا ردی از خون و کبودی. آنچه مهم است تلاش برای آگاهی بخشیدن و گفتوگو درباره خشونت است. در مقابل خشونتها از هر گونهای که هستند سکوت نکنید چرا که در اینصورت این چرخه هرگز از کار نخواهد ایستاد و هر بار سختتر، جانفرساتر و دردناکتر از قبل بازتولید میشود. یک نه بلند به خشونت علیه خودتان بگویید…
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر