۱۳۹۵ تیر ۲۱, دوشنبه

درجواب اتهامات وارده بر ۲۴ متهم بهایی در استان گلستان



مقدمه و ذکر اتهامات وارده 
با احترام حضور محترم مسئولین قضایی و اطلاعاتی در شهرستان گرگان که به صدور احکام سنگین و در عین حال تعجب برانگیز یعنی ۱۹۳ سال زندانی در حق گروهی از شهروندان معصوم بهایی که با دلایلی کاملا غیرقانونی و غیرشرعی اقدام نموده اند ونیز محضر همه کسانی که در کشور عزیزمان ایران خود را حامی اجرای عدالت و دادخواهی از مظلومان و ستم دیدگان می دانند. اینجانب "ع- فانی" به عنوان یکی از شهروندان این مرز و بوم پس از رویت احکام صادره از شعبه دوم دادگاه انقلاب اسلامی گرگان به شماره ۹۱۰۹۹۸۰۱۲۳۰۰۶۸۷ و تاریخ۱۵/۱۰/۱۳۹۴ که در حق ۲۴ تن از هموطنان مظلوم بهایی اعمال گردیده، خاطر همه ی دست اندرکاران پرونده نفوس مذکور در دادنامه را که در راستای ردّ اتهامات خصمانه با ذکر دلایل قانونی و احکام شرعی ( که قاضی محترم بدان استناد نموده اند ) معطوف داشته و امیدوارم مسئولین مربوطه به دور از هرگونه بغض و تعصب مذهبی به نکات مندرج در این لایحه ودیگر تظلم نامه هایی که متعاقبا ارسال خواهد شد توجه منصفانه و خداپسندانه مبذول داشته و انشاالله در صدد لغو چنین احکام ناعادلانه در حق عزیزانمان باشند.
بدوا باید عرض کنم همانطور که مستحضرید جرمها در قانون تعریف شده اند. نظیر قتلِ نفس، دزدی ، ارتشاء، اختلاس ، آدم ربایی، فحشاء ، قاچاق مواد مخدر وامثال ان ... 
لذا لازم است بدوا به وضوح مشخص شود که متهمین بهایی مشمول کدامیک از قوانین یاد شده در قانون مجازات اسلامی می توانند باشند؟ و یا در اثبات جرمشان چه دلایل و اسناد و مدارک قانونی وشرعی ارائه شده است؟ آیا اصولی که قاضی محترم در دادنامه ذکر کرده اند می تواند کوچکترین ارتباطی با اقدامات انجام شده از طرف متهمین ، داشته باشد؟ برای بررسی دقیق این مساله خلاصه مهمترین اتهامات وارده بر متهمین را که در صفحه اول دادنامه درج شده است، مرور می کنیم. 
۱. تبلیغ به نفع بهاییت و علیه نظام جمهوری اسلامی ایران 
۲. همکاری با دول متخاصم ...
۳. اداره بخشی از تشکیلات غیرقانونی و مخل امنیت ...
۴. عضویت در تشکیلات غیرقانونی و مخل امنیت ...
۵. تشکیل و اداره تشکیلات غیرقانونی و مخل امنیت 
که البته قاضی محترم و یا شاید مسئولین اداره اطلاعات در این سه برگ دادنامه که مشتمل بر صد و ده سطر می باشد، بارها این اتهامات را با جرح و تعدیلِ عباراتِ فوق در بیان اتهامات پنجگانه تکرار نموده اند و یا برای اینکه به هر تقدیر ثابت کنند که تبلیغ عقاید آیین بهایی همان تبلیغ علیه نظام و امنیت کشور تلقی می شود در انتهای صفحه دوم به جای اینکه جهت اثبات جرم متهمین ، استناد به قوانین صریح و آشکار موضوعه نمایند بحث مذهبی را پیش کشیده و از جمله فرموده اند که " تبلیغ به نفع بهاییت از این حیث که مخالف احکام صدوری اسلام و تشیّع از جمله خاتمیت پیامبر اسلام حضرت محمّدو ظهور امام زمان و تعیین سیّد علیمحمّد باب ( که اشتباها محمّد علی نگاشته اند ) به عنوان امام زمان ( عج) بوده قطعا از مصادیق تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی ایران بوده و از مصادیق ماده ۵۰۰ قانون مذکور است..." که در قسمتهای بعدی با حول و قوه ی الهی ابتدا در ردّ اتهام اول یعنی موضوع تبلیغ آیین بهایی توسط متهمین که آن را تبلیغ علیه نظام دانسته اند، به ذکر دلایل عقلی، نقلی، قانونی و شرعی ،مواردی را به سمع مسئولین محترم می رساند .
جواب به اتهام اول "تبلیغ علیه نظام..." (در نه قسمت) 
قسمت اول
بدوا برای اینکه مدلل شود که بهاییان برحسب تعریفی که از تبلیغ ، هم در فرهنگهای لغات و هم توسط شورای عالی انقلاب فرهنگی شده هرگز در دوران انقلاب اسلامی تبلیغ نکرده اند، توجه تان را به موارد زیر معطوف می دارم:
۱. دکتر محمد معین در فرهنگ فارسی خویش ، ذیل کلمه تبلیغ می نویسد: "تبلیغ یعنی ، موضوعی را با انتشار اخبار به وسایل مختلف مانند رادیو، تلویزیون، روزنامه و غیره در اذهان عمومی جایگزین کردن ، است "
و در ذیل کلمه تبلیغات نیز از جمله می نویسد: " تبلیغات یعنی اداره ای که وظیفه آن پخش اخبار و پیامها و مطالب میان مردم است به وسیله مطبوعات، رادیو، تلویزیون و غیره. " که این تعریف همراه با اندکی جرح و تعدیل مورد تایید شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز قرار گرفته.
چنانچه بر حسب تفسیر شورای مذکور: "تبلیغ عبارت است از اشاعه یک فکر یا عقیده ، که لازمه اشاعه آن ،استفاده از لوازم و ضروریات آن یعنی مستلزم استفاده از وسایل و لوازم گسترش و انتشار است، مثل وسایل ارتباط جمعی رادیو، تلویزیون ، مطبوعات، نطق در مجامع رسمی و انتشار کتب و مقالات و غیره "
همانطور که مستحضرید بهاییان در ایران هرگز به این وسایل دسترسی نداشته و ندارند، لذا چنین اتهامی نیز ضرورتا منتفی است.
۲. تبلیغ بهاییان در موقعیت فعلی صرفا جهت رفع سوءتفاهمات و نیز در راستای دفاع از اعتقاداتشان در مقابل اتهامات ناروایی می باشد که از طرق مختلف (رادیو، تلویزیون ، مطبوعات ، سایتهای اینترنتی و گاها مساجد و امام جماعات) از طرف گروهی از مسئولین محترم علیه بهاییان گفته و منتشر شده و می شود که البته شنیدن آن مطالب از طرف مسلمانانی که به نوعی با بهاییان آشنایی دارند (مثلا ممکن است فامیل، همسایه و یا همکار باشند) سوال برانگیز بوده و افراد بهایی در مقابل سوالاتشان تنها نظر خویش را در باره مسایلی که طرح میکنند بازگو نموده و تعالیم و احکام واقعی آیین خویش را که جز خیر محض و محبت و خدمت و صداقت به جمیع ابناء بشر نیست ابراز می دارند. مثلا می گویند بر خلاف آنچه شنیده اید به این دلیل ما مخالف اسلام و دشمن مسلمین نیستیم، که همه اینها در راستای رفع سوءتفاهماتی بوده و هست که بعضی مخالفین این آیین میان مردم از طرقی که عرض شد منتشر کرده و می کنند ، بی آنکه در همان رسانه ها اجازه دفاع به بهاییان داده شود.
۳. در مواردی نیز ممکن است آ شنایان و دوستان مسلمان ما به دلایل مختلف، از جمله به خاطر مخالفت های شدیدی که از طرف بعضی از مسئولین مملکتی و غیره علیه آیین بهایی بعمل میاید ناخودآگاه کنجکاو شده و سوالاتی را مطرح نمایند که در اینجا نیز ما چاره ای جز جوابگویی نداشته و نداریم. و در این موارد مقصرین اصلی کسانی هستند که در باره بهاییان قلم فرسایی و یا سخنرانی می کنند و هرچه دلشان می خواهد تهمت و افترا نثارشان می نمایند بی آنکه طبق قوانین رسانه ای و مطبوعاتی به ایشان نیز حق دفاع از طریق همان رسانه ها داده شود.
۴. در تکمیل موارد فوق این سوال مطرح می شود که اگر مخالفین اسلام به مسلمینی که در کشورهای اروپایی و امریکایی در اقلیت هستند به آنها اتهامات و نسبت های ناروایی وارد نمایند و مردم پس از شنیدن آن اتهامات از مسلمین در باره صحت و سقم آن تهمت ها طلب دلیل کنند آیا مسلمین خود را موظف به جوابگویی نمی دانند؟ تجربه نشان می دهد و شما نیز به خوبی آگاهید که سریعا در مقام اعتراضات شدید برآمده و حتی فرمان قتل بعضی از آن نفوس را نیز صادر می نمایند. در حالی که ما بهاییان در نهایت مسالمت و ادب و احترام تنها به تظلم و دادخواهی بسنده می نماییم.
۵. مساله مهم دیگر این است که در قانون مجازات اسلامی ایران، فعل یا عملی جرم محسوب می شود که مجازاتی برای آن در قانون پیش بینی شده باشد. حال از آنجایی که مسئولین محترم جمهوری اسلامی ، بارها اعلام نموده اند که بهایی بودن جرم نیست و در قانون مجازات اسلامی نیز هیچگونه اشاره ای به جرم بودن بهایی نشده است و نیز از آنجا که بنا بر قاعده فقهی که می گوید "اذن در شیی، اذن در لوازم آن نیز هست" . آیا می توان اعمال بهاییان را که در راستای وظایف و فرایض دینی و اعتقادیشان انجام می شود جرم محسوب نمود؟ قطعیا خیر. چون طبق قاعده مذکور وقتی که قانون، وجود اصل شیی (یعنی آیین بهایی) را جرم نمی داند چگونه ممکن است فرع آن یا به اصطلاح فقهی "لوازم" آن که همانا اجرای احکام و فرایض دینی و عقیدتی باشد جرم محسوب شده و مجازاتهایی را در پی داشته باشد؟ شکی نیست که یکی از لوازم مهمه دین و عقیده نیز تبلیغ و انتشار آن است.
۶. و اما راجع به استناد قاضی محترم به اصل ۵۰۰ قانون اساسی، این سوال مطرح است که آیا تبلیغ یک مرام یا عقیده مذهبی، صرف نظر از صحت و سقم آن میتواند از مصادیق تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی تلقی شود؟ در پاسخ باید گفت با توجه به اینکه ماده ۵۰۰ قانون مجازات اسلامی که در ضمن فصل اول کتاب پنجم تعزیرات ، تحت عنوان جرایم ضد امنیت داخلی و خارجی کشور مطرح شده است، به نظر می رسد منظور قانونگذار از فعالیت تبلیغی علیه نظام ، انجام اقدامات سیاسی در قالب فعالیت های تبلیغی علیه تمامیت نظام باشد و فعالیت های دینی حتی تبلیغ باورها و اعتقاداتی مغایر با شریعت مقدس اسلام نمی تواند تحت عنوان فعالیت تبلیغی علیه نظام طلقی گردد. به ویژه آنکه از زمان های دور ادیان مختلفی در این سرزمین کهنسال در کنار هم زندگی مسالمت آمیزی داشته اند و قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در اصول ۱۳ ، ۱۴ و ۶۴ بر این پیشینه تاریخی مهر تایید گذاشته است. النهایه با توجه به واقعیت های موجود در جامعه ما از جمله حضور پیروانی از ادیان مختلف غیر رسمی مانند سیک های هندی یا بوداییان و امسال آنها باید پذیرفت که پیروان ادیان با اعتقادات مختلف – صرف نظر از صحت و سقم آنها- در جامعه ایران به دو بخش مهم تقسیم می شوند:
الف- پیروان ادیان رسمی مانند زرتشتیان، کلیمیان و مسیحیان.
ب- پیروان ادیان غیر رسمی مانند هندو ها ، سیک ها ، بودایی ها ، بهایی ها و ... . ناگفته پیداست که تمامی پیروان ادیان مخلتف اعم از رسمی یا غیر رسمی مشمول اصل ۱۴ قانون اساسی می باشند.
قسمت دوم آزادی بیان و عقیده از منظر قانون و شرع مبین اسلام
این قسمت در وهله اول جواب به این سوال است که در صورت صحت اتهام وارده بربهائیان در رابطه با تبلیغ دینشان آیا از نظر قوانین موجود و نیز شرع مبین اسلام که قاضی محترم متهمین بهائی در استان گلستان بدان استناد فرمودند تبلیغ عقاید دینی ، تنها در انحصار مسلمین آنهم شیعیان مورد تایید نظام جمعوری اسلامی است ؟ یا اینکه طبق آنچه در بعضی قوانین و اصول و نیز تعالیم اسلامی آمده است ، همه انسانها با هر مرام و عقیده ای میتوانند از نعمت آزادی عقیده و بیان برخوردار باشند .
جواب مختصر این سوال این است که نه از منظر قوانین موجود در ایران و جهان و نه از حیث احکام وتعالیم اسلامی که بسیاری از علما و حکمای بنام معاصر نیز مهر تایید بر آن نهاده اند هیچ منعی در تبلیغ باورهای دینی و عقیدتی افراد غیر مسلمان وجود نداشته و ندارد لذا جهت ارائه دلائل و اثبات مدعا بدوا عرض میشود که در سال ۱۳۶۹ ، کمسیونی تحت عنوان "کمسیون حقوق بشر اسلامی " در قاهره منعقد گردیده و مصوبات آن به تصویب وزرای خارجه کشورهای اسلامی رسید که یکی از اقدامات اعضآء محترم آن ، تهیه و انتشار بروشور های متعدد جهت آگاهی دادن به همه ی اقشار ملت از حقوق انسانی و شهروندیشان بوده و هست .
در بروشور شماره شش، قسمت اول به پانزده اصل مهم از حقوق انسانی ملت ایران و جهان با استناد به پانزده آیه از قرآن کریم و قوانین اسلامی اشاراتی صریح نموده که چند نمونه آن فهرست وار به عرض میرسد در مقدمه بروشور مذکور، آمده است که:
"برای درک جایگاه انسان و نوع نگرش قرآن کریم به حقوق انسانی ، منابع فنی و تفسیری متعددی قابل رجوع است . ذیلا برای آشنایی عموم مردم ، از جمله" فعالین پیشبردِ حقوق بشر" یکسری اصول برگرفته از آیات قرآم کریم به سبک اسناد حقوق معاصر ذکر میشود ؛ سپس عین آیات مربوطه قرآن کریم و ترجمه فارسی آنها ارائه میشود .... " کمیسیون مذکور سپس به تشریح پانزده اصل از اصول مهم حقوق بشر اسلامی که همه ملت را شامل میشود پرداخته که در این نامه ابتدا اشاره ای گذرا به عناوین و قسمتهایی از متن اصول یاد شده نموده ، سپس به بررسی و تحلیل در پیرامون رفتار بعضی مامورین و مسئولین اطلاعاتی و برخورد های خشن و خلاف آنچه در این قوانین و احکام اسلامی آمده است خواهیم پرداخت و قضاوت صحیح و منصفانه را به عهده خوانندگان این سطور خواهیم گذاشت .
۱- در قسمتی از اصل اول که تحت عنوان "انسان محوری" نامیده شده است چنین آمده که "قرآن کریم در آیات متعدد، عموم انسان ها را و نه گروه خاص از مردم را مورد خطاب و عنایت قرار داده است ... آنگونه که برخی محققین گفته اند به طور کلی ۳۷۳ بار کلمه انسان در قرآن به کار رفته است "
سپس همانطور که قبلا عرض شد تهیه کنندگان و نویسندگان این بروشورها در کمسیون مذکور جهت اثبات مدعای خویش به پانزده آیه از آیات قرآن کریم استناد نموده اند که دوستداران این گفت و گو میتوانند به آن مراجعه نمایند.
۲-حفظ کرامت انسانی ،میزانِ الهی در حقِ همه بندگانش از مسلمان و غیر مسلمان بوده است ، یعنی همه ی انسانها از منظر قرآن کریم از احترام و کرامت ذاتی برخوردارند و هیچ کسی را صرفا بخاطر پیرویش ازعقیده و آئینی متفاوت با اسلام ،نمیتوان مورد اذیت و آزار و توهین و تحقیر قرار داد چنانچه کمسیون حقوق بشر اسلامی از اصل دوم به عنوان کرامت انسانی نام برده و از جمله چنین می نگارند :"اصل دوم ، کرامت انسانی؛ تاکید بر اینکه همه افراد بشر عضو خانواده بزرگ انسانی و دارای منزلت متعالی و حقوق متقابل هستند ." سپس سوره اَسری آیه ۷۰ را به عنوان سند و دلیل گفتارشان ارائه میدهند که خداوند می فرمایند : " ولــَقَـَد کـَرَّمنا بنی آدم ...الاخر " یعنی همانا فرزندان آدم را کرامت بخشیدیم...." در اینجا بالاخص باید از برادران بازجو و اطلاعاتی سوال نمود که آیا آن همه فحش و ناسزا و گاها ضرب و شتمی که نثار متهمین بیگناه میکنید هیچ شباهتی به این حکم محبت آمیز قرآن کریم که نسبت به همه انسانها روا داشته ، دارد ؟ واگر مرد قانونید آیا اصل ۳۷ قانون اساسی را نخوانده اید که متهم را تازمانی که جرمش در دادگاه صالحه ثابت نشده بیگناه قلمداد میکند ؟ تازه اگر هم مجرم شناخته شود آیا قانون بشما اجازه این همه جسارت ها و رفتارهای آزار دهنده نسبت به مجرمین را میدهد ؟ آیا اصل ۳۹ قانون اساسی بخاطر هتک حرمت و شرافت انسانی ،مجازات تعیین نکرده است؟ اصل ۳۹ قانون اساسی به شما میگوید: "هتک حرمت کسی که به حکم قانون ، دستگیر ، بازداشت ، زندانی یا تبعید شده ؛ به هر صورت که باشد ممنوع وموجب مجازات است " 
علاوه بر آنچه ذکر شد لازم است به عنوان یک فرد مسلمان به این خطابهای اِنذارآمیز مرجعِ معصوم، حضرت علی (ع) در نهج البلاغه گوش فرا دارید که خطاب به مالک اشتر میفرمایند : 
" الا ای فرمانفرما! فرمانبران تو از دو صنف بیرون نیستند، یا مسلمانند که با تو یک کیش و یک دین دارند، و یا پیرو مذاهب بیگانه که با تو همنوع و هم جنسند... ای بشر، آنها هم بشرند... پس باید با آن دیده در آنان بنگری که توقع داری خداوند در تو بنگرد... هرگز مگو که من مامورم و معذور، هرگزمگو که به من دستور داده اند و باید کورکورانه اطاعت کنم. هرگزطمع مدار که تو راهم کورکورانه اطاعت کنند ، هرآن امری که از مافوق میشنوی با امر خدای بسنج . چنانچه خداوند ترا ازآن عمل نهی میکند ، زنهار فرمان خالق را در راه هوس مخلوق ، قربان مکن ."
قسمت سوم 
اصل تساوی و برابری در اسلام
آنچه در دو قسمت قبل بدان اشاره گردید، بیانِ قرائتِ صحیح تری از اسلام با استناد به آیات قرآن کریم و بیانات پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار و نیز سخنان بزرگان و اندیشمندانِ مسلمانی است که در جامعه اسلامی از شهرت نیکویی برخوردارند. حتی با رجوع به قوانین داخلی نظیر: قانون اساسی وغیره... بالاخص با ملاحظه مواد مندرج در" اعلامیه حقوق بشر اسلامی " می توان دریافت ، که بر خلاف نظریه قضات محترم پرونده های متهمین بهایی در استان گلستان، پیروان همه ادیان الهی به خاطر داشتن خصوصیات و اهدافِ مشترک نظیر: یکتا پرستی و اعتقاد به روز جزا و غیره... از حقوقِ مساوی با مسلمین برخوردار بوده و سلب حقوق ِاجتماعی از غیر مسلمین با دلایلی که ارائه خواهد شد کاملا مخالف تعالیم و احکام اجتماعی و اخلاقی دیانت اسلام و نیز قوانین موجوده می باشد. 
چنانچه:۱ - در قرآن کریم به صراحت آمده است که همه مومنین و معتقدین به خداوند یکتا از هر دین و آیینی که باشند در نزد حق از حقوق و مقام مساوی برخوردار بوده و دارای پاداشی نیکو هستند. چنانچه در سوره بقره آیه ۶۲ می فرماید: " ان الذین آمنوا والذین هادوا و النَّصاری والصابیین مَن آمَنَ بالله و الیوم الآخر و عمِل صالحاً فلَهُم اجرُهُم عندَ ربِّهم و لاخوفٌ علیهم و لا هم یحزَنون" معنی و مضمون آیه این است: به درستی که آنانکه ایمان آوردند و آنان که یهودی شدند (و نیز) مسیحیان و صابیین کسانی که به خدا و روز جزا ایمان آوردند و عمل شایسته انجام دهند پس برای ایشان است پاداششان نزد پروردگارشان و نیست ترسی بر ایشان و نه ایشان اندوهناک شوند." و از آنجا که تمام آثار دیانت بهایی (برخلاف اتهامات نارواکه جوابشان از قبل داده شده است )حکایت از یکتاپرستی بهائیان و اعتقاد شان به روز جزا ودیگر ضروریات دینی داشته داشته و به انجام اعمال نیک و شایسته نیزتاکیداامر شده اند و نیز از آنجا که به حقانیت همه پیامبران الهی مقر و معترفند ، اگر منصفانه قضاوت شود ،بهاییان بیش از پیروان دیگر ادیان مشمول بیانِ حق در آیه مذکور بوده و هستند ضمن اینکه براحتی می توان مدلل ساخت که بهاییان در میان امم مختلفه تنها امتی هستند که به حقانیت دیانت اسلام معتقد و متعهدند. که البته اگر تریبون یا رسانه آزادی باشد به همه اتّهامات ناروا که به بهاییان نسبت داده می شود به شایستگی می توان پاسخ داد و نیز با استناد به آیات و بیاناتی از قرآن کریم و پیشوایان اسلام می توان یقین نمود برخلاف آنچه که در رفتار بعضی از مامورین اطلاعاتی و مسئولین قضایی مشاهده می شود ، اسلام هرگز دگراندیشان بالاخص یکتاپرستان را به چشم حقارت و نفرت نمی نگرد. تا آنجا که باید گفت اسلام در بسیاری موارد و مسایل، دین مساوات و برابری میان انسانها بوده و تعامل و تسامح با غیرمسلمین را پیوسته مدنظر داشته و دارد. لذا برادران مسلمان بر حسب تاکیدات قرآن کریم تا زمانی که مخالفین و معاندین اسلام برعلیه شان قیام نکرده و به اصطلاح به رویشان شمشیر نکشیده اند حق اذیت و آزار و تحقیر و توهین و حبس و زندانشان را ندارند. چنانچه در سوره ممتحنه آیه ۸ می فرمایند:
"لا ینهیکم الله عَنِ الذین لَم یُقاتلوکُم فی الدین و لَم یُخرجوکم مِن دیارکُم اَن تَبَرّوهُم و تُقسِطوا اِلیهِم اِن اللهَ یُحبُّ المقسطین"
معنا و مضمون آیه مبارکه این است، که خطاب به مسلمین درباره کفار و مشرکین می فرماید: "خداوند شما را نهی نمی کند اینکه با کسانی که به خاطر دینتان با شما پیکار نکردند و شما را از شهر و دیارتان بیرون نراندند خوبی و نیکی کنید و با آنان به عدالت رفتار نمایید که خداوند عدالت کنندگان را دوست می دارد " البته شکی نیست که معرفی حقیقی هر دینی توسط مراجع معصوم آن انجام می پذیرد و هرگونه اظهار نظر از طرف علما و دانشمندان و پیروان آن دین قطعیاً باید در راستای آیات و آثار نازله مربوط به پیشوایان آن دین باشد. به عنوان نمونه باید عرض کنم که در قسمتی از مقدمه اعلامیه حقوق بشر اسلامی، پیامبر اسلام را اینگونه معرفی می کنند: "پیامبری که برابری را میان همه بشریت اعلام نموده و هیچ اولویتی برای کسی بر دیگری جز در تقوا قایل نشده و فاصله ها و اکراه را از میان مردم برچیده... الخ" که این عبارت کاملا با دو آیه در قرآن کریم مطابقت دارد. یکی در رابطه با تقواست که در سوره حجرات آیه ۱۳ می فرمایند: " یا ایهاالناس... اِنَّ اَکرَمَکُم عِندالله اَتقیکُم" خداوند در این آیه خطاب به کل بشر می فرمایند: " ای مردمان... به درستی که گرامی ترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست." و آیه دیگر در رابطه با کلمه (اکراه) می باشد که اشاره دارد به آیه معروف "لا اِکراهَ فی الدّین قَد تبَیَنَ الرُّشدُ مِنَ الغَیّ..." که در سوره بقره آیه ۲۵۶ نازل شده است. یعنی : "در دین اکراه و اجبار نیست، به درستی که پیدا شد راه راست از گمراهی" که شان نزول این آیه را استاد مرتضی مطهری در کتاب "جهاد" صفحه ۵۴ به بعد و نیز "سیری در سیره نبوی" صفحه ۱۹۶ ذکر فرمودند. البته جناب استاد شهید در رابطه با آزادی دین و بیان و عقیده، در یکی دیگر از آثار ارزنده خویش به نام "آینده انقلاب اسلامی ایران" مشروحا داد سخن داده اند ، قسمتهایی از سخنان آن بزرگوار در نامه های بعد تقدیم خوانندگان این سطور خواهد شد.
قسمت چهارم
آزادی بیان و عقیده از منظراستاد مرتضی مطهری
در این قسمت دنباله گفت و گویمان را در پیرامون آزادی بیان و عقیده از منظر اسلام و قرآن با استناد به آثار علما و حکمای بزرگی همجون استاد شهید مرتضی مطهری صرفا جهت یادآوری به عرض مسئولین محترمی که آگاهانه خلاف آن را در دادنامه ها اعمال نموده و تبلیغ آیین بهایی را (البته در صورت صحت) جرم تلقی مینمایند رسانده ، تقاضای تجدید نظر منصفانه از قضات محترم دادگاه ها داشته و داریم. 
قبلا باید عرض کنم با توصیفاتی که امام خمینی از استاد مطهری نموده اند(که در پشت جلد اکثر کتب و آثار استاد مندرج است) تصور نمیکنم کسی در مراتب علم و حکمت و شناخت ایشان از قرآن و اسلام بالاخص در رابطه با اظهارات استاد در پیرامون آزادی بیان، دین و عقیده شکی داشته باشد. چه که کتب و آثار استاد بزرگوار به طور قطع در تمام سالهای انقلاب چاپ و منتشر شده و می شود و بعضی بیش از ۴۰ بار تجدید چاپ گردید و این خود تایید سخنان او در طول تاریخ انقلاب اسلامی ایران می باشد.
حال به اصل موضوع برمی گردیم و نظر استاد شهید را در رابطه با آزادی بیان ، دین و اندیشه جویا می شویم .
۱. استاد مطهری در صفحه ۴۸-۴۹ کتاب "آینده انقلاب اسلامی ایران" جوانان و طرفداران اسلام را مخاطب ساخته و می گوید:
"من به جوانان و طرفداران اسلام هشدار می دهم که یک وقت خیال نکنند که حفظ و نگهداری اسلام [با سلب آزادی بیان تحقق می یابد.] برخی جوانان خیال نکنند که راه حفظ معتقدات اسلامی و جهان بینی اسلامی این است که نگذاریم دیگران حرفهایشان را بزنند. نه، بگذارید بزنند ... تصور نشود که با جلوگیری از ابراز افکار و عقاید می شود از اسلام پاسداری کرد. از اسلام فقط با یک نیرو می شود پاسداری کرد و آن منطق و آزادی دادن و مواجهه صریح و رُک و روشن با افکار مخالف است."
۲. در صفحه ۹۴ کتاب مذکور می نویسد: "هر کسی در درجه اول فکرش باید آزاد باشد، بیان و قلمش باید آزاد باشد. اما فکر آزاد باشد یعنی اگر کسی واقعاً منطقی و فکری دارد فکر خودش را بگوید. اتفاقاً تجربه های گذشته نشان داده است که هر وقت در جامعه ما نوعی آزادی فکری بوده – ولو از روی سوء نیت هم بوده است این امر به ضرر اسلام تمام نشده بلکه به سود اسلام تمام شده است."
۳. و در صفحه ۱۲۷ چنین آمده است: "جمله دیگر که در میان ما مکرر بازگو می شد، در فرمانی است که علی (ع) به نام مالک اشتر نوشته است و مکرر شنیده اید. به مالک، والی و استاندار مصر که از طرف او تعیین شده است، می نویسد: به مردم درس آزادمنشی بده، کاری نکنی که چون تو مافوق مردم هستی مردم را ساکت کنی، مردم را تحقیر کنی، صدای مردم را خفه کنی، به دلیل این که تو مافوق هستی آنها مادون ... بعد می گوید: به مردم جرأت و شهامت بده، میدان را برای اعتراض مردم باز کن، بگذار بیایند حق خودشان را از تو مطالبه کنند و نترسند. چرا باید مردمی از والی و حاکم خودشان ترس و رعب داشته باشند ("
۴. در صفحه ۳۱۳ تاکیدا می نویسند: "اگر تمام قدرتهای جهان جمع شوند و بخواهند یک فرد را که فرد دیگر را دوست ندارد، به زور دوستدار او کنند امکان ندارد، زیرا این قلمرو قلمرو زور نیست. برعکس، اگر کسی کسی را دوست دارد باز با زور نمی توان آن دوستی را از دل او بیرون آورد."
۵. همچنسن در صفحات ۴۶-۴۷ چنین آمده است: "شما در کجای تاریخ عالم دیده اید که ... به غیر مذهبی ها آن اندازه آزادی بدهند که بیایند در مدینه در مسجدِ پیغمبر و در مکه در مسجدالحرام بنشینند و آزادانه اصولِ دین را انکار کنند؛ فردی برود در مسجد مدینه بنشیند و خدا را انکار کند، درباره خدا بحث کند و بگوید من خدا را قبول ندارم؛ دیگری بیاید در مسجدالحرام بنشیند و حج را مسخره کند، بگوید من این عمل را قبول ندارم، من خدا را قبول ندارم، پیغمبر را قبول ندارم. ولی در تاریخ اسلام، ما اینها را می بینیم و به دلیل همین آزادیها بود که اسلام توانست باقی بماند. اگر در صدر اسلام تا کسی می آمد در مدینه می گفت من خدا را قبول ندارم، می گفتند بزنید، بکشید، امروز اسلامی وجود نداشت. اسلام به این دلیل باقی مانده که با شجاعت و صراحت با افکار مختلف مواجه شد." 
۶. و اما استاد شهید در صفحه ۳۲۴ به اقدامات عملی پیشوایان اسلام در رابطه با گفتگو ها و مباحثاتشان با غیر مسلمین را مورد تاکید شدید قرار داده و از جمله می فرمایند: "بخشی از کتابهای حدیثی ما احتجاجات است. مثلا بحارالانوار یک جلد در احتجاجات دارد. ما یک کتاب داریم در احتجاج: احتجاجِ طبرسی. باید این احتجاجات را خواند. اینها مُباحثاتی است که علمای ادیانِ دیگر و به طور کلی دانشمندانِ دیگر – که بعضی از آنها دهری و مادی مسلک ، بعضی صائبی و حتی بعضی بت پرست بودند – با ائمه (ع) داشته اند. اینها می آمدند نزد ائمه سؤال می کردند، جواب می شنیدند و می رفتند. کسی نمی گفت تو چه حقی داری در دولتِ مقتدرِ اسلامی چنین حرفهایی بزنی.
مخصوصاً مباحثات و احتجاجات حضرت رضا (ع) که در متن کتب تاریخ و حدیث مضبوط است عجیب است. دولت هارون و دولت مأمون از مقتدر ترین دولتهایی است که جهان به خود دیده است. اینها اگر می خواستند جلو آزادی عقیده را بگیرند، به حدِّ اَعلا می توانستند و کسی جرأتِ مخالفت نداشت."
* و نیز جناب استاد، در صفحاتی دیگر، امروز را با زمانِ امام صادق مقایسه نموده و شباهتهائی را مشاهده می کند و چنین می گوید: 
« حال در این زمان، اسلام به چه احتیاج دارد؟ بعد از آن انقلاب که به دنبال خودش آزادی و تضاد عقاید و آراء و بحثهای کلامی و فکری و اختلاف عقیده و آراء می آورد چکار باید کرد؟ آیا باز هم از شمشیر باید استفاده کرد؟ نه، شمشیر برای آن وقت بود. اگر شمشیر هم لازم است مهمتر از شمشیر هم است. آن هدفی که در آن دوره شمشیر انجام می داد در این دوره درس، کتاب، بیان و قلم انجام می دهد ...در آن جوّ (زمان امام صادق (ع) ) ملحدها، زندیق ها، ماتریالیست ها ومادیین به وجود آمدند، مکتب خودشان را تشکیل دادند، اتباع و پیرو پیدا کردند. آزادانه هم این طرف و آن طرف می روند. ابن ابی العوجاء پیدا شده است و به قولی ابن مقفّع هم همین طور فکر می کرد. حَمّاد اَجرَد پیدا شده و دهها نفر دیگر افرادی امثال اینها پیدا شده اند. اینها را مگر می شود همین طور رها کرد؟ رسالت امام صادق این است که در این جبهه باید مبارزه کند و بجنگد. مسیحیها آزادانه حرفشان را می زنند. جاثلیق که معرّب کاتولیک است برای خودشان بساطی دارند. صابئی ها که منقرض شده اند اصول و عقایدی دارند. مجوسی ها و زردشتی ها برای خودشان یک سلسله عقاید دارند. یهود برای خودشان حرفهای دیگری دارند. هر گروهی برای خودشان افکار و عقایدی دارند. و همه کوشش می کنند افکار و عقایدشان را پخش کنند. این جا وظیفه چه ایجاب می کند؟ آیا امام جعفر صادق می تواند بگوید من همان راهی را می روم که جدّم حسین بن علی رفت، راه دیگری غیر از آن وجود ندارد؟ نه. اگر امام حسین در زمان امام صادق بود همان را عمل می کرد که امام صادق عمل کرد و اگر امام صادق در زمان امام حسین بود همان را عمل می کرد که امام حسین عمل کرد.» " آینده انقلاب اسلامی ایران " ( ص ۱۹۲-۱۹۰)
قسمت پنجم منتخباتی از یک کتاب ارزشمند
در این قسمت سیری در کتاب ارزشمند " آزادی در قرآن" نگارش و تالیف سید محمد علی ایازی نموده ومنتخباتی از مطالب مهمه آن که کاملا منطقی و عقلانی و منطبق با آیات قرآن کریم و سخنان پیامبر اکرم (ص) و نیز ائمه اطهار میباشد را فهرست وار خدمت کسانی که در صدد شناخت واقعی تعالیم اسلام در رابطه با آزادی بیان و عقیده میباشند عرضه میداریم:
۱- تنوع و چندگانگی فکر و عقیده، طبیعیِ هر جامعه ای است و تقریباً گریزناپذیر است که در این جامعه افکار و عقاید و ادیان مختلفی وجود داشته باشد ... اضافه بر اینکه خداوند هم در نظام تکوین اسباب و مقدمات چندگونگی فکر و عقیده را فراهم کرده است و هیچ وقت از وسایلِ تکوینیِ اجباری برای انقیاد و مطیع کردن بندگان استفاده نکرده است (مأخذفوق،ص۱۵۴) 
۲- «آزاد گذاشتن افراد برای طرح عقاید خود گرچه آن افکار مخالف و ضد دین باشد، خطر و ضرری برای دین ندارد و از نظر اسلام، نسبت به آن منع و تحذیری نرسیده است. تجربه بشری ثابت کرده، آنچه ضرر داشته، منع و جلوگیری ای بوده که به نام دین، حتی از عقاید غیر خلاف و جنگهای خانماسوز دینی و مذهبی شده و فکر جامعه را به انحطاط و ابتذال و تنگ نظریها سوق داده است.»
۳-«منعِ بیانِ عقیده ای به دلیلِ اطمینان بر بطلانش معارض با عقیدۀ گروه مخالف است که به حق بودنِ عقیده خود اطمینان دارد و از آنجا که در بخشی عظیم از مسائل انسانی و معارف الهی تفسیرهای متفاوت وجود دارد و حق با باطل ممزوج شده است، این احتمال جدی است که ممانعت از بیان، سدی بزرگ است در مقـابل شفاف کردن حق و منجر به تفسیر دلبخواهی از حـقایق خواهد شد. » (ص ۱۷۰و۱۷۱)
۴-« آزادی بیان نه تنها از نظر اسلام مانعی ندارد، بلکه آزادی بیان حق طبیعی و فطری انسان است. لذا انسان موظف است آنچه را که فکر کرده و آن را درست تشخیص داده بیان و به مردم ابلاغ کند. » (ص ۲۰۱ )
۵- « بر فرض که گفته و نوشته ای گمراه کننده باشد، دو شیوه برای حلِ مشکل می تواند وجود داشته باشد یکی آنکه از آغاز مانعِ انتشارِ مطالبِ گمراه کننده باشیم، و یکی آنکه بگذاریم آن مطالب منتشر شوند و مردم را در جریان نقد و ردِّ آن بگذاریم و فکرِ مردم را تعالی دهیم و مسلماً جلوگیری و از بین بردنِ کتابهای ضاله اگر نگوییم تأثیری در پیشگیری از رواجِ شُبهه نخواهد داشت بلکه به نوعی باعث تشویقِ جامعه برای روی آوردن به چنین نوشته هایی خواهد گشت. » (ص ۲۰۵ و ۲۰۶) 
نویسنده و مولف " آزادی در قرآن " در قسمتهای دیگربه نکات ارزنده ای اشاره میکند که چند نمونه آن به مناسبت گفتگو ذکر میشود:
۶-« اگر بسترِ جامعه آمادگی نداشته باشد، هیچ وقت فکری رشد نمی کند و اگر آمادگی داشته باشد آن فکر از جایی دیگر سر در می آورد و بروز و ظهور می کند. بویژه در شرایطِ کنونیِ جهان که قدرتِ اطلاع رسانی و انتشار، بسیار بسیار فراوان است و منعِ آن از اختیارِ دولتها تا حدِ زیادی خارج است. اگر فکری را از طریق رسانه ای محدود کردیم از جاهای دیگر سر در می آورد. گسترشِ وسایلِ جمعی چون رادیو، تلویزیون، ماهواره، اینترنت و زیراکس و قدرتهای عظیم انتشاراتی مرئی و نامرئی این نکته را ثابت می کند که این طریق، راه موفّق و مفیدی است. »( ص ۲۰۷ _ ۲۰۸ ) 
۷- « اما این سخن نیز نمی تواند درست باشد، زیرا به صرف اینکه بعضی از مردم گمراه می شوند و یا به علت قصور فهم دچار اشتباه می گردند ما نمی توانیم از حقِ بیانِ کسی جلوگیری کنیم، چون این عمل دلیل می خواهد، و مشکلِ اشخاص به خودشان مربوط است. ما نمی توانیم به این دلیل که کسی منحرف می شود و خود دارای، قصورِ فهم است، مانعِ حرفِ حقِ کسی شویم ... بنابراین اگر انتشار مطالبِ حقی به دلیلِ بدفهمیِ دیگران منجر به گمراهیِ کسی می شود، ما نمی توانیم به این دلیل مانع انتشار آن شویم و افراد باید مشکلِ خودشان را خودشان حل کنند و اینکه فرد به خاطر نوشته حقی یا غیر باطلی منحرف می شود دیگر به گوینده و نویسنده آن ارتباطی ندارد، چنان که به جامعه هم مربوط نمی شود.» (ص ۲۲۶ و ۲۲۷) 
۹- «شکی نیست که پیامبر (ص) می دانست که قبول دعوت با شمشیر اثری ندارد، آنچه شمشیر کارایی داشت رفع مزاحمتها و ایجاد آزادی بود که مردمِ عادی بتوانند با اسلام آشنا شوند و دعوت توحید را پذیرا شوند.» (ص ۳۵۴)
(آزادی مخالفان)
«وقتی از آزادیِ بیان، اندیشه و ابراز عقیده در مسائلِ فکری و سیاسی بحث می شود، منظور آزادی مخالفان است، وگرنه اگر کسی موافق با اندیشۀ جامعه سخن گفت یا از اکثریت دفاع کرد، این آزادی دارای ارزش نیست. اینکه در جامعه عده ای به نفعِ صاحبانِ قدرت سخن بگویند یا به مخالفان هر چه می خواهد بگویند و مخالفان هم نتوانند پاسخی بدهند دلیل بر آزادی نیست. منظور از آزادی، قدرت و اختیار عقیده، و انتشار آن در فضای مخالفِ قدرتِ حاکم است. موافقِ قدرت، سخن گفتن نیاز به آزادی ندارد. زیرا مانعی برای او وجود ندارد. بر سریر قدرت سخن گفتن امنیت و حمایت نمی خواهد این مخالف است که در اقلیت و بر خلافِ جریانِ حاکم قرار دارد و لذا نیاز به امنیت جانی و مالی و عرضی برای سخن گفتن و ابراز اندیشه خود دارد.»۱ (ص ۲۴ و ۲۵) 
«مردم اصولاً حق حیات و آزادی دارند و هر عقیده ای برای صاحبانش محترم است، به همین دلیل، مخالف می تواند از عقیده خود دفاع کند و آن را برای دیگران بیان کند. آزادی اجتماعی به معنای برخورداری از نوعی قدرتِ تحتِ حمایتِ جامعه برای ابرازِ عقیده و اندیشه است. از این روی می توان آزادی را نوعی حقِ انسانی تلقی کرد.» (ص ۳۲)
قسمت ششم اسلام دین مهربانی و رافت است
همانطور که مستحضرید گفتگوی ما درمطلب چهارم، بیان قسمتهایی از کتاب "آینده انقلاب اسلامی ایران" تالیف و نگارش استاد مرتضی مطهری ودر مطلب پنجم ذکر قسمت هایی از کتاب "آزادی در قرآن"تالیف استاد علی محمد ایازی در رابطه با آزادی بیان و عقیده بود که تا حدی معلوم شد بر خلاف نظربعضی از مسلمین و مسئولینِ مملکتی که قرائتی مملو از خشم و نفرت و خشونت از اسلام را نسبت به دگراندیشان به نمایش می گذارند، بسیاری از اسلام شناسان نامی همانند استاد مطهری،نگاهی مهربانانه و سرشار از عطوفت و رأفت را از آیین اسلام به جهانیان عرضه می کنند ، زیرا به خوبی می دانند که پیامبر اسلام از جانب خداوند به آیه مبارکه "ما ارسلناک الّا رحمتاً للعالمین" مخاطب گشته نه "رحمتاً للمسلمین".
آنها به خوبی می دانند که بر حسب آیه "لا ینهاکم الله..." که از قبل زیارت گردید، حتی مشرکین و کفّار نیز تا زمانی که شمشیر به روی مسلمانان نکشیده اند، مسلمین حق تعرض و آزارشان را ندارند، تا چه رسد به بهاییان مظلوم و بی دفاع که دیگر ندای مظلومیتشان در همه عالم پیچیده و با اینکه هریک به نوعی (بالاخص در طول ۳۸ سال اخیر) دچار انواع و اقسام محرومیت ها و بلایا بوده اند ولی هرگز به هیچ مسلمانی تعرضی ننموده و آزاری نرسانده اندو تنها به خاطر رفع سوءتفاهمات و دفع اتهاماتی که مخالفینشان انتشار می دهند ،می کوشند که بهای آن را نیز باید کمابیش با حبس های طولانی بپردازند. 
روزی برای دو تن از برادران اطلاعات که مسبب بیشترین آزار و حبس بهاییان در یکی ازاستانها بوده اند ، بعضی از آیات رحمت آمیز قرآن کریم را همراه با بیانات حضرات معصومین که در رعایت حقوق غیر مسلمینِ بی آزار نازل شده تلاوت کردم و از آنها نظر خواستم و عرض کردم شما که بهاییان را دشمن اسلام معرفی می کنید، چرا خود طبق تعالیم اسلام با دگر اندیشان رفتار ندارید؟ در جواب گفتند برای ما حفظ نظام بیش از هر چیز دیگر در اولویت است. سپس ادامه دادند: شما با تبلیغ آیین خود به نظام و اسلام ضربه می زنید، و از آنجا که نظیر این سخنان را به اکثر متهمین بهایی اظهار داشته و می دارند، لذا بد نیست پس از گذشت ۳۸ سال از نظام جمهوری اسلامی، یک بررسی و تحلیل ساده ای از چنین عملکردی داشته باشیم و نتایج نامطلوب چنین تصوری از نظام و اسلامی که عاملی برای توجیه این همه ظلم و بی عدالتی به بسیاری از دگراندیشان از هر دین و مذهب و عقیده ای شده است را اندکی بازگو نماییم.
اول باید عرض کنم آن ۹۸ درصدی که بدواً به نظام جمهوری اسلامی رأی مثبت داده اند(چه مسلمان چه غیر مسلمان) بسیاری خوشحال و در عین حال منتظر بودند آنهمه وعده های نیکو که در رابطه با رفاه و آزادی برای همه ملت ایران داده شده است، تدریجا عملی شود. در اینجا لازم است گفته شود که برای مردم عادی به یک اعتبار فرقی نمی کند که چه کسانی بر آنها حکومت کنند، بلکه چیزی که مردم از زمامداران عالم انتظار انجام آنرا دارند، عدالت و مهرورزی و خیرخواهی و آزادی در ابعاد مختلف بوده و هست. بعبارت دیگر عواملی که مردمان را به شورشی کم نظیر و انقلابی عظیم درایران وا داشت و به خیابان ها کشانده است، (که البته بهای سنگینی هم برای آن پرداختند )اگر به غیر از کلمه آزادی ، سخن از حکومت اسلامی نیزبرزبان راندند ، هدفشان این بود که به واسطه حکومت عدل و در پناه جمهوری اسلامی بتوانند به آزادی و عدالت فائز شوند، دیگراینکه آنچه در این مورد برای مردم مهم و حائز اهمیت است اینکه بتوانند در اصلاح امور مملکت شرکت فعال داشته باشند و اگر از کسانی که به آنها حکومت می کنند عملی خلاف قانون و شرع مشاهده نموده اند جرأت کنند بدون ترس و واهمه آنرا اظهار نمایند و از حاکمان عصر نیز انتظار داشته باشندبا سعه صدر به خواسته هایشان توجه نموده در صددجبران مافات برآیند نه آنکه هرگونه اظهار نظر مخالف را در نطفه خفه کنند. در صورتی که حضرت علی که از مراجع معصوم محسوبند، چنین ادعایی نداشته اند.
قسمت هفتم
انتقاد پذیری حضرت علی علیه السلام
در این مورد در رساله ای تحت عنوان "مجموعه دفاعیات" که در رد اتهامات مدیران جامعه بهاییان ایران توسط یکی از شهروندان بهایی انشاء گردیده در بخش سوم صفحه ۱۲۳ مقدمه ای تحت عنوان "انتقادپذیری حضرت علی (ع)" درج نموده اند که عیناً در اینجا ذکر می شود.
نگارنده و مؤلف رساله مذکور در این مورد می نویسد:
"این طور به نظر می رسد که اگر مسئولینِ قضائی و حکومتی در ارتباطاتشان با مردم ، اَعم از مسلمان و غیرمسلمان ، به آنچه که در گفتار و سخنانِ حضرتِ علی علیه السلام و خطابات و اندرزهای آن حضرت باز گوشده است عامل بودند، در طولِ تاریخ، هرگز دچارِ این همه تنش هاو چالش ها و درگیری ها با مخالفینِ خود و نیز با دگراندیشان نمی شدند.زیرا که آن امامِ هُمام ، در کیفیتِ روابطِ مسلمین با یکدیگر و نیز با غیرِ مسلمین راهنمائی ها و دستوراتی ارائه داده اند که اجرای آنها می تواند مسلمین، بالاخص مسئولینِ حکومتی را در چشم جهانیان ، افرادی صُلح جو و اهلِ تساهل و نیز انتقادپذیر معرفی نماید.زیرا مردم انتظار دارند کسانی که خود را مُجریِ عدالتِ علی(ع) می دانند ، در همه ی زمینه ها از راه و روش و سیرۀ آن حضرت پیروی نمایند. که جا دارد همچون قسمتهای قبل به ذکرِ چند نمونۀ دیگر از سخنانِ حکمت آموزِ پیشوای اوّلِ شیعیان مبادرت نمائیم.باشد که مسئولینِ محترم با عمل و توجه به آن از شدتِ مشکلاتِ خود با مردم بکاهند. 
چقدر عبرت آمیز است که بدانیم حضرت علی (ع) یعنی مرجعِ معصومِ ولایت نیز ، ذاتاً خود را مُبرّی از خطا و اشتباه نمی دانستند (چه جای غیر معصوم)، آنجا که می فرماید : 
" اگراشتباهی درکارهایم بازجُستید، بیدرنگ آن را به من بازگویید. من اگرازشنیدنِ نصیحت، راجع به عدالت بیزار باشم، حتماً ازعمل و ایفای آن بیزارتر خواهم بود ... هرگزفراموش مکنید که من و شما و همۀ کائنات،بندگانِ ضعیفِ خداوندیم، و تنها کسی که سزاوارِستایش وتقدیس است،پروردگار توانا و مهربان می باشد." 
( نقل از سخنان علی(ع) ، ترجمۀ جواد فاضل ، چاپ بیستم ، ص ۳۵)
و شواهدِ زیادی در شرحِ حیاتِ حضرتِ علی(ع) نیز نقل شده است که آن حضرت با اینکه علم و آگاهیشان ، به الهاماتِ الهی حاصل شده بود ، ولکن بسیار انتقادپذیر بود و در مقابلِ اعتراضات و انتقاداتِ دیگران هرگز رفتارِ تند و پرخاشگرانه نداشتند و به جایِ خاموش کردنِ صدای مردم، در نهایتِ رأفت و محبت، طبقِ تعلیماتِ قرآن کریم (سوره زمر آیه ۱۸) به سخنانِ معترضین و منتقدین به دقت گوش داده، آنچه صحیح بود می پذیرفتند و به آنچه ناصحیح بود پاسخِ نرم و منطقی می دادند که ذیلاً به دو نمونه از آن اشاره می کنیم.
درکتاب "آزادی در قرآن "، تألیفِ سید محمد علی ایازی، ص ۱۹۷)چنین آمده است :
۱- "مردی از یهودیان زبان به جسارت نسبت به امیر مؤمنان گشود.اصحابِ حضرت خشمگین شدند و به مقابله برخاستند، حضرت ممانعت کردند و فرمودند : 
دعوه و لا تعجلوه فان العجل و الطیش لایقوم به حجج الله و لا باعجال السائل تظهر براهین الله تعالی ( یعنی)
او را رها کنید و در مورد وی شتاب نکنید ، با فشار و زور و بدونِ منطق نمی توان حجتهای الهی را برای او ثابت کرد.
۲- حکایتی از بوستانِ سعدی (در انتقاد پذیریِ حضرتِ علی (ع) )
کسی مشکلی بُرد پیشِ علی مگر مشکلش را کند مُنجَلی
امیرِ عَدُو بَندِ مشکل گُشای جوابش بگفت از سَرِ عِلم و رای
شنیدم که شخصی در آن انجمن بگفتا چنین نیست یا باالحَسَن
نرنجید از او حیدرِ نامجوی بگفت اَرتو دانی از این بِه ،بِگوی
بگفت آنچه دانست و بایسته گفت به گِل چشمه‌ی خُور نَشاید نهفت
پسندید از او شاه مردان جواب که من بر خطا بودم او بر صواب
به از ما سخنگوی دانا یکیست که بالاتر از علمِ او علم نیست
(کلیات سعدی ، باهتمام محمد علی فروغی، ص ۳۱۹) 
انچه ذکرشد تنهانموده ای از منش والا و انسان دوستانه یکی از امامان معصوم بودواگرکسی کتاب احتجاج شیخ طبرسی را بخواند از دهها نمونه دیگر ازرفتارمحبت امیزپیامبراکرم ص و امامان معصوم درقبال غیرمسلمین اگاهی پیدا خواهد نمود . 
حال که دانستیم اسلامِ اصیل بر خلاف انچه در تصور مخالفین وحتی افراد نااگاه مسلمان وجود دارد،دینِ خشم و خشونت و ظلم و بی عدالتی نیست.
قسمت هشتم رفتار غیر قانونی بعضی ازمسئولین
به عنوان نمونه بر حسب اظهارات صادقانه بعضی از خانواده های متهمین بهائی ،دادیار شعبه هشتم دادگاه انقلاب گرگان (قاضی اول پرونده ) در سال ۱۳۹۱ که پرونده های این ۲۴ نفر در دست ایشان بود در حضور خانواده های متهمین از جمله چنین اظهار داشتند که: 
"اگر بهاءالله اینجا بود من باکارد شکم او را سوراخ میکردم."
ودر جواب برادر متهمی که گفته بود برادر من کی آزاد میشود ؟، جواب میدهد "هر وقت ریش او مثل ریش عبدالبها سفید شد"
وهمچنین در جواب برادر متهم دیگری که گفته بود خواهر من کی آزاد میشود ؟ جواب میئدهد "ما انتظار امام زمان را میکشیم ، شما هم انتظار بکشید هر وقت اما م زمان ظاهر شد من هم خواهرتان را آزاد میکنم ."

بخش دوم
( جواب به اتهام دوم ) "همکاری با دول متخاصم"
قسمت اول : با کدام مدرک متهم می کنید ؟
دراین بخش ابتدا اشاره ای به یکی دیگر از اتهامات وارده بر متهمین بهایی نموده، سپس بحول و قوه الهی در رد کامل این اتهامِ نارواکه از بغض و تعصب دینی و مذهبی نشات میگیرد.به ذکر دلایل وبراهینی چند، مبادرت میکنیم.
قاضی محترم دادگاه انقلاب گرگان، اتهامِ دوم متهمین بهایی را اینگونه بیان داشته اند : "همکاری با دول متخاصم از طریق کمک و فعالیت موثر در پیشبرد اهداف فرقه گرایانه و ضد اسلامی و ضد شیعی دولتهای مستکبر و متخاصم" انتهی
توجه و دقت به کلمات بکار برده شده در این عبارت برای هرفرد منصفی که با آثار و تعالیم آیین بهایی اشنایی داشته باشد و هم از منش و اخلاق و عملکرد بهاییان در مدت حیاتشان آگاه باشدبسیار اتهام عجیب و حکایت غریبی بنظر میآید و براحتی میتوان ثابت نمود که قاضی محترم که ظاهرا چشم خویش را بروی عدل و انصاف بسته است و بدون ارائه مدارک قانونی صرفا با حدس و گمان چنین اتهامی را محرز میداند بی هیچ شبهه ای تحت اغراض شخصی و تعصبات دینی بیان داشته است.
زیرا این برادران عزیزِمسلمان که از کودکی در گوششان چنین خوانده اند که بهاییت ساخته و پرداخته روس و انگلیس و حال آمریکا و اسراییل است و بهاییان جاسوس و عامل و دست نشانده این دول متخاصم با اسلام و مسلمین اند،لذا کافیست که پای یک فرد بهایی به دوائر قضایی بیفتدو آن دسته از برادرانی که در آن محاکم سمت و مسئولیتی داشته باشند دیگر نه گوششان ، بدهکار شنیدن ندای مظلومیت بهائیان است و نه چشمشان قادر به مشاهده ی واقعیتهاست. حال اگر چنانچه قاضی محترم بخواهد جهت اثبات چنین اتهامی دلیلی ذکر کند باید اولا بطور شفاف بگویدکه این متهمین با کدام یک از اعضاء دول متخاصم ( از وزرا و سفراو غیره )ارتباط داشته اند.حال بفرض محال داشته اند چه سخنانی علیه نظام و اسلام و مسلمین بر زبان رانده اند؟و این سخنان در کجا ضبط و ثبت شده است؟ ویا اینکه چه اقدامات عملی علیه نظام و اسلام انجام داده اند. بهاییان چه سمتی در این مملکت در چند دهه اخیر داشته اند که اَستغفرالله قادر به دزدیدن اسناد و مدارکِ طبقه بندی شده دولتی و نظامی بوده باشند و انها را به کدام کشورهای بقول شما متخاصم تحویل داه اند؟
بهاییان چه تظاهراتی براه انداخته اند؟ چند مکان را بآتش کشیده اند؟یا خدای ناکرده چند نفر را کشته اند؟ کدام عمل غیر انسانی و خلاف قوانین علیه نظام و اسلام از آنان سر زده است .نهایت اینست که بقول قاضی محترم(مندرج در دادنامه ) متهمین ،اقدام به تبلیغ و ابلاغ کلام پیشوایانشان در میان مسلمین و دیگر مذاهب کرده باشند. آیا در قسمتهای قبل این مسئله ثابت و روشن نشد که اگر بهاییان به معنای واقعی نیز به تبلیغ آیین خود پرداخته باشند خلاف قوانین جهانی و حقوق بشری (حتی حقوق بشر اسلامی) ونیز تعالیم مندرج در قرآن کریم کار خلافی انجام نداده اند.
از اینها گذشته وقتی افراد بهایی در ایران میمانند و این محرومیت ها و زندان و گاها شکنجه های روحی و جسمی و محدویتهای اقتصادی را تحمل می کنند صرفا بخاطر اجرای تعالیمی است که از کودکی با آن خو گرفته و سعی میکنند آنها را حتی المقدور در حیات خویش مجری دارند لذا ناچاراباید برای آن دسته از مامورین محترم اطلاعاتی و مسئولین محترم قضایی که احیانا از تعالیم بهایی دراین زمینه اگاهیِ واقعی ندارند در قسمتهای بعد، مواردی را بعرض برسانم تا کاملا معلوم و آشکار شود که بهاییان نه میتوانند ضد دولت و نظامی باشند که در ظل آن زندگی می کنند و نه اینکه اَستغفرالله میتوانند با هیچیک از ادیان اَسمانی، ضدیت و مخالفت داشته باشند. همچنان که مسلمین با اینکه از دین و آیین خاص خود پیروی می کنند ولی هرگز بدلیل قبول حقانیت حضرت موسی و عیسی نمی توانند علیه آنها و یا بر ضد این پیامبران آسمانی حرکتی نمایند.
قسمت دوم
بهاییان مطیع قوا نین حکومتند
در این قسمت برحسب آنچه که در لایحه قبل عرض شد به اثبات این قضیه می پردازیم که بهاییان طبق تعلیمات خویش باید از قوانین کشوری که در آن زندگی می کنند اطاعت نمایند ونیز هرگز نمی توانند اقداماتی در راستای ضدیت ومخالفت با ادیان الهی از جمله دیانت مقدس اسلام داشته باشند . دوما جهت اثبات این مسئله چاره ای جز ذکر تعالیمی که در این زمینه توسط پیشوایان بهایی منعقد شده است، نداریم.البته نکته سنج ها و آنان که بدنبال بهانه ای برای محکوم کردن بهاییان هستند خواهند گفت که ذکر این گفتارها از پیشوایان بهایی ، خود تبلیغ این آیین به حساب می اید و چه بسا این حرکت را غیر قانونی و مجرمانه تصور نمایند در حالی که از قبل با استناد به متون اسلامی این امر ثابت گردید که تبلیغ عقاید و باورهای دینی نه منع قانونی دارد و نه منع شرعی .در ضمن باید یادآوری نمود که رفع کامل این اتهامات و سوء تفاهمات زمانی امکان پذیر است که به این اتهامات در یک دادگاه علنی توسط متهمین بهایی و وکلایشان پاسخ داده شود چون از انجا که این اتهام ( اتهام دوم ) کاملا جنبه سیاسی و امنیتی دارد لذا طبق اصل ۱۶۸ قانون اساسی ایران ، دادگاه هایی که جهت بررسی جرایم سیاسی برگذار میشود باید علنی بوده و با حضور اعضاء هیات منصفه منعقد گردد
.حال به چند نمونه ازگفتارهای پيشوايانِ آئينِ بهائي در بارۀ اطاعت از حكومت و مسئولين امور توجه فرمائید :
١- " بشارت پنجم اين حزب در مملکت هر دولتی ساکن شوند بايد به امانت و صدق وصفا با آن دولت رفتار نمايند ". ( نقل از کتاب بشارات) 
۲- " بر احدی جائز نه که ارتکاب نمايد امری را که مخالف رأی رؤسای مملکت باشد ". 
( امر و خلق ، ج ۲ ص ۲۷۰ ) 
۳- " امر قطعی الهی اينست که بايد اطاعت حکومت نمود اين هيچ تأويل برنميدارد و تفسير نمي خواهد ". ( گنجینه حدود و احکام ص ۴۶۴)
۴- " در هر مملکت که هستيد بحکومت آن مملکت به نصّ جمال مبارک بايد صادق و امين و خيرخواه باشيد و به ملل آن اقليم در نهايت امانت و راستی و درستی رفتار کنيد ". 
( فضایل اخلاق ص ۶۲ )
۵- " هر ذلّتی را تحمل توان نمود مگرخيانت بوطن و هر گناهی قابل عفو و مغفرت است مگر هتک ناموس دولت و مضرّت ملّت ".
( امر و خلق ، جلد دوم ،ص ۲۸۶)
۶- " آنچه را حکّام و اوليای امور در وطن عزيز قرار دهند و هر حُکمی را صادر نمايند و هر قانونی را وضع کنند بهائيان فوراً در نهايت خلوص و جديّت و خير خواهی و صداقت و امانت قلباً و فعلاً و لساناً در کلّ نقاط و در جميع شؤون و احوال اطاعت نمايند و بقدر سمّ اِبرة مخالفت ننمايند و تجاهل نکنند و انحراف نجويند " .
( توقیعات ،جلد اول،ص ۲۲۲)
۷- " اطاعت اوليای امور و اجرای قوانين مملکت از فرائض حتميّه اهل بهاء "
( توقیعات ،جلد دوم،ص۱۲۲)
(البته لازم به ذکر است که این اطاعت هرگز مربوط به مسایل اعتقادی و روحانی بهاییان نمیشود چنانچه یکی دیگر از پیشوایان بهایی میگوید): 
۸- " اطاعت اوليای امور از فرائضِ حَتميّۀ اهلِ بهاء و واجباتِ مقدّسۀ آنان محسوب ولی در امور وجدانيّه که تعلّق بمعتقدات دارد اهل بهاء و متمسّکين بشريعه مقدّسه سَمحاء شهادت را بر اطاعت ترجيح دهند " . ( توقیعات،جلد دوم،ص۱۲۰)
نتیجه اینکه بر اهل انصاف معلوم و مبرهن گردید که بهاییان برخلاف تصور بعضی از مسئولین مذکور جز در امور روحانیه و وجدانیه مطیع قوانین کشور مطبوع خود میباشند .لذا متحیر و متعجبیم که بهاییان باچنین تعالیم و معتقداتی چگونه میتوانند مشمول اتهام (همکاری با دول متخاصم ....در پیشبرد اهداف فرقه گرایانه و ضد اسلامی و ضد شیعی دولتهای مستکبر ومتخاصم) باشند.که البته جهت جلوگیری از تطویل کلام، در قسمتهای بعد دیانت مقدس اسلام را نیزاز منظر آیین بهایی مورد بررسی قرار خواهیم داد.
قسمت سوم اسلام از منظر آیین بهایی
دراین قسمت برآنیم که مطالبِ قابل توجهی از آثار و بیانات پیشوایان بهایی (که در رابطه با مقام ومنزلت قرآن کریم،پیامبر اکرم ص و ائمه اطهارعلیما السلام در کتب مختلف درج و منتشرمیباشد)را بالاخص تقدیم آن گروه از مسئولینی که در اعتقاد ِ بهاییان نسبت به اسلام و اقرارشان به حقانیت قرآن کریم و پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار در شک و شبهه اند را تقدیم نماییم .لذا در چند یادداشت آینده این مسئله را مورد بررسی و تحقیق قرار میدهیم باشد که دیگر با مطالعه این مجموعه هیچ یک از مسئولین محترم که در رده های مختلف مشغول به خدمتند بهاییان را به ضدیت با اسلام و مسلمین متهم و محکوم نکنند. 
منتخبی ازآثار بهایی در شان ومقام قرآن کریم
موسس آیین بهایی در یکی از آثار خویش مینویسد :
"شکی نبوده که قرآن مِن عِندالله نازل شده و شکی هم نیست که کلمات الهیه مقدس بوده از آنچه توهّم نموده اند. "
همچنین می فرمایند: "هر کس تصدیق فرقان ننمود فی الحقیقه مُصَدّق کتبِ قبل از فرقان هم نبوده. "
حضرت عبدالبهاء (جانشین حضرت بهاء الله) در حضور جمعی از مسیحیان خطابه ای ایراد فرمودند که به قسمتی از آن ذیلاً اشاره می شود:" از جمله برهان حضرت محمد قرآن است که به شخص امّی وحی شده و يک معجزه از معجزات قرآن اينست که قرآن حکمت بالغه است، شريعتی در نهايتِ اِتقان که روح آن عصر بود تأسيس مي فرمايد * و از اين گذشته مسائل تاريخيه و مسائل رياضيه بيان مي نمايد که مخالفِ قواعدِ فَلَکيۀ آن زمان بود * بعد ثابت شد که مَنطوقِ قرآن حق بود * در آنزمان قواعد فلکيه بطلميوس مسلّم آفاق بود و کتاب مجسطی، اساسِ قواعدِ رياضيه بين جميعِ فلاسفه، ولی منطوقات قرآن مخالفِ آن قواعدِ مسلّمه رياضيه * لهذا جميع اعتراض کردند که اين آيات قرآن دليل بر عدمِ اطلاع است * امّا بعد از هزار سال تحقيق و تدقيقِ رياضيون اخير واضح و مشهود شد که صريحِ قرآن مطابقِ واقع و قواعدِ بطلميوس که نتيجهء افکار هزاران رياضيون و فلاسفه يونان و رومان و ايران بود باطل * مثلاً يک مسئله از مسائل رياضيهء قرآن اينست که تصريح به حرکت ارض نموده ولی در قواعد بطلميوس ارض ساکن است * رياضيونِ قديم آفتاب را حرکت فَلَکيه قائل ولی قرآنْ حرکتِ شمس را مِحوريه بيان فرموده و جميعِ اجسامِ فلکيه و ارضيه را متحرک دانسته * لهذا چون رياضيونِ اخير نهايت تحقيق و تدقيق در مسائلِ فلکيه نمودند و آلات و ادواتْ اختراع کردند و کشف اسرار نمودند ثابت و محقق شد که منطوقِ صريحِ قرآن صحيح است و جميع فلاسفه و رياضيون سَلف بر خطا رفته بودند * حال بايد انصاف داد که هزاران حکما و فلاسفه و رياضيون از اممِ مُتمدِّنه با وجود تَدَرُّس و تدريس در مسائل فلکيه خطا نمايند و شخصِ امّی از قبائلِ جاهلۀ باديهُ العرب که اسمِ فنِ رياضی نشنيده بود با وجود آنکه در صحراء در وادیِ غير ذی زرع نشو و نما نموده به حقيقتِ مسائلِ غامضهء فلکيه پی برد و چنين مشا کلِ رياضيه را حل فرمود * پس هيچ شبهه نيست که اين قضيه خارق العاده بوده و به قوت وحی حاصل گشته * برهانی از اين شافی تر و کافی تر ممکن نيست و اين قابل انکار نه. 
و نیز در بیانی دیگر می فرمایند: "در قرآن، آیاتی مُصرح نازل، که مخالفِ آراءِ حِکَمیّه و مسائلِ فَنیّه و قواعدِ ریاضیۀ اهلِ فنونِ آن عصر بود، لهذا همچو گمان شد که این نصوصِ الهیه خلافِ واقع، زیرا مخالفِ قواعدِ فنیۀ ریاضیۀ مُسَلَّمه در آفاق بود و در آن زمان مسائلِ ریاضیه به تمامها مؤسس بر قواعدِ بطلمیوسیه بود و مَجَسطی، در جمیعِ اقالیم، مسلَّمِ جمیعِ اهلِ فنون بود و مبنای رصد بطلمیوس بر سکونِ ارض و حرکتِ افلاک بود و نصوص قرآنیه چنانچه می فرماید: "و کُلٌ فی فَلَکٍ یَسَبحُون" مخالفِ آن و همچنین از اساس رَصدِ بطلمیوس آفتاب را حرکتِ فَلَکی قائل و به نصِ قرآن، آفتاب را حرکتِ محوری ثابت. چنانچه می فرماید : "والشمسُ تَجری لِمُستَقَرٍ لَها ذلک تقدیرُ العزیز العلیم" ولی بعد از آنکه اصحابِ فنون و ریاضیّون، هزار سال تَدقیق کردند و تحقیق نمودند و آلات و ادواتِ راصِده ایجاد کردند و رَصدِ نُجوم نمودند، واضح و مشهود شد و ثابت و محقق گشت که نصِ صریحِ قرآن، مطابقِ واقع و جمیعِ قواعدِ بطلمیوسیه باطل، "اِنَّ فی ذلکَ لَعِبرَۀٌ لِاُولیِ الاَلباب"
قسمت چهارم پیامبر اکرم (ص) در آئینه آثار بهائی
در مراتب و مقامات پیامبر اکرم (ص) و تا ثیرات عمیقی که ظهور آن حضرت در تبدیل و تغییر عادات و اخلاق مضره اعراب جاهلیت داشته الواح و آثار پبشوایان بهایی خود کتابی را شامل میشود که ما حداقل مطالب را در چند قسمت تقدیم قاریین این سطور مینماییم.تا انشاءالله در رفع سوء تفاهمات موجود که متاسفانه گاهی نیزبعمد از جانب مخالفین این آیین منتشر میشودسهمی ایفا نموده باشیم.
بنیانگذار آیین بهایی (بهاءالله )در یکی از آثار خویش مینویسند :
"در ظهورِ رسول روح ماسواه فداه علمای مکه و مدینه در سنینِ اولیه بر اِعراض و اعتراض قیام نمودند، نفوسی که ابداً اهل علم نبودند به ایمان فائز شدند . قدری تفکر فرمائید بلال حبشی که کلمه (ای) از عِلم نخوانده بود به سماءِ ایمان و ایقان ارتقاء نمود و عبدالله اُبَی که از علماء بود به نفاق برخاست، راعیِ غَنَم به نفحاتِ آیات به مقرِ دوست پی برد و به مالکِ امم پیوست و صاحبانِ علوم و حِکَم ممنوع و محروم. اینست که می فرماید حتّی یُصیرُ اَعلاکُم اَسفَلَکُم و اَسفَلَکُم اَعلاکُم و مضمون این فقره در اکثرِ کتبِ الهیه و بیاناتِ انبیاء و اَصفیاء بوده. "
همچنین در حقّانیّتِ رسالتِ آن حضرت و عدمِ قبولِ آن، از جانبِ مشرکین و کفار چنین می فرمایند:
"حضرتِ خاتَمِ انبیاء روحُ ماسواهُ فداه از مشرقِ امرِ الهی ظاهر و با عنایتِ کبری و فضلِ بی منتهیٰ ناس را به کلمۀ مبارکۀ توحید دعوت نمودند و مقصود آنکه نفوسِ غافله را آگاه فرمایند و از ظلماتِ شرک نجات بخشند، ولکن قوم بر اِعراض و اعتراض قیام کردند و وارد آوردند آنچه را که مَعشرِ انبیاء در جنتِ عُلیا نوحه نمودند. "
و نیز دربارۀ اعراض و دوریِ کفار و علل و عواملِ آن از جمله می فرمایند:
"در خاتمِ انبیاء روحُ ماسِواهُ فداه تفکر نمائید، چون آن نَیّرِ حقیقی به ارادۀ الهی از افقِ حجاز اِشراق نمود، اَحزاب، اِعراض نمودند و بر سَفکِ دَمِ اَطهَرش قیام کردند. وارد شد بر آن حضرت ، آنچه که عُیونِ ملاء اَعلی گریست و افئدۀ مخلصین و مقرّبین محترق گشت. باید در سبب و علتِ اعتراض، تفکر نمود. حق جلَّ جلاله می فرماید: "ما یَأتیهِم مِن رسولٍ اِلّا کانوا بهِ یَستَهزِؤن " و شکی نبوده و نیست که اگر مظاهرِ اوامرِ الهی و مصادرِ احکامِ ربّانی موافق و مطابقِ آنچه در دست قومست از اشاراتِ ظهور و اَخبار و نصوص، ظاهر می گشتند احدی اعراض نمی نمود. 
همچنین حضرت بهاء الله در ایقانِ شریف در بحث سلطنتِ ظاهره و باطنۀ انبیاء و مرسَلین از جمله می فرمایند: 
" بلکه مراد از سلطنت، سلطنتی است که در ايّامِ ظهورِ هر يک از شموسِ حقيقت بنفسه لِنفسه ظاهر می شود و آن احاطۀ باطنيّه است که به آن احاطه می نمايد کلِّ مَن فِی السّمواتِ وَ الارض را، و بعد به استعدادِ کون و زمان و خلق در عالمِ ظاهر به ظهور می آيد چنانچه سلطنتِ حضرت رسول، حال در ميانِ ناس ظاهر و هويداست. و در اوّلِ امرِ آن حضرت، آن بود که شنيديد. چه مقدار اهلِ کفر و ضلال که علمای آن عصر که اصحابِ ايشان باشند بر آن جوهرِ فطرت و ساذجِ طينت وارد آوردند. چه مقدار خاشاک ها و خارها که بر محلِّ عبور آن حضرت ريختند. و اين معلوم است که آن اشخاص به ظنونِ خبيثۀ شيطانيّۀ خود، اذيّت به آن هيکلِ ازلی را سبب رستگاریِ خود می دانستند زيرا که جميع علمای عصر به مثل عبداللّه اُبَيّ و ابو عامر راهب و کعب بن اشرف و نضر بن حارث، جميع آن حضرت را تکذيب نمودند و نسبت به جنون و افترا دادند ... و اين معلوم و واضح است که علمای وقت اگر کسی را ردّ و طرد نمايند و از اهل ايمان ندانند چه بر سرِ آن نفس می آيد چنانچه بر سر اين بنده آمد و ديده شد. اين است که آن حضرت فرمود: "ما اُوذِيَ نَبِيٌّ بِمِثلِ ما اوذيتُ." و در فرقان نسبت ها که دادند و اذيّت ها که به آن حضرت نمودند همه مذکور است. فَارجِعُوا إلَيهِ لَعَلّکُم بِمَواقعِ الاَمرِ تَطَّلِعُونَ. حتّی قسمی بر آن حضرت سخت شد که احدی با آن حضرت و اصحاب او چندی معاشرت نمی نمود و هر نفسی که خدمت آن حضرت می رسيد کمال اذيّت را به او وارد می نمودند. 
در اين موقع يک آيه ذکر می نمايم که اگر چشمِ بصيرت باز کنی تا زنده هستی بر مظلومیِت آن حضرت نوحه و نُدبه نمائی. و آن آيه در وقتی نازل شد که آن حضرت از شدّتِ بلايا و اعراضِ ناس، به غايت افسرده و دلتنگ بود، جبرئيل از سدرۀُ المُنتهای قُرب نازل شد و اين آيه تلاوت نمود: "وَ إنْ کَانَ کَبُرَ عَلَيکَ إعرَاضُهُم فَاِنِ اسْتطَعْتَ اَن تَبْتَغِيَ نَفَقاً فی الاَرضِ اَو سُلَّماً فی السَّماء. " که ترجمه آن اين است که اگر بزرگ است بر تو اعراضِ معرضين و سخت است بر تو ادبارِ مُنافقين و ايذای ايشان، پس اگر مستطيعی و می توانی، طلب کن نَقبی در زيرِ ارض يا نردبانی به سوی آسمان، که تَلويحِ بيان اين است که چاره نيست و دست از تو بر نمی دارند مگر آنکه در زير زمين پنهان شوی و يا به آسمان فرار نمائی. و حال امروز مشاهده نما که چقدر از سلاطين به اسم آن حضرت تعظيم می نمايند و چقدر از بلاد و اهل آن که در ظلّ او ساکن اند و به نسبت به آن حضرت افتخار دارند، چنانچه بر منابر و گلدسته ها اين اسم مبارک را به کمال تعظيم و تکريم ذکر می نمايند. و سلاطينی هم که در ظلّ آن حضرت داخل نشدهاند و قميصِ کفر را تجديد ننمودهاند ايشان هم به بزرگی و عظمتِ آن شمس عنايت مُقِرّ و معترف اند. اين است سلطنتِ ظاهره که مشاهده می کنی. ادامه 
قسمت پنجم : دفاع از اسلام در جمع مسیحیان
حال در این قسمت ازگفتار و بیاناتِ عبدالبهاء (جانشین بهاءالله)که در جمعِ گروهی از مسیحیان در راستای حقانیتِ حضرت محمد اظهار شده است توجه فرمائید:
" امّا حضرت محمّد: اهل اروپا و امريکا بعضی روايات از حضرت رسول شنيدهاند و صدق انگاشتهاند و حال آنکه راوی يا جاهل بوده و يا مُبغِض و اکثر راويها قِسّيسها بودهاند ...... مثلاً شخصِ جاهلی در نزدِ قسّيسی گفته که دليلِ بزرگواری، شدّت شجاعت و خونريزيست و يک شخص از اصحابِ حضرت محمّد در يک روز صد نفر را در ميدانِ حَرب سر از تن جدا کرد. آن قسّيس گمان نمود که فی الحقيقه برهانِ دينِ محمّد قتل است . و حال آنکه اين صرف اوهام است بلکه غزواتِ حضرت محمّد جميع، حرکت دفاعی بوده و برهانِ واضح آنکه سيزده سال در مکّه چه خود و چه احبّايش نهايت اذيّت را کشيدند و در اين مدّت هدف تير جفا بودند، بعضی اصحاب کشته گشتند و اموال به يغما رفت و سائرين ترکِ وطنِ مألوف نمودند و به ديار غربت فرار کردند و خودِ حضرت را بعد از نهايتِ اذيّت، مصمّم به قتل شدند؛ لهذا نصف شب از مکّه بيرون رفتند و به مدينه هجرت فرمودند . با وجود اين اعدا، ترکِ جفا نکردند بلکه تعاقب تا حبشه و مدينه نمودند و اين قبائل و عشائر ِعرب در نهايت توحّش و درندگی بودند که برابره و متوحّشينِ امريکا نزد اينها افلاطونِ زمان بودند زيرا برابره امريکا اولادهای خويش را زنده زير خاک نمي نمودند، امّا اينها دختران خويش را زنده زنده زير خاک مي کردند و مي گفتند که اين عمل منبعث از حميّت است و به آن افتخار مي نمودند . مثلاً اکثرِ مردان به زنِ خويش تهديد مي نمودند که اگر دختر از تو متولّد شود تو را به قتل رسانم. حتّی اِلی الآن قومِ عرب از فرزندِ دختر، اِستيحاش کنند . و همچنين يک شخص، هزار زن مي برد. اکثرشان بيش از ده زن در خانه داشتند و چون اين قبائل، جنگ و پرخاش با يکديگر مي نمودند، هر قبيله که غلبه مي کرد اهل و اطفال قبيلۀ مغلوبه را اسير مي نمود و آنها را کنيز و غلام دانسته خريد و فروش مي نمودند . و چون شخصی فوت مي نمود و ده زن داشت، اولاد اين زنان بر سر مادران يکديگر مي تاختند و چون يکی از اين اولاد، عبای خويش را بر سر زن پدر خود مي انداخت و فرياد مي نمود که اين حلال منست. فوراً بعدِ اين، زنِ بيچاره اسير و کنيزِ پسرِ شوهر خويش مي شد و آنچه مي خواست به زن پدر خود مي نمود، مي کشت و يا آنکه در چاهی حبس مي کرد و يا آنکه هر روز ضرب و شتم و زجر مي کرد تا به تدريج آن زن هلاک مي شد. به حَسَبِ ظاهر و قانون عرب مختار بود ... در قسمتی دیگر آمده است.... حضرت محمّد در ميان اين قبائل، مبعوث شد و سيزده سال بلائی نماند که از دست اين قبائل نکشيد. بعد از سيزده سال خارج شد و هجرت کرد. ولی اين قوم دست برنداشتند، جمع شدند و لشکر کشيدند و بر سرش هجوم نمودند که کلّ را از رجال و نساء و اطفال محو و نابود نمايند. در چنين موقعی حضرت محمّد مجبور بر حَرب با چنين قبائلی گشت، اين است حقيقت حال. ما تعصّب نداريم و حمايت نخواهيم ولی انصاف مي دهيم و به انصاف مي گوئيم . شما به انصاف ملاحظه کنيد اگر حضرت مسيح در چنين موقعی بود در بين چنين قبائلِ طاغيهء متوحّشه و سيزده سال با جميع حواريّين، تحمّلِ هر جفائی از آنها مي فرمود و صبر مي کرد و نهايت از وطنِ مألوف از ظلم آنان هجرت به بيابان مي نمود و قبائل طاغيه باز دست بر نداشته تعاقب مي کردند . و بر قتلِ عمومِ رجال و نَهبِ اموال و اسيریِ نساء و اطفال مي پرداختند آيا حضرت مسيح در مقابل آنان چه نوع سلوک مي کردند ؟.... ودر بخش آخر خطابه نتیجه میگیرند که: ....اگر حضرت مسيح در چنين موقعی بودند، البتّه رجال و نساء و اطفال را از دست اين گرگانِ خونخوار به قوّه قاهره نجات مي دادند . حضرت محمّد با نَصاری محاربه ننمود، بلکه از نصاری بسيار رعايت کرد و کمال حرّيّت به ايشان داد در نَجران طائفه ای از مسيحی بودند و حضرت محمّد گفت هر کس به حقوقِ اينها تعدّی کند، من خصم او هستم و در نزد خدا بر او اقامه دعوی کنم. اوامری که نوشته است در آن صريحاً مرقوم که جان و مال و ناموس ِنصاری و يهود در تحت حمايت خداست . اگر چنانچه زوج، مسلمان باشد و زوجه مسيحی، زوج نبايد زوجه را از رفتن کليسا منع کند و نبايد او را مجبور بر حجاب نمايد و اگر چنانچه فوت شود، بايد او را تسليم قسّيس کند و اگر چنانچه مسيحيان بخواهند کليسا سازند. اسلام بايد آنها را اعانت کند و ديگر اينکه در وقتِ حربِ حکومتِ اسلام با دشمنانِ اسلام بايد نصاری را از تکليفِ جنگ معاف بدارد، مگر به دلخواهیِ خود، آرزوی جنگ نمايند و معاونتِ اسلام کنند زيرا در تحتِ حمايتند، ولی در مقابلِ اين معافيّت بايد يک چيزِ جزئی در هر سال بدهند . خلاصه هفت امر نامه مفصّل است از جمله صورتِ بعضی از آنها الی الآن در قدس موجود است اينست حقيقت واقع . " نقل از خطابات اروپا و آمریکا
قسمت ششم جواب به اعتراضات مسیحیان
دراین قسمت برای اینکه جای هیچ ابهامی در بیان حقانیت اسلام وتصدیق پیامبر اکرم (ص)از دیدگاه آیین بهایی باقی نمانده باشد بدرج بیاناتی از عبدالبهاء که در مقابل اعتراضات مخالف اظهار نموده اند مبادرت نموده متعاقبا اهل انصاف و تقوی را بدقت و تفکر در پیرامون آن گفتارها دعوت میکنیم.ایشان در جمع دیگری از مسیحیان که در یکی از کلیساها برگذار شده است و در جلد اول کتاب خطابات مندرج است خطاب به حضار چنین می فرماید. " 
... پس ای طالبانِ حقيقت، آنچه در حقِ سَرورِ کائنات حضرت محمد عليه السلام تا به حال شنيده اید جميعِ روايات ،از روی غرض و تعصبِ جاهلانه بوده ابداً مقارنِ حقيقت نبوده * حال من حقيقتِ واقع را برای شما بيان مي نمايم روايات نميکنم به ميزان عقل صحبت مي شود زيرا وقايعِ اَزمنۀ سابقه را به ميزان عقل بايد سنجيد * اگر مطابق آيد مقبول است و الّا سزاوارِ اعتماد نيست * اوّلاً اينکه آنچه در حقِ حضرتِ رسول عليه السلام در کتبِ قسيسها مي خوانيد مانند شرح حالِ مسيح است در کتبِ يهود * شما ملاحظه کنيد مسيحِ به اين بزرگواري را خَلق در حقش چه نسبتها مي دادند و حال آنکه حضرت مسيح با وجهِ صَبيح و نطقِ فصيح مبعوث شده بود* بر سر مطلب رَويم حال نصفِ اهلِ عالم، بت پرست است و نصف ديگر دو قسمت. قسمِ اعظم مسيحی است و قسم ثانی مسلمان و مللِ ديگر قليلند * اين دو قسم مهم است * هزار و سيصد سال است ميان مسلمان و مسيحی نزاع و جدالست و حال آنکه به سببی جزئی اين عداوت، اين سوء تفاهم زائل مي شود و نهايتِ الفت حاصل مي گردد نه جدال مي ماند نه نزاع، نه ضرب و نه قتال * و آن اينست که مي گوئيم حضرت محمد چون مبعوث شد اول اعتراض که به اُقربای خويش کرد گفت چرا به انجيل و تورات مؤمن نشديد * و اين به موجب نص قرآنست حکايت تاريخی نيست * گفت چرا به جميع انبياء مؤمن نشديد * چرا به بيست و هشت پيغمبران مذکور در قرآن مؤمن نشديد * و بنص قرآن ميفرمايد تورات و انجيل کتابِ خداست حضرت موسی نَبیِّ عظيمی بود حضرتِ مسيح از روح القدس تولد يافت و روح اللّه و کلمه اللّه بود * حضرت مريم، مقدس بود حتی در قرآن ميفرمايد حضرت مريم نامزد کسی نبود، بلکه در اورشليم قدس الاقداس معتکف و منزوی بود، شب و روز مشغول عبادت بود، مائده از آسمان برای او مي آمد، حضرت زکريا پدر يحيی هر وقت مي آمد مي ديد مائده پيش مريم است. سؤال مي کرد مريما اين مائده از کجاست مريم ميگفت از آسمانست و حضرت مسيح در گهواره تکلم کرد و حضرت مريم را خدا بر جميع زنان عالم ترجيح و تفَوُّق داده اين نُصوصِ قرآن در حقِ حضرت مسيح است * حضرت محمد قومِ خود را توبيخ و ملامت کرد که چرا مؤمن به مسيح و موسی نشديد* قوم گفتند ما مؤمن مي شويم به مسيح و موسی و تورات و انجيل، اما حالِ آباء و اجداد ما چه مي شود يعنی آباء و اجداد ما که به آنها افتخار مي کنيم * حضرت محمد فرمود هرکس به حضرت مسيح و موسی مؤمن نبود از اهل نار است * اين نصّ قرآنست تاريخ نيست حتی فرمود چون پدران شما مؤمن به حضرت مسيح و انجيل نبودند در حق آنها طلب مغفرت ننمائيد به خدا واگذاريد. اين قِسم، قوم خود را ملامت مي کرد * و حضرت محمد وقتی مبعوث شد که آنها بهيچ وجه انسانيت و تربيتِ مَدنيّت نداشتند * به درجه ای درنده بودند که دختر های زنده خود را زير خاک دفن مي کردند و زنان، پيش آنها از حيوان پست تر بودند * وقتی مي خواستند عطر بخودشان بزنند بولِ شتر استعمال مي کردند و بولِ شتر را مي خوردند * حضرت محمد ميان اينها ظاهر شد اين قومِ جاهل را همچو تربيت کرد که در اندک زمان تفوق بر سائرِ طوائفِ حاصل نمودند، عالم شدند، دانا شدند و اهل معارف شدند، اهل صنائع شدند * نص قرآن است که مي فرمايد نِصاریٰ دوست شما هستند لکن بت پرستان عرب را از بت پرستی و درندگی به قُوّت منع نمائيد * اصلِ حقيقتِ اسلام اينست * اما نگاه به معاملاتِ بعضی از امراءِ اسلام نکنيد زيرا تعلق به حضرت محمد ندارد * تورات را بخوانيد ببينيد احکام چگونه است ولی ملوکِ يهود چه کردند * انجيل را بخوانيد ببينيد رحمتِ صرفست. مسيح همه را منع از حرب کرد، وقتی پطرس شمشير کشيد گفت بگذار در غلاف * امّا امراءِ مسيحی چه قدر خونريزی نمودند و ظلم شديد کردند و بعضی از قِسيسها بر خلافِ مسيح معامله نمودند اينها دخلی به مسيح ندارد * باری مقصد اينجاست مسلمانان معترف بر آن هستند که حضرت مسيح روح اللّه است، کلمه اللّه است، مقدس است، واجب التَّعظيم است، و حضرت موسی نبی ذی شأنی بود صاحب آياتِ باهرات بود و تورات کتاب اللّه است * خلاصه مسلمانان رئيس مسيحيان و رئيس موسويان را نهايت تمجيد و تقديس مي نمايند * اگر مسيحيان هم رئيسِ اسلام را مقابله بالمثل تمجيد و تقديس کنند اين نزاع بر داشته مي شود * آيا از اين قضيه، ايمانِ مسلمانان کاسته مي شود استغفراللّه * آيا مسلمانان چه ضرر از ستايشِ رئيسِ مسيحيان ديدند و چه گناهی نمودند بلکه بالعکس مقرّبِ درگاهِ الهی شدند که انصاف دادند * حضرت مسيح را روح اللّه و کلمه اللّه گفتند * آيا نبوّت محمد به دلائل باهره ثابت نيست؟"۱
قسمت هفتم سخنرا نی در باره " اسلام و میراث فرهنگی آن "
لازم به ذکر است که نظیرِ چنین اقداماتی در اثباتِ حقانیّتِ دیانتِ مقدّسِ اسلام از طرفِ پیروانِ ان حضرت نیز گاهاً در گوشه و کنارِ جهان انجام شده و می شود که به عنوانِ نمونه به ذکر قسمتی از مقاله ی یکی از محققینی که در سایتِ ولوله در شهر تحت عنوان" دین بهائی ضدّ اسلام نیست" باشتراک گذاشته شده است، اشاره می کنیم. 
نویسندۀ مقاله، جناب "مهرپور" می نویسد: 
" چند ماهِ قبل در پايتخت يکى از کشورهاى شمالِ اروپا به دعوت جامعۀ بهائى، کنفرانسِ آزادى تحت عنوانِ "اسلام و ميراث فرهنگى آن" برگزار شد که در آن عدّۀ نسبتاً کثيرى يا از روى کنجکاوى و يا تحقيق در مورد ديانتى که تا اندازه اى در غرب ناشناخته است شرکت کرده بودند. سخنرانِ جلسه يک جوانِ ايرانى تبارِ بهائى بود که شرحى جامع در بارۀ تاريخ اسلام و دست آوردهاى علمى و فرهنگى آن در طى قرنهاى گذشته بيان کرد. ضمناً با نشان دادنِ اسلايدهاى متعدّد و جالب که نمايانگرِ ميراثِ فرهنگى و تمدّنِ اسلامى در کشورهاى خاورميانه چون ايران و شمال آفريقا و اسپانيا بود، موجب آشنائى و علاقمندىِ شرکت کنندگان به مطالعۀ بيشترِ اسلام شد و در پايان به پرسشهاى متعدّد آنان که غالباً مسيحى بوده و با پيش داوريهاى غَرَض آلود و غلط، اسلام را به صورتِ ديگرى مجسّم و تصّور نموده بودند پاسخ داده شد."
پيروان آيين بهائى از بدو پيدايش ... تا کنون همواره با صداقت و صميميّت از اسلام دفاع کرده و بدون هيچ ملاحظه، حقّانيّتِ پيامبر اسلام و منشأ الهىِ آن دين را ثابت کرده اند. در اين راستا کتب و رسالات و مقالاتِ مختلف نوشته اند و در سخنرانيها و سمينارهاى منعقده در اروپا و آمريکا که به واسطۀ رواجِ شايعات و رواياتِ بى اساس تا حدى با نظرِ شکّ و ترديد به مروّجِ آيينِ مبينِ اسلام مى نگرند، حقائقِ اساسىِ شريعتِ مقدّسِ اسلام را بيان مى کنند. بديهى است در هنگامِ تشريحِ تاريخ و تعاليمِ اسلام بين اساس و حقيقتِ اسلام وپيرايه ها و خرافات و رسومِ منتسَب به آن تميز قائل مى شوند و به اصطلاح آب را از سرچشمۀ آن گرفته و از بدعتها و آلودگيهاى ناشى از افکار و پندارهاى ناصواب جدا مى کنند.
قابل ذکر است که بسيارى از پيروانِ آيينِ بهائى قبلاً مسيحى و يا معتقد به اديان ديگرى بوده اند و در آن وقت حضرت محمّد را به عنوانِ پيامبرِ راستين نمى شناختند، ولى پس از ايمان به امر بهائى به حقّانيتِ رسولِ اکرم و ائمۀ اطهار اقرار و اعتراف کرده و قرآنِ مجيد را وحى الهى و کلامِ آسمانى محسوب مى دارند. متأسّفانه اين حقيقت به واسطۀ تبليغاتِ سوء از نظرِ اکثرِ مسلمين پوشيده است و خدمتى را که جامعۀ بهائى در شناساندن مقام و رتبۀ رسالتِ نبىِ اکرم در بين مليونها پيروانِ اديان ديگر نموده مسکوت مانده و ناديده گرفته شده است.
نویسنده مقاله در دنباله سخنان خویش اشاره ای به سفرهای عبدالبهاء پس از آزادی از زندان به کشورهای مصر واروپا و امریکانموده و مینویسد:
"گفتنى است که (حدود) ۸۰ سالِ قبل حضرت عبدالبهاء فرزندِ شارعِ امرِ بهائى و مرجع ِ بهائيانِ جهان طى سفرِ سه سالۀ خويش در اروپا و آمريکا در مجالس و کليساها و حتّی کنيسۀ يهوديان در اثبات مقامِ نبوّت و عظمتِ رسولِ اکرم داد ِسخن داده در نامه اى از آمريکا خطاب به بهائيان شرق مى نويسد: 
"... تابحال در اين ديار نفسى نتوانست ذکرى از حضرتِ رسولِ کند. على الخصوص در کنائس و معابدِ مسيحيان و کليميان، بلکه حکايات و رواياتِ عجيبۀ مفتريه در السنِ خلق منتشر بود که جميع استهزاء مى کردند، ولى حال الحمدﻟﻠﻪ در صدر ِکنائس، اثباتِ نبوّت حضرت مى شود و ابداً نفسى اعتراض ننمايد و جميع گوش مى دهند و ساکت و صامت هستند. ..."
نویسنده محترم سپس دیدگاه دیانت بهایی در باره اسلام را فهرست وار بشرح ذیل بیان مینماید:
• اسلام آيين بر حقّ و مؤسّس ِآن رسول اکرم (ص)، مبعوث مِن جانب اﻟﻠﻪ است و قرآن مجيد، کتاب آسمانى است.
• اساس اسلام بر پايۀ ايمان به يکتائىِ خداوند، حقّانيت همۀ انبياء و کتب مقدّ سه از تورات و انجيل و زبور است. در قرآن مجيد مکرراً به صحّت و اصالت انبياء گذشته تأکيد و تصريح گشته و تفاوت و تبعيض در مورد مقام و منزلتِ آن بزرگواران قائل نشده است."لا نفرّق بين احد من رُسُلِه"(سوره بقره آیه ۱۳۶ که اشاره به مقام وحدت انبیاء است)
• هدف غائى نبى اکرم (ص) بر طبق آيات قرآن مجيد ، تزکيه و تهذيب اخلاق و تعليمِ حکمت بين مردمان و رفعِ اختلافاتِ قومى و ايجادِ الفت بين مؤمنين بوده است.
• شريعت اسلام حاوى اصول و احکامى بود که مدت يک هزار سال ضامنِ حفظ و بقاءِ امّت و موجبِ نظم و ادارۀ جامعه و امّتِ اسلامى و ارتباطِ بين اقوام و ملل متفاوت بود.
• اصول و مبادى اخلاقى و روحانىِ اسلام شامل حقائق ِمعنوى است که پايدار و دائمى است همچون اصلِ عدالت، مروت، صداقت، محبّت که در واقع در همۀ اديان نيز ملاحظه مى شود و تغيير ناپذير است.
آنگاه محقق و نویسنده این مقاله به یکی از سئوالات بشرح ذیل پاسخ داده و مینویسد:
"اکنون اگر پرسيده شود پس اختلافِ ديدگاه بهائى با اعتقاداتِ رايجِ مسلمانان کدامست؟ مى توان به اجمال گفت: فلسفۀ اعتقادىِ بهائى بر اين امر تأکيد مى کند که فرامينِ هدايت و فيضِ الهى، مستمرّ و بدون انقطاع است، به عبارتِ ديگر، خداوندِ منّان بر حسب شرائط و ضرورياتِ هر عصر و زمان، تعاليم و احکامِ مناسبى براى حلّ مشکلات فردى و اجتماعىِ بشر عنايت مى کند. پر واضح است که حاملِ اين پيام و احکامِ الهى غير از انبياء و پيمبران يعنى نمايندگانِ حقّ تعالى که واسطۀ ارتباطِ عالمِ بالا با مردمِ زمين مى باشند، نمى تواند باشد. چنانچه در قرآن مجيد آمده که هرگاه نسخِ حکم و آيه اى لازم آيد، خداوند به نفسه اقدام مى نمايد و وضعِ قانون و شريعتِ تازه مى فرمايد... الخ "
قسمت هشتم مقام ائمه اطهار در آثار بهایی
دراین قسمت نظر پیشوایان و رهبران بهایی را در رابطه با مقام و منزلت امامان، مورد تحقیق و نگارش قرار داده سپس به بیان چند نمونه از گفتارشان مبادرت مینماییم لازم به ذکر است که این چند بیان کوتاه از جزوه"اسلام و دیانت بهایی" تالیف دکتر علی اکبر فروتن انتخاب و ارائه میشود.
مولف محترم بیان اول را از موسس آیین بهایی یعنی میرزا حسینعلی ملقب به بهاءالله آورده که میگوید:
"ائمهء اطهار مَطالعِ الهام بودند و مظاهرِ فیض حضرت رحمن ... لهذا کلام ائمه اطهار را .... به الهام رحمانی دانیم. "
وباقی گفتار را از میرزا عباس ملقب به عبدالبهاء که یکی دیگر از پیشوایان بهایی میباشد ذکر مینماید.از جمله در یکی از آثارشان مینویسند:
"در حَجهُ الوِداع، حضرت رسول در غدیرِ خم که منزلی از منازل مابین مدینه و مکه است، کمربندِ حضرتِ امیر را گرفتند و بلند فرمودند و گفتند ایها الناس مَن کُنتُ مَولاهُ فَهذا علیُ مولاهُ ... حتی عمَر "بَخٍ بَخٍ لَکَ یا علی لَقَد اَصبَحتَ مولای و مولیٰ کلُّ مؤمنٍ و مؤمنه" گفت. "
و نیز در یکی دیگر از آثارشان چنین می فرمایند: 
"سلطانِ عرصۀ علم و حکمت و پادشاهِ کشورِ ولایت، حضرتِ علی بن ابیطالب علیه التحیه والثناء می فرماید "کمالُ التوّحیدِ نفیُ الصّفات عنهُ "
همچنین آن حضرت را با عبارتِ: " بدرِ منیرِ افلاک علم و معرفت و نقطۀ مرکزِ دائرۀ ولایت، اسدالله الغالب علی بن ابیطالب" توصیف می فرمایند.
و نیز حضرت علی را به القابی نظیر:"پادشاهِ عرصۀ ولایت و عنقاءِ مَشرقِ علم و حکمت... " و"بلبلِ بستانِ تمجید و عندلیبِ گلستانِ تجرید" تسمیه فرمودند.
بهاءالله در کتاب ایقان ،مقام امام حسین را اینگونه بیان میکنند
در کتاب ایقانِ این بیانات صادر: " جُندی از حسين بن علی ،اَعلی در ارض نبوده که اَقربِ اِلَی اللّه باشد و آن حضرت بر روی ارض، مِثلی و شِبهی نداشت. لَولاهُ لَم يکُن مثلُهُ فی المُلکِ. با وجود اين شنيديد که چه واقع شد. اَلا لَعنةُ اللّهِ عَلَی القَومِ الظَّالِمينَ. ... ملاحظه فرمائيد غلبه تَرَشُّحاتِ دمِ آن حضرت را که بر تراب ترشّح نموده و به شرافت و غلبه آن دم، تراب چگونه غلبه و تصرّف در اجساد و ارواحِ ناس فرموده. چنانچه هر نفسی برای اِستشفاء به ذرهّ ای از آن مرزوق شد، شفا يافت و هر وجود که برای حفظِ مال، قدری از آن ترابِ مقدّس را به يقينِ کامل و معرفتِ ثابتۀ راسخه در بيت نگاه داشت، جميع مالش محفوظ ماند. و اگر مراتبِ تأثيراتِ باطنيّه را ذکر نمايم، البتّه خواهند گفت تراب را ربّ الارباب دانسته ... 
و همچنين ملاحظه نما، با اينکه به نهايتِ ذلّت، آن حضرت شهيد شد و احدی نبود که آن حضرت را در ظاهر نصرت نمايد و يا غسل دهد و کفن نمايد، مَعَ ذلک حال چگونه از اطراف و اکنافِ بلاد، چقدر از مردم که شَدّ رِحال می نمايند برای حضور در آن ارض که سر بر آن آستان بمالند. اين است غلبه و قدرت الهی و شوکت و عظمت ربّانی. "
و در اثری دیگر از عبدالبهاء چنین می خوانیم:
"بعد از شهادت حضرت سیدالشهداء روحی لَهُ الفدا در ایّام اموّیین آثاری که در قتلگاه بود، به کلّی محو کردند و آن صحرا را شخم زدند و زراعت کردند تا قتلگاه به کلی مفقود شود. هفتاد سال بر این منوال، قتلگاه مفقودالاثر بود و اموّیین نگهبان گذاشتند که مبادا کسی از یک فرسخی بتواند زیارتی نماید. در این هفتاد سال ابداً تقرّب به قتلگاه ممکن نبود. اگر نفسِ مُتنبّهی مؤمن بود، از ده فرسخی توجه به قتلگاه می کرد و زیارت می نمود و این نیز در نهایت احتیاط و همچنین قبرِ منوّرِ حضرت امیر علیه السلام به همین منوال محو و نابود نمودند، بعد از آنکه بنی عباس خلافتِ امویّه را محو نمودند و بر سریرِ سلطنت نشستند اجازتِ زیارت دادند و در قتلگاهِ محبانِ حضرت، آثاری بنا کردند که دلالت بر موقعیت آن محل می نمود. بعد از مدتی مدیده در زمان متوکلِ عباسی نیز حکمِ مُبرَم صادر که دوباره آن مقاماتِ مقدّسه را ویران کنند. باز به کلی محو و نابود نمودند و آن صحرا را شخم زدند و زراعت کردند و حتی از ده فرسخی نمی گذاشتند کسی نزدیک برود تا آنکه حکومت و صدارت و وزارت به دستِ آلِ بویه افتاد و آلِ بویه از محبّانِ حضرت سیّدالشهداء روحی لَهُ الفداء بودند و چنان نفوذی و قدرتی حاصل کردند که از برای خلافتِ عباسی نفوذی نگذاشتند. و امور جمیعاً در دستِ آلِ بویه بود و خلیفه در قصرِ خلافت به خود مشغول. در زمان آلِ بویه دوباره تعمیرِ قتلگاه کردند و همچنین مرقدِ منوّرِ حضرتِ امیر را دفعه ثالث باز انشاء نمودند .... الخ "
قسمت نهم زیارت نامۀ سَیّدالشّهداء (ع)
یکی از آثارِ بی نظیر و بی بدیل بنیانگذارِ آئینِ بهائی در موضوعِ موردِ بحثمان، همانا زیارتنامه ایست که در مراتب و مقاماتِ حضرتِ سیدالشهداء (حسین بن علی) انشاء شده است که ذیلاً قسمتهائی از آن همراه با ترجمۀ فارسی، تقدیم قارئین محترم می شود.
بهاءالله در شروع این زیارتنامه بدواً به مدح و ستایشِ خداوندِ یکتا پرداخته و می گوید:
" هُوَ الـمُعَزِّي المُسلِّيُ النّاطِقُ العَليمُ .شَهِدَ اللّهُ اَنَّهُ لا اِلهَ اِلّا هُو"
"اوست تعزیّت گو و تسلّی دهندۀ گویا و دانا، خداوند خود گواه است که هیچ خدایی جز او نیست ..."
و در قسمتهای دیگر لسانشان به این توصیفات ناطق:
" اَلْحُزنُ لِاُولياءِ اللّه و اَصفِيائِهِ * وَ البَلاءُ لِأَحِبّاءِ اللّهِ وَ اُمَنائِهِ * وَ الهَمُّ وَ الغَمُّ لِمَظاهِرِ أَمرِ اللّهِ مالِکِ ما کانَ و ما يَکونُ * يا اَهلَ مَدائِنِ الأَسماءِ وَ طَلَعاتِ الغُرَفاتِ فِی الـجَنَّةِ العُليا وَ أصحابَ الوَفاء فی مَلَکوتِ البَقاء * بَدِّلوُا أثوابَکُمُ البَيضاءَ وَ الـحَمراءَ بِالسَّوداءِ بِما أَتَتِ الـمُصيَبةُ الکُبری * وَ الرَّزيَّةِ العُظمَی الَّتی بِها ناحَ الرَّسولُ و ذابَ کبِدُ البَتُولِ * وَ ارْتَفَعَ حَنينَ الفِردَوسِ الأَعلی * وَ نَحيبُ البُکاءِ مِن أَهلِ سُرادِقِ الأَبهی * وَ أَصحابِ السَّفينَةِ الحَمراءِ الـمُستَقَرّينَ عَلیٰ سُرُرِ الـمَحَبَّةِ وَ الوَفاءِ * آهٍ آهٍ مِنْ ظُلمٍ بِهِ اشتَعَلَتْ حَقَائقُ الوُجوُدِ."
"... حزن و اندوه، مخصوصِ اولیاءِ خدا و برگزیدگانِ اوست. رنج و بلا، خاصِ دوستانِ خدا و امنای اوست. همّ و غم از آنِ پیامبرانِ خدا و مظاهرِ اَمرِ اوست.
ای ساکنانِ مدائنِ اَسماء ، و ای طَلعاتِ غُرفه های جنَّتِ عُلیا ! و ای اصحابِ وفا در ملکوتِ بقا ! جامه های سرخ و سفیدِ خویش را به جامه ای تیره و سیاه بَدَل نمایید، زیرا ایّامِ مصیبتِ کبری و رَزیّۀ عُظمیٰ فرا رسیده، مصیبتی که رسولِ خدا را به نوحه و زاری انداخت و دخترِ گرامی اش فاطمه زهرا را جگر بگداخت، نالۀ فردوسِ اعلی بلند گشت و صدای گریه و زاری از اهلِ سراپردۀ جلال و راکبینِ سفینۀ حَمراء که بر تختهای محبّت و وفا آرمیده بودند به فراز آسمان رسید . آه و فغان از ظلمی که حقایقِ وجود را مشتعل ساخت ...."
بخش چهارم
( در پیرامون اتهام چهارم و پنجم ) 
در این بخش چند موضوع که مورد تاکید شدید قاضی محترم بوده و انتساب بهاییان را به آن موازین، عملی مجرمانه تلقی نموده اند دلایل و مدارک خود رادر رد مجرمانه بودن آنها ارائه داده و از قضات محترم تجدید نظر تقاضا میشود که با در نظر گزفتن جانب عدل و بیطرفی،قضاوتی علی گونه رادر تاریخ حال و آینده این کشور رقم زده از خود نزد خدا و پیامبر اکرم (ص)و ائمه اطهار و مردم ایران و جهان نام نیکی بیادگار گذارند. انشاءالله
موارد مهم در دو اتهام اخیرمربوط است به اقدامات و اموری که "تیوترها" و " انیمیتورها"و "مربیان اطفال " که لازم به نظر می رسد وظایف هر یک از آنها خدمت قضات محترم تجدید نظر تشریح شود تا معلوم گردد این اشخاص وارسته که طبق تعلیمات خویش به چنین امور خیر خواهانه در کل جهان مشغول بوده وهستند نه تنها کار مجرمانه ای انجام نداده اند بلکه درهمه ی کشور ها مورد تقدیرو تحسین قرار گرفته و می گیرند وشکی نیست که این حقایق ، دیر یا زود بر مسئولین و قضات محترم معلوم و مبرهن خواهد شد .
قسمت اول : طرح روحی و وظایف تیوترها 
از آنجا که قاضی محترم دادگاه انقلاب گرگان شعبه دوم در دادنامه بیست و چهار متهم بهایی ، وجود موسسه روحی واقدامات تویترها را امری مجرما نه تشخیص داده اند لازم است مختصری در رابطه با اهداف این موسسه گفتگو کنیم "
دریکی از دفاتر مربوط به طرح روحی آمده است که :" موسسه روحی یک نهاد آموزشی است که تحت نظارت و هدایت محفل روحانی ملی بهاییان کلمبیا فعالیت میکند. هدفش توسعه منابع انسانی است که خود را وقف ترقی روحانی واجتماعی و فرهنگی مردم کلمبیا نمایند. در طول چند دهه مطالب این موسسه به نحو فزاینده ای مورد استفاده جوامع ملی بهایی در جمیع نقاط دنیا قرار گرفته است....." نقل از موسسه روحی۵
پس از معرفی طرح روحی لازم است به شمه ای ازآموزه های بهایی که توسط تویترها ( راهنمایان) در جمع های طرح روحی مورد گفتگو و مشورت قرار میگیرند اشاره نماییم: 
۱ - " اِصلاحِ عالم از أعمالِ طيّبۀ طاهره و أخلاقِ راضيۀ مرضيه بوده."
۲- " صدق و راستى، أساسِ جميعِ فضائلِ انسانى است . . . اگر نفسى از آن محروم ماند از ترقى و تعالى در كليۀ عوالمِ الهى ممنوع گردد."
۳- " كُونوا فِي الطَّرفِ عَفيفاً و فِي اليَدِ أميناً و فِي اللِّسانِ صادقِاً و فِي القَلبِ مُتذكّراً." (مضمون بيان مبارك به فارسي چنين است : در نگاه پرهيزكار باشيد ، در دست امين ،‌ در زبان راستگو و در قلب متذكر.)
۴- " عمومِ اهلِ عالم بايد از ضُرِّ دست و زبانِ شما آسوده باشند."
۵- " لسانِ شَفقت جذّابِ قلوب است و مائده روح و بمثابهِ معانيست از براى ألفاظ و مانند أفق است از براى اشراقِ آفتابِ حكمت و دانائى."
۶- " اى احباى الهى در اين دورِ مقدّس نزاع و جدال ممنوع و هر متعدّى محروم . "
۷- " به اظهارِ دوستى و محبت كه فقط با ألفاظ باشد قانع نشويد، قلبتان را با محبت خالصانه نسبت به تمامِ افرادى كه در راهتان ميگذرند مِشتَعِل سازيد. "
۸- " فكرِ جنگ را با فكرِ قويترِ صلح مقاومت كنيد. فكرِ نفرت را با فكرِ قويترِ عشق مقابله نماييد."
۹- " غيبت، سراجِ مُنيرِ قلب را خاموش نمايد و حياتِ دل را بميراند."
۱۱- قسمتهائي از نماز آئين بهائي : " اِلهى اِلهى لا تَنظُر إلى آمالي و أعمالي بَل إِلى إِرادَتِكِ الِّتي أِحاطَتِ السَّمواتِ وَ الأرضَ. وَ اسمِكَ الأعظَمِ يا مالِكَ الأمَمَ ما أَرَدتُ إِلّا ما أَرَدتَه وَ لا أُحِبُّ إِلّا ما تُحِبُّ." 
(مضمون بيان مبارك به فارسي چنين است : خداوندا به آرزوها و اعمال من منگر بلکه به اراده خود که بر زمين و آسمان احاطه دارد نظر نما. قسم به اسم اعظم تو، اراده ای جز اراده تو ندارم و دوست ندارم جز آنچه تو دوست داری)
" أَي رَبِّ فَاَجعَل صَلاتي كَوثَرَ الحَيَوانِ لِيَبقى بِه ذاتي بِدَوامِ سَلطَنَتِكَ وَ يَذكُرَكَ في كُلِّ عالَمٍِ مِن عَوالِمِكَ." 
(مضمون بيان مبارك به فارسي چنين است :پروردگارا نمازم را سرچشمه زندگانی بفرما تا وجود من بدوام سلطنت بقا یابد و در جمیع عوالم تو به ذکرت پردازم.
همانطور که قبلا عرض شد مجریان طرح روحی (تویترها وانیمیتورها و مربیان اطفال) که داوطلبانه و بدون هیچ چشمداشتی در گوشه و کنار جهان از طرق مختلف به ارائه تعالیم اخلاقی، روحانی و اجتماعی بزبان عصر ما مبادرت میورزند جز در ایران که صرفا بدلیل تعصبات دینی ویا عدم آگاهی بعضی از مسئولین محترم مورد تحقیر ،توهین و حبس و زندان قرار میگیرند در همه کشورهای جهان از طرف گروه های مختلف مردم مورد تقدیر و تحسین قرار میگیرند که جا دارد به یک نمونه آن که مربوط به کشور چین میباشد(دوست نزدیک ایران) میباشد اشاره کنیم و اینکه از میان کشورهای مختلف به یک نظام کمونیستی اشاره منیم یکی باین دلیل است که بگوییم بعضی از مسئولین مملکتی در چنین نظامی نیز از طرحهای روحی استقبال نموده و خواهان آموزش آن توسط بهاییان شدند و دیگر بخاطر مراوده و دوستی نزدیکی است که مسئولین محترم نظام با این کشور داشته و براحتی میتوانند صحت و سقم آنجه را که ذیلا عرض میشور را جویا شوند. خلاصه مطلب اینست که در یکی از ایالات چین بعضی از مسئولین امنیتی ان کشور جلسات طرح روحی را تحت نظر قرار میدهند تا متوجه علت تجمع بهاییان و غیر بهاییان دراین جمعها شوند البته انها بجای اینکه همانند مامورین اطلاعاتی در ایران فورا بدستگیری و باز داشت شرکت کنندگان در این گروه ها اقدام کنند ابتدا تک تک اعضاء را شناسایی نموده ودر خارج از مکانهایی که جلساتشان منعقد میشد تحت نظر قرار دادند و پس از جستجو و تحقیق متوجه شدند که این افراد پس از حضور در کلاسهای طرح روحی به اشخاصی آرام و مسرور و بی آزار تبدیل شده و هرگز بدنبال اهداف سیاسی علیه دولت و حکومت نیستند لذا باین نتیجه رسیدند که نمی شود کارها و اقدامات این افراد را ضد امنیت ملی تلقی کرد چه که دانستند همه اعضای این گروه ها در سراسر عالم پیوسته در راستای فرهنگ صلح و اتحاد مابین همه ابنای بشر حرکت نموده وآرزویی جز عمران و آبادانی و خدمت به همنوعان خود ندارند لذا با بعضی از مسئولین این کلاسها تماس گرفته و تقاضا کردند که برای آنها نیز چنین جمع هایی را ترتیب دهند قابل ذکر است که نظایر این نوع وقایع در بعضی از کشورهای دیگر نظیر هند نیز اتفاق افتاده که بیان همه آنها وقت و زمان مناسبتری را میطلبد.
قسمت دوم ( انیمیتورهاووظایفشان )
انیمیتور در اصطلاح طرح روحی از جمله به شخصی اطلاق میشودکه مشوق و راهنمای نوجوانان در رسیدن به اهداف روحانی و اجتماعی و .... میباشد ذیلا مقاله یکی از انیمیتورها که گویا در رابطه با وظایفشان در قبال نوجوانان انشاء فرمودند عینا خدمت دوستداران این گفتگو ارائه میشود ایشان سخنشان را چنین آغاز نموده اند :"همه افرادِ آگاه و مطلع در جامعه تایید می کنند که دوره نوجوانی دوره ای است حساس ومهم همراه با نیازها وویژگی های خاص . در این دوره از زندگی است که شخصیت فرد شکل گرفته ، مفاهیم بنیادی در مورد زندگی فردی وجمعی مورد توجه قرار می گیرد وفرد نسبت به جایگاه خود در جامعه آگاهی می یابد. دوره ای که در ان نوجوان بیش از هر دوره ای تحت تاثیر محیط پیرامون خود قرار می گیرد ، محیطی که در آن امروزه نیروهای مخربی نظیر تضعیف همبستگی خانواده ، سستی والدین در کنترل فرزندان ، عطش جنون آمیز برای مسایل پوچ ، ثروت ولذات دنیوی ، افتادن در دام تجمل پرستی ومصرف گرایی ، فساد در هنر وموسیقی ، دشمنی های نژادی ، رقابت و... در اجتماع عمل می کند .اگر چه هیچ یک از افراد جامعه از تاثیرات آن مصون نیست اما این امراض به نحو خاصی بر نوجوانان تاثیر می گذارد. 
اما تاکید بر تاثیر پذیری به این معنا نیست که نوجوانان اساسا آسیب پذیر و ناتوانند. در این دوره سنی است که آنها توانایی هایی چون قدرت استدلال طلبی ، افزایش قوای مشاهده ، تصمیم گیری مستقل و...را کسب می کنند ومی توانند از این توانایی ها در مسیر سازندگی استفاده کنند.
با نگاهی مختصر به واقعیت فوق و حدیث امام صادق (ع) که می فرمایند: " عَلَيكَ بِالحداثِ فَإنَّهُم أَسرَعُ إلى كُلِّ خَيرٍ؛" 
( نوجوانان را دریاب زیرا که آنان سریعتر به کارهای خیر روی می آورند)
هیچ فرد خیر اندیش و مصلح اجتماع نمی تواند از کمک به نوجوانان برای بکارگیری قوای خاص آنان در جهت امور خیر جامعه شانه خالی کند.
طرح نوجوانان همانند بنیاد ها ونهادهای دیگر ایرانی و بین المللی برای این هدف تلاش می کند . چه بسا این طرح در اکثر کشورهای جهان با مشارکت جوانانی فارغ از هر نژاد واعتقادی در حال رشد فزاینده است. بنابر توضیحات فوق آیا قلمداد کردن طرح نوجوانان به عنوان سیستم گمراه کننده و مخرب اعتقادات ، توهینی به والدین تحصیلکرده و بالغ اندیش این نوجوانان نیست که با آگاهی و حمایت و رضایت تمام در این برنامه مشارکت می کردند؟ 
اگر عضویت در طرح نوجوانان به گفته شما منجر به تخریب اعتقادات و ایجاد اختلال در امنیت کشور میشود، چطور است که در اقصی نقاط عالم افرادی با زمینه های مذهبی مختلف و با تفاوت در رنگ و زبان ونژاد برای کمک به نوجوانان در این برنامه مشارکت می کنند؟ وحاکمان دولت و سازمان های آموزشی از این برنامه در سیستم تعلیم و تربیت رسمی کشور خود بهره میبرند؟ نظیر هندوستان ، کانادا... با این اوصاف چرا باید تصور نمود که این طرح صرفا بر علیه هموطنان روشن ضمیر و مسلمان وعلی الخصوص اهل تشیع این سرزمین می باشد؟"
ذیلا نمونه هایی از آموزه های بهایی که به راهنمایی انیمیتورها در جمع های مربوطه مورد گفتگو و مشورت قرارمی گیرد ارائه میگردد : 
آموزه های بهایی مندرج در صفحات ۱۵ الی ۱۸ کتاب بهره مندی از قوای نوجوانان
* "حق ظاهر شده که ناس را به صدق و صفا و دیانت و امانت و تسلیم و رضاو رفق و مدارا و حکمت و تقی دعوت نماید و به اثواب اخلاق مرضیه و اعمال مقدسه کل را مزین فرماید."
*" مبنا و اساس زندگی در سبیل الهی انصاف و صفات اخلاقی وتدرج در مدارج عالیه معنوی و کسب صفات راضیهء و مرضیهء ساحت قدس الهی است"
*" به انسان (چنین ) عنایت شده تا کسب معرفت نماید،به اعظم کمالات روحانیه واصل شود،حقایق مکنونه را کشف کند و حتی صفات الهیه را ظاهرو باهر سازد "
*" مقصود از آفرینش ،عرفان حق و لقای او بوده و خواهد بود." 
*"شرافت و مفخرت انسان در آن است که بین ملا امکان منشاء خیری گردد، در عالم وجود آیا نعمتی اعظم از آن متصور است که انسان چون در خود نگرد مشاهده کند که به توفیقات الهیه سبب آسایش و راحت و سعادت ومنفعت هیات بشریه است ؟ لاوالله.بلکه لذت و سعادتی اتم و اکبر ازاین نه."
*"چقدر انسان شریف و عزیز است اگر به آنچه باید و شاید قیام نماید وچقدر رذیل و ذلیل است اگر از منفعت جمهور چشم پوشیده در فکر منافع ذاتیه و اغراض شخصیهءخود عمر گرانمایه را بگذارد."
*"به خود مشغول نباشید ،در فکر اصلاح عالم و تهذیب امم باشید."
*"حزب الله جز عمار و اصلاح عالم و تهذیب امم مقصودی نداشته و ندارند."
*"ای احبای الهی ،کاری کنید که جمیع ملل و جوامع عالم،حتی اعداء،اعتماد به شما نمایندوامید به شما بندند،که اگر نفسی صد هزار بار خطا کند باز به شما روی آورد وامید به عفو گناهان داشته باشد،چه که احدی نباید نومید گرددیا محزون شودیا افسرده شود.اینست سلوک و شیم اهل بها،اینست اساس طریق اعلی،شما باید به موجب نصایح عبدابها،سلوک و حرکت نمایید."
*"ما باید به جان و دل بکوشیم تا این ظلمت عالم امکان زائل گردد،انوار ملکوت از جمیع افاق بتابد،عالم انسانی نورانی شود ،صورت و مثال الهی از مرایای انسانی آشکار شود ،شریعت الهی تمکن تام یابد و کلیه اقالیم عالم تحت صیانت و عدالت الهیه از صلح و آسایش و آرامش نصیب برد."
*"دوران کفایت عبادات کسالت آور فتور آمیز منقضی شد .امروز روزی است که بواسطه قلب طاهر و اعمال حسنه و تقوای خالص،هر نفسی میتواند به ساحت عرش الهی صعود نمایدو در درگاه خداوند مقرب شود و مقبول افتد."
*"امیدم چنان است عادل باشید و همه فکرتان این باشد که با عموم بشر آمیزش کنید و نهایت عدل و انصاف در معاملات خود مجری دارید .همیشه حقوق دیگران را بیش از حقوق خود ملاحظه داشته باشید و منفعت دیگران را مرجح بر منفعت خود بدانید."
قسمت سوم وظایف مربیان اطفال
( شایسته تقدیر یا مستوجب تحقیر؟ )
در راستای طرح روحی علاوه بر تویترها(راهنمایان اعضای گروه) و انیمیتورها(مشوقین نوجوانان)که در سطوح بین المللی بطور داوطلبانه درمسیر انجام وظایف و مسئولیتهای خویش کوشا و ساعی اندافراد دیگری نیز داوطلب تعلیم و تربیت اطفال باخلاق حسنه و آداب و فضایل انسانی و اجتماعی میباشند که البته این اطفال کسانی هستند که والدینشان یا بااهداف و عقاید بهایی اشنایی دارند و یا از آنجا که از اثرات و نتایج نیکوی این نوع تعلیمات بر روح و جسم دیگر اطفال آگاهی پیدا میکنند با رضایت کامل داوطلب فرستادن فرزندان خویش باین کلاسها میشوند.این مربیان در اکثر کشورها با یک سیستم واحد آموزشی مشغول بانجام وظایف محوله خویش بوده و هستنددر این قسمت اشاره ای کوتاه به مطالب و موضوعات مربوط بدرس اول کلاسهای اطفال خواهیم داشت که در تمام دروس با همین عناوین و با موضوعات متفاوت انجام وظیفه میکنند.
*درس اول راجع به رعایت نظافت است
مربیان هر بار درس خود را همراه با دعا و طلب تایید از درگاه خداوند یکتا شروع میکنند و از طریق شعر ،داستان ،بازی ،کاردستی ، نقاشی و نظایر آن به تعلیم یکی از فضایل روحانی و اخلاقی مبادرت میکنند.به عنوان مثال در درس اول که عنوانش نظافت است ابتدا قطعه شعر مناسبی بزبان کودکان تعلیم داده میشود.ذیلا به چند بیت از این شعر اشاره میشود:
"صبح که پا میشم از خواب شاد هستم و با نشاط"
"حوله رو بر میدارم روی دوشم میزارم"
"آب چقدر تمیزه میریزه ریزه میزه"
"صابون رو ور میدارم به دستهایم میمالم" ......الی آخر
سپس مربی توضیح میدهد وقتی ما دستها ،چشمها،گوشهاو پاهایمان را که زود کثیف میشوند میشوییم:
۱)خدا مارا دوست خواهد داشت ۲ )مردم مارا دوست خواهند داشت ۳ )همیشه مسرور خواهیم بود
بهمین طریق با ذکربعضی داستانهای مناسب بانجام بازی کاردستی طریقه شانه زدن مو و مسواک کردن و امثال آن را عملا آموزش میدهند غرض از بیان این مختصر( که قطعیا کلیه جزوات دروس مختلف از طریق مامورین اطلاعات در اختیار قضات محترم قرار گرفته است )طرح این مطلب است که آیا بنظر قضات محترم و منصف انجام این امور از منظر شرع و قانون میتواند جرم تلقی شود.مایه تعجب و در عین حال تاسف است که از میان کشورهاییکه این نوع تعالیم توسط آموزشگاه طرح روحی مورد تعلیم و تعلم قرار میگیرد تنها در کشور عزیزمان ایران اموری مجرمانه تصور میشود
محضر مبارک نماينده مقام معظم رهبری در استان و امام جمعه معزز شيراز
سلام عليکم
با عرض سلام، ادب و احترام به پبوست تقاضای اوليای سه نفر متهم به فعاليت های بهاييت که مزين به پينوشت حضرتعالی می باشد، حسب الامر جنابعالی مورد بررسی دقيق قرار گرفت که مشروح اقدامات و تحقيقات به شرح ذيل جهت هر گونه تصميم گيری به سمع و نظر مبارک حضرتعالی می رسد.
دو نفر از متهمين زندانی به نامهای ۱.رها ثابت ۲. هاله روحی در حين مرخصی از زندان با حضور در دفتر، چنين اظهار می داشتند که هيچگونه فعاليتی که جنبه سياسی و يا تبليغ فرقه بهائيت باشد در سالهای گذشته در شيراز -فارس و حتی ايران نداشته ايم و اقدامات و فعاليتهای ما عموما جنبه عام المنفعه و اجتماعی داشته و در اين مدت هيچگونه نام و نشان و علائمی که دلالت از بهائيت باشد نه در اجتماع شرکت کنندگان در کلاس و نه به صورت انفرادی از خود بروز نداده و صرفا مشغول فعاليت اجتماعی و بهداشتی بوده ايم. اين کلاسها عموما در محلهای فقيرنشين از سهل آباد و مهدی آباد و... تشکيل می شد و با اخذ مجوز از شورای اسلامی شهر به فعاليتهای خيرخواهانه و انسان دوستانه مشغول بوديم % در ملاقاتی که اولياء اين سه متهم داشتند ، همين اظهارات را با همان اهداف مورد اشاره و تاييد قرار دادند و معتقد بودند که دادگستری شيراز در رسيدگی به اين پرونده و اجازه استفاده از وکيل و صدور رای عدالت را مد نظر نداشته و به حقوق ما ظلم شده و از محضر نماينده محترم مقام معظم رهبری در استان و امام جمعه محترم شيراز تقاضای احقاق حق داريم
پس از استماع اظهارات متهمين و اولياء آنان و مطالعه پرونده ارائه شده ، به محله مهدی آباد عزيمت نمودم و به يکی از ساکنين محله که خود را سرهنگ باز نشسته ناجا بنام آقای جدی معرفی می نمود مراجعه و پس از سوالات مطرح شده در خصوص نحوه فعاليت و اهداف اين گروه چنين اظهار نظر نمودند : اين افراد از آغاز فعاليت تا کنون با هدف خير انديشی و خدمت انساندوستانه به نوجوانان و جوانان هفته ای يک مرتبه کلاس داشتند و بيشتر کلاسها جنبه نقاشی و آموزش خط و بهداشتی و اخلاقی داشت و هيچگونه اظهار نظری در خصوص مسايل دينی و سياسی نداشتند و هيچ وقت از بهائيت نه اسمی و نه عنوانی مطرح نکردند از نحوه آموزش و حضور در بين نوجوانان و جوانان اين محله اظهار رضايت می کردند و معتقد بودند از زمان حضور اين افراد در محله مهدی آباد روش آداب و معاشرت و اخلاق اجتماعی جوانان تغيير مثبت داشته بگونه ای که باعث دلگرمی خانواده ها و اميدواری نسبت به آينده فرزندان از نظر تربيتی گرديده بودند. با تعداد ۸ نفر از جوانان و نوجوانان شرکت کننده در اين کلاسها نيز مذاکره و پس از سوالاتی ، اعلام داشتند اين گروه مشغول امورات تربيتی و عموما کلاسها جنبه نقاشی - خطاطی و اخلاقی و معاشرتی داشته و هيچگونه بحث سياسی واظهار نظر خلاف موازين شرعی وقانونی و فرهنگی نداشتند و ما جوانان و نوجوانان انصافا از حضور اين افراد و گروه بهره کافی برديم و تقاضای حضور مجدد آنها را داريم
.
۸۷/۰۳/۲۷ بازرس و مشاور حقوقی دفتر ولی رستمی
در پایانِ به حول و قوه الهی از جهات مختلف به کلیه اتهامات وارده جوابهای کافی ومحکمه پسند ( هم از دیدگاه قانون و هم ازمنظر شرع مبین اسلام ) داده شد دیگر بستگی تام دارد به اینکه قضات محترمِ تجدید نظر با در نظر گرفتن به محتویات لوایح در نهایت بیطرفی و استقلال باخذ رایی عادلانه و خداپسندانه اقدام نمایند تا بیاری الهی قلوب کسانی را که ناظر به این پرونده و مشتاق ظهور عدالت الهی در این جهان ودر این زمان میباشند، شاد و مسرور گرادند. " آمین یا رب العالمین 
۵ / ۴ / ۹۵ ع - فانی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر