‏نمایش پست‌ها با برچسب کودکان کار. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب کودکان کار. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۶ بهمن ۲۷, جمعه

روایت زندگی کودکان کار که قربانی آزار می‌شوند ؛ بچه‌های خیابان



 از متروی شهرری تا شهرک علائین ، با تاکسی ١٠ دقیقه راه است ؛ محله‌ای که جزء محله‌های محروم شهر ری است و آدم‌هایش زخم‌های خودشان را دارند ؛ اما زخم‌هایشان هرچه باشد ، شبیه بلوچ‌های مهاجر کوره‌های علی‌آباد نیست. حداقلش این است که آدم‌های شهرری هرچقدر هم گره و مشکل داشته باشند و در محله‌های محروم این منطقه هم زندگی کنند؛ اما بچه‌هایشان شناسنامه دارند و زندگی‌ و فقرشان شبیه «دیگران» شهرری نیست؛ «دیگران» شهرری همان بلوچ‌ها هستند… از اینجا مانده و از آنجا رانده‌هایی که بعد از ۵٠ سال مهاجرت و زادوولد در ایران، هنوز ایرانی نیستند؛ اما پاکستانی‌ هم نیستند…‌. بچه‌هایی که همین محله پرزباله را دوست دارند، همین‌جا قد می‌کشند، بی‌شناسنامه، بدون حساب‌شدن، بدون دیده‌شدن و پابرهنه می‌دوند و بچگی هم نمی‌کنند. از همان لحظه تولد نامزد می‌شوند تا همه مطمئن شوند توی ١٠-١٢سالگی یک نان‌خور کمتر می‌شود. بچه‌هایی که شغلشان فقیری و فال‌ فروشی است و زنانی که فکر می‌کنند این دیده‌ نشدن به خاطر تقدیری است که زن‌ بودن را برایشان انتخاب کرده ؛ زن‌هایی که سوزن‌ دوزی می‌کنند ، بساط تریاک و شیشه شوهرشان را فراهم می‌کنند ، باز سوزن‌ دوزی می‌کنند ، بعد برای فقیری‌ کردن سر خیابان می‌روند، بچه می‌زایند و سوزن‌دوزی می‌کنند روی لباسی که قرار است لباس عروس رنگی دخترانشان باشد؛ دخترانی با لباس‌های رنگی بلوچ و بختی به کوتاهی یک آه.
به گزارش هرانا، روزنامه شرق در روایت خود از زندگی کودکان کار که قربانی آزار می‌شوند آورده است؛
قصه اما این‌بار قصه دختران بلوچ نیست ؛ قصه تکراری و غمگین بچه‌های کار است که دو روز در هفته را می‌توانند در خانه ایرانی جمعیت امام علی در محله علائین بچگی کنند ، نقاشی کنند ، عکس بگیرند ، کاردستی درست کنند و درس بخوانند. بچه‌ها خانه ایرانی را شرط می‌کنند برای کار کردن ؛ به خانواده‌هایشان می‌گویند باشد؛ ما باز هم سرچهارراه می‌رویم و پول می‌آوریم و در ازایش فرصت در خانه ایرانی‌ماندن را از ما نگیرید… . این بچه‌ها بچگی نمی‌کنند، از لحظه تولد بزرگ می‌شوند، آنها آن‌قدر بزرگ می‌شوند که توی هفت، هشت‌سالگی حساب‌وکتاب کنند و بدانند درآوردن روزی ۴٠‌ هزار تومان یعنی کمتر کتک‌ خوردن و کمتر گرسنگی‌ کشیدن ؛ اما هنوز آن‌ قدر بزرگ نشده‌اند که بدانند این بی‌وطن‌ بودنشان منشأ تمام دردسرهایشان است. خانه ایرانی شلوغ شلوغ است، درست مثل یک مدرسه. یک مدرسه خیلی کوچک با کلاس‌های به‌هم‌چسبیده و بوی کاغذ و مدادی که با بوی عرق تن نشسته بچه‌ها قاطی شده است؛ بچه‌هایی با صورت‌های سبزه تند و کیف‌های بزرگ‌تر از خودشان که با دیدن خاله نا‌‌آشنایی که توی دفتر خانه ایرانی نشسته، دیگر طاقت از کف می‌دهند و می‌خواهند وارد شوند و از خاله سؤال بپرسند. مدام در باز می‌شود و خاله زهرا در را می‌بندد و معذرت‌خواهی می‌کند. توی اتاق کوچک پر است از عکس بچه‌ها، همان بچه‌های سیه‌چرده سر کلاس، این‌بار یا در لباس فوتبال یا فیگورهای عالم بی‌خیالی… .
قرار است اینجا روبه‌روی بچه‌هایی بنشینیم که وقت کار آزار و اذیت شده‌اند. عکس خیلی‌هایشان روی دیوار است؛ اما از بینشان فقط یکی، دو نفر حاضر شده‌اند حرف بزنند. زهرا پیمان، از مددکاران خانه ایرانی جمعیت امام علی، به «شرق» می‌گوید: «منطقه شهرری بیشتر منطقه مهاجرنشین است و آزار و اذیت هم بیشتر برای بچه‌های بلوچ و پاکستانی اتفاق افتاده. اینها به خاطر فقر و فرهنگشان مجبور به کار در خیابان هستند، بیشتر اسفند دود می‌کنند و بعضی‌هایشان هم در مترو کار می‌کنند. مسلما کار در چهارراه آسیب‌های زیادی دارد. ما اینجا حتی پسرهایی داریم که برایشان این اتفاق افتاده، پسر را از سرچهارراه برده‌اند و دزدیده‌اند. این بچه‌ها به دلیل کار در خیابان در معرض آسیب هستند. ما موردی داشته‌ایم که بچه را از سر چهارراه دزدیده‌اند و برده‌اند، بعد از دو روز بی‌حال پیدایشان کرده‌ایم و معلوم نیست چه چیزی به او خورانده‌اند و او هم هیچ توضیحی نمی‌دهد و برای توضیح دراین‌باره مقاومت می‌کند.
محل زندگی اینها اطراف شهر ری است و در خانه‌های کپری زندگی می‌کنند؛ آلونک‌هایی بدون امکانات رفاهی. خانه‌ها برق ندارند و اگر شما پنج بعدازظهر به این محله‌ها سر بزنید، آنجا تاریک تاریک است. وضعیت بهداشتی‌شان افتضاح است، مشکلات شپش بینشان رایج است، حتی مسئولان اجازه تعمیر خانه‌ها را نمی‌دهند. زمستان امسال اکثر بچه‌های اینجا مریض بودند، ما کلی هزینه کردیم که این بچه‌ها درمان بشوند. تصمیم گرفتیم این آلونک‌ها را تعمیر کنند، متاسفانه از شهرداری آمدند و این آلونک‌ها را خراب کردند. این بچه‌ها و خانواده‌هایشان جزء هیچ جامعه آماری‌ای حساب نمی‌شوند ولی به محض اینکه دستی به سر و روی خانه می‌کشند، مثلا در این حد که سقف آلونکشان را کاهگل بریزند، سریع پیدایشان می‌شود و سرپناهشان را خراب می‌کنند».
پیمان می‌گوید سیاست در پیش گرفته‌شده برای این خانواده‌های بلوچ، سیاست کتمان است؛ یعنی الان وجود افغانستانی‌ها پذیرفته شده و صحبت‌هایی برای شناسنامه‌دارشدن آنها می‌شود و بچه‌هایشان را در مدارس ثبت‌نام می‌کنند اما خانواده‌های بلوچ که ۵٠ سال است به این مناطق آمده‌اند، انکار می‌شوند و اصلا گفته می‌شود ما بچه‌های بلوچ نداریم. اسامی این بچه‌ها و پرونده‌هایشان را دارند اما سیاستشان سیاست کتمان است و فعلا هیچ برنامه‌ای برایشان ندارند. حتی پدرومادرهایشان در ایران به دنیا آمده‌اند ولی امکانات ندارند و این آسیب‌ها نسل‌به‌نسل منتقل می‌شوند.
به گفته این مددکار جمعیت امام علی، خانواده‌ها به دلیل نداشتن اوراق هویتی، کار رسمی ندارند و برای همین زنان و بچه‌ها گدایی و کارهای کاذب می‌کنند و این آسیب‌های زیادی را به دنبال دارند. ضمن اینکه بار روانی این بچه‌ها چه از طرف خانواده و چه از طرف جامعه انکارناپذیر است. خیلی از بچه‌های ما به خانواده‌های خود باج می‌دهند تا بتوانند اینجا بیایند و درس بخوانند؛ مثلا شرط می‌گذارند که دو روز سر کار می‌روم و دو روز بگذارید به خانه ایرانی بروم.
قدش بلند است و مقنعه سفید دور توری به سر دارد؛ مقنعه‌ای که تمیز نیست و مانتویی که توی تنش زار می‌زند. کل صورتش خنده است، اسمش را گلنار می‌گذاریم… گلنار ١٢ساله است و حالا کلاس چهارم است و می‌خواهد بازیگر تئاتر بشود…  از او سؤال می‌کنم سر کار می‌رود و او می‌گوید که دیگر کار نمی‌کند، فقط تابستان‌ها با مادرش برای سبزی‌کاری می‌رود… .گلنار تا همین یک سال پیش کار می‌کرده و در محدوده ترمینال جنوب دستمال کاغذی می‌فروخته. او موظف بوده هر روز ٣٠ الی ۴٠‌هزارتومان به خانه ببرد… هر روز از شهرری تا ترمینال جنوب می‌رفته و دستمال کاغذی‌هایش را می‌فروخته. آنجا مغازه مکانیکی کوچکی است که صاحبش مردی است در آستانه ۵٠‌سالگی… . گلنار می‌گوید: همه‌اش متلک می‌گفت، هی حرف‌های زشت می‌زد، اما توجه نمی‌کردم… بعد یک روز جنس‌هایم را گم کردم، می‌دانستم بروم خانه بدون پول تکه بزرگه‌ام گوشم است. آمد و گفت چرا گریه می‌کنی؟ گفتم جنس‌هایم را در مترو جا گذاشتم… مرد می‌گوید اینکه گریه ندارد، بیا برویم مغازه پولت را بدهم… گلنار به امید پول به مغازه مکانیکی می‌رود و با ۵٠‌هزار تومان برمی‌گردد… با دکمه‌های باز و صورتی بهت‌زده… .وقتی می‌پرسم در مغازه چه شد، می‌گوید: «هیچی دیگه… اذیتم کرد… بعد به دستگاه ضبط صدا اشاره می‌کند و می‌گوید: این را بردار… .
دستگاه که خاموش می‌شود، می‌گوید: بعدش به خاله‌های اینجا گفتم و آنها به مامانم گفتند؛ مامانم دیگه نذاشت برم سرکار… .
گلنار نامزد ندارد، می‌گوید سفت ایستاده تا درس بخواند، برخلاف هم‌سن‌و‌سال‌هایش که لباس عروسشان حاضر شده، گلنار می‌خواهد درس بخواند تا کسی بچه‌هایش را سر چهارراه‌ها اذیت نکند… .
رقیه
آن‌قدر شیطان و بانمک است و خنده‌هایش تمام نمی‌شود که می‌شود ساعت‌ها قربان صدقه‌اش رفت… نقاشی‌هایش از همه بهتر است ، یک نقش قشنگ را یادگاری می‌دهد. رقیه ١١ساله است و خواهر ١۵‌ساله‌اش یک دختر دو ساله دارد.
صغری که در خزانه دستمال می‌فروخته، می‌گوید: دستمال‌ها را ۵٠٠ می‌خریم و هزارو ۵٠٠ می‌فروشیم، کلی سود دارد اما کار سختی است… تعریف می‌کند که خانمی همیشه برایشان غذای گرم و کاپشن‌های نو می‌آورده؛ از همین فرشته‌هایی که بعدا معلوم می‌شود چه‌کاره هستند… یک‌بار می‌گوید می‌خواهم با شوهرم بیایم و به گردش برویم… رقیه و خواهرش سوار ماشین می‌شوند و می‌روند… توی ماشین از آنها می‌خواهند سرشان را زیر صندلی ببرند، رقیه اما زیرزیرکی که نگاه می‌کند، می‌بیند که حوالی خیابان شوش هستند… آنها را به خانه تیمی می‌برند، هرچند اذیت و آزارشان نمی‌دهند اما تمام روابط جنسی را جلوی چشمشان انجام می‌دهند، مواد می‌زنند و آنها را کتک می‌زنند. بعد از دو روز به‌هر‌ترتیب فرار می‌کنند… رقیه زیر بار قبول آزارواذیت نمی‌رود…
خانم پیمان می‌گوید آن خانه شناسایی و پلمب شده اما رقیه هیچ‌وقت نگفت چه به سرش‌ آمد…
کوره‌پزخانه
سخی‌داد آمده تا ما را به محله‌شان ببرد. عکاس درجه یک خانه ایرانی است که بهترین شاگرد کلاس عکاسی است و همیشه گوشی موبایل خاله‌ها را می‌گیرد تا عکاسی کند. آنها هم برای دادن موبایلشان به بچه‌ها خسیس نیستند؛ در تمام مدت موبایل در دست بچه‌ها جابه‌جا می‌شود. سخی‌داد پدر ندارد و مادرش هم شوهر کرده و او شب‌ها جای مشخصی برای ماندن ندارد. می‌خواهد عکاس بشود و درس بخواند اما هیچ مدرسه‌ای پذیرشش نمی‌کند. خانم پیمان می‌گوید: بچه‌های افغانستانی را حالا راحت پذیرش می‌کنند، اما با وجود طرح فرمان، بچه‌های پاکستانی کتمان می‌شوند؛ تا پارسال یاد گرفته بودند و خودشان را افغانستانی جا می‌زدند و از سفارت افغانستان نامه می‌گرفتند، اما حالا سفارت فهمیده است. البته بگویم که وزیرآموزش‌وپرورش هم خیلی تلاش کرد و امیدواریم حل بشود…
باران تند می‌بارد و تاکسی هم تا بخشی از راه را می‌تواند همراه ما باشد. از اینجا تا آلونک‌ها حداقل ١٠ دقیقه راه است، سخی‌داد می‌گوید اینجا جان می‌دهد برای عکاسی… راست می‌گوید تا چشم کار می‌کند بیابان است و کوره‌هایی که ٣٠ سال است خاموش‌اند… بچه‌هایی که پابرهنه بین زباله‌ها می‌دوند و زنانی با لباس‌های بلوچ که برایمان دست تکان می‌دهند.
پیمان توی راه تعریف می‌کند که بیشتر دخترهایی که در بازار شهرری اسفند دود می‌کنند، قربانی آزارواذیت شده‌اند. او می‌گوید: «بعضی‌ها یاد گرفته‌اند که در ازای ملاعبه مبلغی را از فروشنده‌ها بگیرند و زودتر به خانه برگردند. اما مسئله فقط دخترها نیستند…».
پیمان کسی را نشان می‌دهد که ١۵ ساله به نظر می‌رسد…؛ پسری آرام و خونسرد که در میان زباله‌هاست و آنها را تفکیک می‌کند، او قربانی تجاوز در زمان فال‌فروشی در خیابان خراسان است…
خانه‌هایشان اتاق‌های گلی کوچک است کنار هم؛ شبیه همه آلونک‌های حاشیه‌ تهران. انگار وارد محله‌های فقیرنشین سیستان‌وبلوچستان شده‌ای، اما همین دم گوش تهران، بچه‌های بی‌شناسنامه بلوچ بچگی‌نکرده بزرگ می‌شوند و طعم تلخ اعتیاد و تجاوز و ازدواج زودرس را تجربه می‌کنند.
وقت خداحافظی دست‌های کوچکشان را جلو می‌آورند تا دست بدهیم. سخی‌داد موبایل خاله‌زهرا را می‌گیرد که عکسش را که در مسابقه عکاسی اول شده، نشانم بدهد؛ عکس از روزهای برفی همین محله است و مردی را سوار موتور نشان می‌دهد که در حال راندن است… . می‌گوید: «خاله برف خیلی قشنگه، همه‌چیز سفید و تمیز می‌شه…». بعد چشمانش برق می‌زند و می‌گوید: «به من گفته‌اند اگر عکاس بین‌المللی بشوم شناسنامه هم می‌گیرم… می‌گیرم خاله؟». خاله زهرا همان‌طور که می‌خندد می‌گوید: «حتما می‌گیری… حتما سخی‌داد».

۱۳۹۶ آبان ۱۸, پنجشنبه

« تن فروشی در ۱۰ سالگی برای ۵ هزار تومان » گزارشی از ناهنجاری‌ های اجتماعی در حاشیه تهران



گندم‌های طلایی در کنار جاده‌ای فرعی که سطح پر دست انداز آن چیزی میان آسفالت و خاکی است ، تکان تکان می‌خورند و بالای آن‌ها ابری تشکیل شده است. همه چیز در آن سوی گندم‌ زار کوچک در هاله‌ای از غبار به چشم می‌آید.
مردی سوار بر کمباین در میان گندم‌ها حرکت می‌کند و دروی محصول ، ابر کوچکی را در نزدیکی شهری با زندگی‌های غبارآلود ایجاد کرده است. کمی جلوتر از آن، جاده به سمت خاکی شدن می‌پیچد و تا جایی پیش می‌رود که تا چشم کار می‌کند، خاک است و خاک و دخمه‌های آجری. همین حوالی تهران، چند سال پیش مددکارها در کارگاهی را کوبیدند، مردی از کارگاه چوب‌بری بیرون آمد و گفت هیچ کس اینجا نیست، اما کمی بعد از آن ۴ دختربچه کمتر از ۱۰ سال با گریه و چهر‌ه‌هایی مستأصل به دو فرار کردند، بیرون آمدند و به مددکارها پناه بردند. آن طرف‌تر هم باغی است که پای دنیا دخترکی ۷ ساله را به خاطر تجاوز سرایدار به او به دادگاه باز کرد و پرونده‌اش را به دیوان عالی کشور رساند. دختری که از ۴ تا ۶ سالگی به طور مستمر در همین باغ، به جسم نحیف و روح لطیفش تعرض می‌شده است. همین حوالی دختری زندگی می‌کند که پدرش افغان و مادر معتادش ایرانی است. ۱۰ ساله است اما شناسنامه ندارد. چند وقت پیش مادر او برای دریافت مواد تلاش می‌کرد تا کودکش را به مردی اجاره دهد، مردی که کارش همین و در محله‌های فقیرنشین معروف است. رویا هم حتی پیش از آنکه به سن بلوغ برسد به همین ترتیب، تجربه تجاوز را از سر می‌گذراند.
اینجــــا ، فقر و اوضــــاع نابسامان اقتصادی ، کارهای سخت انجام دادن و تجربه خشونت‌های جنسی و جسمی خاطره‌ای مشترک میان بچه‌هایی است که بعضی افغان هستند ، بعضی ایرانی و بعضی‌ها نیز یکی از والدین‌ شان ایرانی و دیگری افغان است. مدیرعامل سازمان خدمات اجتماعی شهرداری تهران به تازگی با اعلام نتایج یک پژوهش درباره ۴۰۰ کودک کار گفته است:«ثابت می‌کنیم که به ۹۰ درصد کودکان کار تجاوز می‌شود.»
تجاوز میان زباله‌ها
بالاتر از این منطقه، شهرکی از توابع جنوب تهران، در کنار کوره‌های آجرپزی بیغوله‌هایی ساخته شده و چند خانوار آنجا کنار هم زندگی می‌کنند. دختربچه‌های لاغراندام با پیراهن‌هایی بلند در میان خاک‌ها روزگار می‌گذرانند و به صاحب کوره «ارباب» می‌گویند. هوای عصر پاییز در این بیابان سرد است و آتشی روشن کرده‌اند. خاطره، دخترک ۷ ساله آجرهای کوچکی برمی دارد، روی منبع آتش پرت می‌کند تا آن را خاموش کند، با مهارت دست هایش را برای نشان دادن نحوه کارش تکان می‌دهد و می‌گوید:«ما هم آجر می‌زدیم. آجرها را برمی داشتیم اینجوری اینجوری، خانه به خانه کنار هم می‌چیدیم. سخت بود. سنگین بودند.» رکود ساختمانی دامن کودکان کار در کوره‌های آجرپزی را نیز گرفته است و کسب و کار دیگری در این جغرافیای بیابانی رونق گرفته است. یکی از اعضای جمعیت امام علی می‌گوید:«قبلاً بچه‌ها در کوره‌ها یا واحدهای صنعتی کار می‌کردند، اما مثل تمام بخش‌های اقتصاد، این کار هم به رکود خورد. الان بچه‌ها زباله‌گردی می‌کنند و پول در می‌آورند.» حالا کوره‌ها به گاراژی از ضایعات که حکم پول را برای کودکی بچه‌ها دارد، تبدیل شده‌اند. بچه‌ها زباله‌ها را به کوره‌های متروک می‌آورند، آن‌ها را دپو و تفکیک می‌کنند و به پیمان کارهای بازیافت شهرداری می‌فروشند.
الهام فخاری، عضو شورای شهر تهران چند وقت پیش گفته بود:«سوءاستفاده جنسی بزرگ‌ترین آسیب برای بچه‌های زباله‌گرد است.»
اینجا، یکی از محله‌های حاشیه است که از دردِ فقر، همه نوع آسیبی در آن جریان دارد. هر بار که خبری از قتل، تجاوز، کودک آزاری و… منتشر می‌شود، موجی از درد را همراه خود می‌کشاند، چند وقت بعد فراموش می‌شود تا کار به حادثه بعدی برسد. اما در سکونتگاه‌های فقیرنشین درد روایت هر روزه آن هاست. بچه‌هایی که در میان خانواده‌هایی معتاد، کار می‌کنند و گاه نیز در کودکی بعد از تجربه‌های تجاوز کارشان به اعتیاد جنسی و تن‌فروشی می‌رسد.
کار میان اسید و سوزن صنعتی
رعنا، دختر ۱۹ ساله‌ای است که از نخستین سال‌های نوجوانی خود کار کرده است. نه دستفروشی، نه گل‌فروشی و نه پاک کردن شیشه‌های ماشین‌ها سر چهارراه، او روزهای ۱۱ تا ۱۵ سالگی‌اش را در کارگاه قطعه‌سازی خودرو گذرانده است. حالا سیمای او نه دختر جوان ۱۹ ساله، که زنی استخوان ترکانده با نگاهی رنج دیده است. او در این شهرک زندگی کرده، روستایی که تا چند وقت پیش حاشیه بوده و حالا بدون هیچ زیرساخت و تأسیساتی، به شهر تبدیل شده است. رعنا با حواس‌پرتی از روی زمان و سال‌ها می‌گذرد و کارش را چنین روایت می‌کند:«در یک کارخانه خیلی بزرگ کار می‌کردم. سوله ۷۰۰ متری بود. طاقچه و باکس ماشین می‌زدیم. برای همه جور ماشین‌هایی هم بود، پرشیا، ۲۰۶ و… خیلی سخت بود و خطر داشت. یکبار داشتم طاقچه‌ها را منگنه می‌زدم، دو تا انگشتم سوزن خورد و چسبید به‌هم.
دو ساعت فقط گریه می‌کردم. نمی‌دانستم باید چه کار کنم. دست یکی از همکارهایمان هم قطع شد. از آنجا بیرونم کردند، پولم را درست ندادند.» او بعد از آن سرِ کاری رفته که اسمش را «آبکاری» می‌گذارد:«این چیزهای فلزی را که از آن لیوان و ظرف آویزان می‌کنند، آبکاری می‌کردیم.
در اسید می‌گذاشتیم که زنگ زدگی‌اش برود. خیلی وقت‌ها اسید می‌پاشید و صورتم را می‌سوزاند. خیلی سخت بود. شب‌ها هم که خانه می‌رفتم، نمی‌توانستم بخوابم.آدم است دیگر، می‌ترسد.» ترس او نه از زندگی فقیرانه در محله موادفروش‌ها، بلکه از پدرش بوده است. پدری معتاد که به دخترهایش دست درازی و تعرض می‌کرد.
تن فروشی در ۱۰ سالگی، برای ۵ هزار تومان
رعنا حالا در خانه علم جمعیت امام علی زندگی می‌کند و کارهای ساختمان را انجام می‌دهد، او می‌گوید:«الان خواهرم مشکلی دارد که نمی‌توانم بگذارم خانه بماند، بزرگ‌ترین خواسته‌ام این است که او را پیش خودم بیاورم.» دو تا از خواهرهایش در بهزیستی زندگی می‌کنند اما خواهر ۱۳ ساله دیگرش را از بهزیستی بیرون کرده‌اند. او ابا دارد از مشکل خواهرش بگوید، اما روایت مددکاران از فاطمه که در ۸ سالگی تجربه تجاوز صاحبِ کارگاهی چوب‌بری را از سر گذرانده، روشن است.
مسعود، یکی از مددکاران این خانواده چنین روایت می‌کند:«پدر خانواده حتی قرص تقویتی می‌خورد که شب‌ها به بچه‌هایش تعرض کند. بچه‌ها از او می‌ترسیدند و به آدم‌های دیگر راحت اعتماد کردند. فاطمه در ۸ سالگی برای مدتی هر روز به بهانه بستنی و… به کارگاه چوب بری کشیده می‌شد و آنجا مورد تجاوز قرار می‌گرفت. کار به جایی رسید که او به این وضعیت عادت کرد. ۱۰ سالش بیشتر نبود اما حتی بلال فروش و کله‌پز محل نیز به او دست درازی کرده بودند و با دریافت‌های ۲ هزار تومانی و ۵ هزار تومانی، این کار هر روزش شده بود.» مسعود درباره وضعیتی که به آن اعتیاد جنسی می‌گویند، ادامه می‌دهد:«کار به جایی رسید که خودش آمد پیش ما و گفت از این وضعیت خسته شدم، از خودم بدم می‌آید. او را بهزیستی بردیم، اما آنجا هم به خاطر مشکلات روان شناختی زیادی که برایش پیش آمده بود، اذیت می‌کرد و بعد از دو ماه خودشان او را به خانه برگرداندند. یکی از وقت‌هایی که پدرشان می‌خواست بچه‌ها را اذیت کند، دخترها با آجر به سر او زدند. ما با پلیس تماس گرفتیم، گفتند ساعت ۱۲ شب حکم ورود به منزل نداریم و مجبور شدیم با کمپ‌های ترک اعتیاد تماس بگیریم.» بعد از آن، دو ماه طول می‌کشد تا مددکارها بتوانند به کمک وکیل، با جرم پرداخت نکردن نفقه و کودک آزاری که خود پدر به آن اعتراف کرده بود، حدود دو سال مرد معتاد را به زندان بیندازند. مددکار این خانواده می‌گوید: «حالا نیز دوران حبسش تمام و آزاد شده است. اما در این مدت، مادر خانواده هم دیگر از همه چیز عبور کرد و آنقدر وضعیت شان با فقر همراه بود که خانه را به پاتوقی برای کارهای خودش تبدیل کرد.»
چهره فاطمه با وجود قامت کوتاهش، شباهتی به دخترکان نوجوان ندارد، کم حرف است و در نگاهش تشویش زنان رنج کشیده و میانسال می‌گذرد. زندگی در محله ای فقیرنشین، تنها کودکی و نوجوانی را از او دریغ نکرده است؛ درد روایت هر روز بچه‌هایی است که روزها و شب هایشان را با فاصله نیم ساعتی از پایتخت در محله‌های فراموش شده می‌گذرانند و در هیاهوهای رسانه‌ای نیز جایی ندارند.
زندگی در اوضاع بد اقتصادی کار را به جایی رسانده است که معضلات اجتماعی به روندعادی زندگی بچه‌ها تبدیل شده است. پسربچه‌ای ۷ ساله می‌گوید:«اینجا پسر بزرگ‌ها با ما کاری می‌کنند که ما همان‌ کارها را با دخترهای کوچک‌تر می‌کنیم.»

۱۳۹۶ آبان ۵, جمعه

سوء استفاده‌ جنسی از اغلب کودکانِ زباله‌ گرد



عضو شورای اسلامی شهر تهران با اشاره به برخی کارگاه‌های تفکیک زباله که به کودکان زباله‌ گرد خوابگاه داده‌اند ، گفت: پیمانکاران این مکان ها را تبدیل به خوابگاه کرده‌اند و اغلب این کودکان سوءاستفاده‌های جنسی می‌شود.
به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران به نقل از ایلنا، الهام فخاری ، عضو شورای اسلامی شهر تهران با اشاره به برخی کارگاه‌های تفکیک زباله که به کودکان زباله‌گرد خوابگاه داده‌اند، گفت: مشغول بررسی این موضوع هستیم. برخی می‌گویند، این خوابگاه‌ها یا با همکاری شهرداری پیشین در اختیار این پیمانکاران قرار داده شده و یا اینکه به پیمانکار مکانی تحویل داده شده، اما آنها در حال حاضر آنجا را تبدیل به خوابگاه کرده‌اند.
الهام فخاری، در رابطه با بررسی وضعیت کودکان کار در شهر بیان داشت : در جلسه‌ای به نام “تهران امید دارد” با حضور نمایندگان NGOها ، سازمان‌های مردم‌ نهاد و مجموعه مدیریت شهری مقرر شد، یکسری راهکارها و پیشنهادها از طرف این افراد ارائه شود تا همه جوانب در رابطه با کودکان کار مورد نظرسنجی قرار گیرد.
فخاری در رابطه با بحث کودکان زباله‌گرد بیان داشت: با کمیته‌ای که در رابطه با کودکان زباله‌گرد تشکیل شده، در ارتباط هستیم و امیدواریم که به یک راهکار مشترک در این خصوص دست پیدا کنیم. شهر ملک مشاع همه مردم است و زباله‌گردی و خطرات این کار برای کودکان باید گوشزد شود. کودکان اهمیت دارند و این مشکل باید به صورت ریشه‌ای حل شود.
وی با اشاره به برخی کارگاه‌های تفکیک زباله که به کودکان خوابگاه داده‌اند، گفت: اغلب این کودکان بیماری دارند، اما مسئله بیماری نسبت به سایر مشکلات این کودکان در اولویت نیست، چرا که از اغلب این کودکان سوءاستفاده‌های جنسی می‌شود.
وی افزود: مشغول بررسی در رابطه با خوابگاه‌هایی هستیم که برای کودکان کار از طرف پیمانکاران در نظر گرفته شده‌است، باید مشخص شود که این خوابگاه‌ها توسط پیمانکاران در اختیار این کودکان قرار گرفته است یا خیر. گزارش‌های ضد و نقیضی در این خصوص وجود دارد به طور مثال برخی می‌گویند، این خوابگاه‌ها یا با همکاری شهرداری پیشین در اختیار این پیمانکاران قرار داده شده و یا اینکه به پیمانکار مکانی تحویل داده شده، اما آنها در حال حاضر آنجا را تبدیل به خوابگاه کرده‌اند.
فخاری تصریح کرد: باید در رابطه با کودکی که درگیر پروژه‌های باندی، مافیایی و گروه‌های تکدی‌گری می‌شود و از طرفی کودکی که زباله‌گردی می‌کند، تفکیک صورت گیرد و نسبت به رفع مشکلات آنها اقدام کرد. این کودکان بدترین نوع زندگی را تجربه می‌کنند، آن هم با کمترین حق بهره‌برداری حقوق اجتماعی و شهری؛ بنابراین باید در جلسات مختلف و با بررسی‌های دقیق مشکل آنها را حل کرد.
فخاری گفت: باید در رابطه با مکان‌هایی که به پیمانکاران تعلق می‌گیرد، سیستم‌های نظارتی وجود داشته باشد و رعایت حقوق اولیه انسان‌ها در آن لحاظ شده باشد. در این رابطه منتظر گزارش‌های تکمیلی هستیم تا از طریق داده‌های درست این مسئله را بررسی و حل کنیم.

۱۳۹۶ مهر ۲۹, شنبه

فاجعه ترک تحصیل بسیاری از افراد به دلیل مشکلات مالی و اقتصادی



این روزها شاهد ترک تحصیل بیشتر نوجوانان هستیم، و دلیل آن، بیکاری خیل عظیمی از فارغ‌التحصیلان و مشکلات مالی و اقتصادی خانواده‌ها می‌باشد.
به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران به نقل از ایسنا، یک جامعه‌ شناس با بیان اینکه ترک تحصیل بسیاری از افراد به دلیل مشکلات مالی و اقتصادی است ، گفت : یکی از دلایلی که سبب ترک تحصیل نوجوانان می‌شود ، بیکاری خیل عظیمی از فارغ‌ التحصیلان و در پی آن کم شدن رغبت به ادامه تحصیل است.
دکتر حسن اسماعیل‌زاده در گفت‌وگو با خبرنگار ایسنا اظهار کرد: آگاهش‌بخشی به والدین و اولیای کودکان در خصوص اهمیت تحصیل در مدرسه و دانشگاه‌ها از طریق رسانه‌ها و به طرق دیگر از عقب‌افتادگی از تحصیل کودکان جلوگیری می‌کند.
وی ادامه داد: تغییرات در برنامه‌ها درسی و انعطاف‌پذیری بیشتر دروس سبب علاقه‌مندی کودکان به تحصیل خواهد شد.
اسماعیل‌زاده اضافه کرد: تقویت امکانات آموزشی نیز به علاقه‌مندی کودکان به تحصیل و علم‌آموزی منجر می‌شود. متأسفانه امکانات آموزشی در سیستم آموزشی کشور ما کافی نیست.
این مدرس دانشگاه‌های علمی کاربردی و فرهنگیان افزود: زمانی که تمایل به تحصیل به هر دلیلی بین کودکان کمتر شود سلامت اجتماعی و روانی افراد به مخاطره می‌افتد و سرمایه اجتماعی پایین می‌آید.

۱۳۹۶ مهر ۲۲, شنبه

۹۰ درصد از کودکان کار در ایران مورد آزار جنسی قرار می‌گیرند



مدیرعامل سازمان خدمات اجتماعی شهرداری تهران می‌گوید ۹۰ درصد کودکان کار مورد آزار جنسی قرار می‌گیرند.
به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران به نقل از ایلنا، رضا قدیمی در دفاع از طرح جمع‌ آوری کودکان کار و خیابان گفت: « نباید احساسی در این مورد صحبت و عمل کنیم ، چرا که نود درصد این کودکان مورد آزار جنسی قرار می‌گیرند.»
به گفته این مسئول ارشد شهرداری تهران، تاکنون ۴۱۶ کودک در جریان این طرح جمع‌ آوری شده‌اند که ۳۵۵ نفر از آنها ایرانی نیستند. رضا قدیمی ادامه داد که «این طرح نیست بلکه اجرای قانون است و اسم آن حمایت از کودکان آسیب‌پذیر و بدسرپرست است و نه دستگیری، جمع‌آوری و بازداشت.»
اوایل مهر ماه الهام فخاری، عضو شورای شهر تهران از شهرداری خواسته بود تا با طرح جمع‌آوری کودکان کار همکاری نکند.
طرح « جذب و ساماندهی کودکان کار  خیابان » از مرداد سال جاری آغاز شد ، اما ساعتی پس از آغاز این طرح موجی از انتقادات به نحوه جمع‌ آوری به فرمانداری وارد شد تا جایی که وزارت کار ، بهزیستی ، اعضای شورای شهر و NGOهای فعال در حوزه کودک بارها از اجرای این طرح اظهار نگرانی کرده‌ و نسبت به این طرح نقدهایی داشتند. آنها بارها اعلام کردند که جمع‌ آوری کودکان باید مطابق با آیین‌نامه ساماندهی کودکان خیابانی مصوب ۱۳۸۴ هیات دولت انجام گیرد ، نه اینکه جمع‌آوری کودکان همراه با طرح جمع‌آوری متکدیان و معتادان اجرایی شود.
طی اجرای این طرح، کودکان کار و خیابان نیز دستگیر شده و به مراکز نگهداری منتقل شدند. پس از این اقدامات، وزیر کار اجرای این طرح را مشکل‌دار توصیف کرد. همچنین مدیر کل دفتر امور آسیب‌های اجتماعی این وزارتخانه نیز در هفته گذشته اعلام کرد که کودکان کار و خیابان باید از شمول مصوبه جمع‌آوری فوریت‌های خدمات اجتماعی تهران خارج شوند.
آیین‌نامه ساماندهی کودکان خیابانی که در سال ۸۴ به تصویب هیات دولت رسید اما تاکنون به طور کامل اجرایی نشده است.

۱۳۹۶ مهر ۱۹, چهارشنبه

افزایش ۲۰ درصدی کودکان کار در اصفهان



معاون امور اجتماعی بهزیستی اصفهان با اشاره به اینکه در سال جاری با افزایش کودکان کار روبرو بودیم ، گفت : کودکان ساماندهی شده اصفهان امسال نسبت به مدت مشابه سال قبل ۲۰ درصد افزایش داشت.
به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران به نقل از مهر، مرضیه فرشاد ، معاون امور اجتماعی بهزیستی اصفهان ، با بیان اینکه اداره کل بهزیستی استان اصفهان در ساماندهی متکدیان دستگاه اصلی نیست ، اضافه کرد : تنها وظیفه بهزیستی در این زمینه داشتن دو کارشناس متخصص در این زمینه است و متولی اصلی در این زمینه وزارت کشور است.
معاون امور اجتماعی بهزیستی استان اصفهان با اشاره به اینکه آنچه که در حال حاضر اتفاق می‌افتد با آنچه در ساختار پیش بینی شده است، همخوانی ندارد، تصریح کرد: البته اخیرا در شهرداری اصفهان و فرمانداری شهرستان اقدامات خوبی صورت پذیرفته است.
وی در ادامه با اشاره به اینکه متولی اصلی در بخش ساماندهی کودکان خیابانی بهزیستی است، اضافه کرد: البته باید توجه داشته باشیم که برای این امر از سمن‌هایی کمک می‌گیریم که از سازمان بهزیستی مجوز فعالیت دریافت کرده باشند.
فرشاد با اشاره به اینکه بر اساس برآوردهای صورت گرفته در سال جاری با افزایش کودکان کار روبرو بوده ایم، ابراز داشت: باید توجه داشته باشیم که تعداد کودکان ساماندهی شده در بهزیستی استان اصفهان در سال جاری نسبت به مدت مشابه سال گذشته ۲۰ درصد افزایش داشته است.

۱۳۹۶ مهر ۳, دوشنبه

« نسبت به سرنوشت کودکان بازمانده از تحصیل بی‌تفاوت نباشیم.» نامه محسن عمرانی از زندان



محسن عمرانی ، فعال صنفی محبوس در زندان بوشهر ، با انتشار نامه‌ای از زندان به مناسبت آغاز سال تحصیلی ضمن گرامیداشت فعالان صنفی در بند از همگان خواسته است که نسبت به سرنوشت کودکان کار و کودکان بازمانده از تحصیل بی‌تفاوت نباشند.
متن این نامه که برای انتشار در اختیار تارنگار حقوق بشر در ایران قرار گرفته است، در پی می آید:
« مدت زمانی ست که حقوق بشر در پای دیوار برجام قربانی شده و کمتر سخنی از آن به میان می‌آید. در حالی روزهای گذشته شاهد سفر رییس‌ جمهور به سازمان ملل بودیم که حرف چندانی از حقوق بشر در میان نبود. حتی خبرنگاران نیز سؤالی در مورد زندانیان سیاسی نپرسیدند تا آقایان با لبخندی بگویند که ما در ایران زندانی سیاسی نداریم!  البته شاید به حق می‌گویند و زندانیان ما امنیتی هستند ، حتماً معلمانی چون عبدی ، بهشتی ، باغانی و …
 و کارگرانی چون شهابی و ابراهیم‌زاده و … و وکلای آزاده‌ای چون عبدالفتاح سلطانی و فعالان حقوق کودک مثل سعید شیرزاد و دیگر فعالان مدنی در حین مبارزه مسلحانه یا طراحی نقشه کودتا دستگیرشده‌اند! از زندانیان رجایی شهر که پنجاه و اندی روز از اعتصاب غذای آنها می‌گذردچیزی نمی‌گوییم…
امیدواریم معلمان ما بخصوص فعالان صنفی با شاخه گلی در کلاس‌هایدرس، یاد همکاران دربند خود را گرامی بدارند، معلمان دربند که دغدغه‌ایجز ساختن فردایی بهتر برای کودکان این سرزمین و ارتقا منزلت و جایگاه همکاران خود را نداشته و ندارند، معلمان زندانی که دل‌تنگ مدرسه و کلاس درس هستند…
و سخن پایانی اینکه بالاخره مهرماه از راه رسید. کودکانی هستند که باید ساعت کار خود را با مدرسه هماهنگ کنند. امید آن داشتیم که همه کودکان، اول مهر بدون هرگونه دغدغه‌ای راهی کلاس درس شوند. اما با وجودتمام قول و وعده‌ها و بعضاً اقدامات مسئولین، همه ما نیک می‌دانیم که کودکان بازمانده از تحصیل کم نیستند. در این فرصت، جهت تأکیدچندباره به مسئولین و آگاهی بیشتر جامعه نسبت به وضعیت کودکان کار،از تمامی افراد جامعه و به ویژه معلمان می‌خواهیم که نسبت به سرنوشت کودکان کار و کودکان بازمانده از تحصیل بی‌تفاوت نباشند.
بیاییم همه با هم به فرزندان و دانش آموزان خود مشارکت مدنی را آموزش دهیم و مسئولین را وادار کنیم که با جدیت صد چندان در زمینه حقوق کودکان محروم از تحصیل اقدام کنند.
محسن عمرانی – معلم زندانی بوشهری»

۱۳۹۶ شهریور ۲۶, یکشنبه

دستگیری کودکان کار به دستور فرمانداری تهران



یک عضو مجمع نمایندگان تهران در مجلس شورای اسلامی ، با بیان خبر دستگیری کودکان کار ، به دستور فرمانداری تهران ، گفت : به اعتقاد من دستگیری این کودکان خودش نوعی کودک آزاری است.
به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران به نقل از ایسنا، طیبه سیاوشی ، عضو مجمع نمایندگان تهران در مجلس شورای اسلامی ، با اشاره به گزارش سمن‌ها از مرکز یاسر اظهار داشت : برای پیگیری در مورد سه کودک کار که گفته شده بود ، دستگیر شده‌اند به مرکز یاسر مراجعه کردم ، آنجا اعلام کردند که فقط روز سه‌ شنبه ١٣١کودک دستگیر شده را به مرکز یاسر آورده‌اند و همان روز ۷۰ کودک افغانستانی ، پیش از تشکیل پرونده‌ی مددکاری و مشاوره برای رد شدن از مرز به اردوگاه ورامین منتقل شده‌اند. همچنین بچه‌های زیر ۱۲ سال به مرکز بعثت منتقل شده‌اند.
وی بابیان اینکه «گفته شده که این دستگیری‌ها به دستور فرمانداری تهران انجام شده و هم چنان ادامه خواهد داشت» افزود: خانواده‌های برخی کودکان نیز برای آزادی بچه‌ها جلوی در جمع شده بودند ولی اقدامی صورت نگرفته است و بعضی از این خانواده‌ها حتی مطمئن نبودند فرزندانشان در آن مرکز هستند یا نه. متأسفانه سه کودک گم شده هم نه در مرکز یاسر بودند و نه در مرکز بعثت.
سیاوشی بابیان اینکه «با توجه به مشکلات اخیر دزدیدن کودکان و آزار جنسی آنان، امنیت این کودکان در خطر است» یادآور شد: به اعتقاد من دستگیری این کودکان خودش نوعی کودک‌آزاری است. ازآنجاکه کودک‌آزاری جرم عمومی محسوب می‌شود باید از این شیوه برخورد شکایت کرد.
وی اضافه کرد: پیشنهاد ما رفتن به فرمانداری در اولین فرصت، برای پیگیری و تلاش در جهت تغییر این شیوه حل مشکل کودکان کار است.
‌سیاوشی افزود، که روال جدید سازمان بهزیستی مبنی بر دستگیری کودکان کار، مشکلی را حل نمی‌کند و نمایندگان تهران موضوع را پیگیری می‌کنند.
‌سیاوشی در پایان خاطرنشان کرد: بعد از طرح سازمان بهزیستی مبنی بر دستگیری کودکان کار و خیابان بعد از سه بار پذیرش توسط بهزیستی باید سریعاً اقدامی در این خصوص انجام شود بخصوص اینکه فرستادن کودکان مهاجر نیز نه تنها اثری بر وضعیت آنها ندارد بلکه آنها را در مخاطره جدی قرار خواهد داد.

۱۳۹۶ شهریور ۱۳, دوشنبه

کودک کاری که در حادثه کوره‌ پزخانه وایقان مجروح شده بود ؛ جان باخت



روز گذشته کودک کار مصدومِ حادثه انفجارِ کوره‌ پزخانه وایقان در بیمارستان جان باخت.
به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران به نقل از ایلنا، دیروز ، دوازدهم شهریور ، « سوزان عمری » کودک کار چهارده ساله که در حادثه انفجار کوره‌ پزخانه وایقان دچار سوختگی شدید شده بود ، در بیمارستان جان باخت.
این کودک کار حدود چهار روز در بیمارستان بستری بود اما به دلیل شدت جراحات ، پزشکان نتوانستند او را نجات دهند و درنهایت جان خود را از دست داد.
روز چهارشنبه هشتم شهریورماه، چهار نفر حین کار در کوره آجرپزی شهر وایقان دچار حادثه و سوختگی شدید شدند.
منابع خبری، هویت این چهار نفر را شهلا محمدزاده ٣۵ ساله، فاطمه ابراهیم‌زاده ١٠ ساله، سوزان عمری ١۴ ساله و سازگار عمری ١٠ ساله اعلام کردند.

۱۳۹۶ شهریور ۱۱, شنبه

۴۰ درصد کودکان زباله‌ گرد نان‌آور خانواده هستند

مازیارفر، عضو جمعیت امداد دانشجویی امام علی، گفت: ۶۸۵ کودک زباله‌گرد در ۱۰ استان کشور شناسایی‌ شده‌اند که ۴۰درصد این کودکان نان‌آور خانواده هستند.
به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران به نقل از ایسنا، مازیارفر ، عضو جمعیت امداد دانشجویی امام علی ، در اولین نشست کارگروه بررسی وضعیت زباله گردی کودکان با اشاره به نتایج پژوهشی که در ۱۰ استان کشور انجام شد، گفت: در این پژوهش همزمان ۶۸۵ کودک شناسایی شدند که بیشتر ملیت آنها ایرانی، افغانستانی و پاکستانی بود.
وی افزود: از بین این کودکان ۴۱ درصد مطلقاً بی‌سواد بودند ، ۵۲ درصد داخل مراکز تفکیک زباله زندگی می‌کردند و سطح بهداشت آنها به‌شدت پایین بود.
نماینده جمعیت امام علی، بابیان اینکه در کنار محل تفکیک زباله آلونک‌هایی ایجادشده که این کودکان در کنار افراد بزرگ در همان‌جا زندگی می‌کنند گفت: ۴۰ درصد این کودکان تنها منبع درآمد خانواده خود هستند و کل خانواده را حمایت می‌کنند. بحث بسیار تلخی که درباره این موضوع مطرح است کارفرمای کودکان زباله گرد است.
وی افزود: دو مسیر اصلی برای کار این کودکان وجود دارد، نخست پیمانکار شهرداری است که مستقیما این کودکان را استخدام می‌کند و برایشان کارت صادر می‌کنند و مسیر دوم افرادی هستند از خود ماموران شهرداری که این کودکان را استثمار می‌کنند و پولی از آنها می‌گیرند تا بتوانند در منطقه کار کنند.
وی افزود: میانگین حداکثر زمان زباله گردی ۲۰ ساعت و میانگین آن ۱۰٫۵ ساعت است. ۶۲ درصد این کودکان هرگز از دستکش استفاده نمی‌کنند و ایدز، هپاتیت، کزاز، حصبه، سالک پوستی، انگل‌های روده‌ای، اسهال خونی، فلج اطفال، زانودرد و کمردرد ازجمله بیماری‌هایی است که کودکان زباله گرد را هدف قرار می‌دهد. باوجود همه مشکلات هیچ نهاد ناظر و مسئولی وجود ندارد و معمولاً NGOها اجازه پیدا نمی‌کنند به این کودکان سر بزنند و مواردی داشتیم که چند نفر از همکاران ما مورد ضرب و شتم مأموران شهرداری قرار گرفتند.
خاکی نماینده بهزیستی تهران با تاکید بر اینکه باید نگاه علمی داشته باشیم و شرایط را بپذیریم که آمار کودکان زباله گرد آمار پایینی نیست، گفت: باید این موضوع ساماندهی شود. ما آماده پذیرش، آموزش و ساماندهی کودکان کار و خیابان و کودکان زباله گرد هستیم.
و نیز،
قدیمی، رئیس سازمان خدمات اجتماعی شهرداری تهران، ضمن تکذیب این موضوع که شهرداری برای کودکان زباله گرد کارت صادر می‌کند، گفت: یک سری افراد سودجو این کار را انجام می‌دهند. زیرا صدور کارت برای تفکیک زباله قدغن و ممنوع است و شهرداری‌های مناطق معمولا این کار را نمی‌کنند.
وی افزود: شما پیمانکارانی که از کودکان زیر ۱۸ سال استفاده می‌کنند را باید به ما معرفی کنید تا ما دیگر با این پیمانکاران قرارداد نبندیم. ما خودمان مدعی هستیم و معتقدیم نباید زباله گردی اتفاق بیفتد.
لیلا ارشد مدیر خانه خورشید نیز با بیان اینکه در حال حاضر شاهد هستیم که کودکان پنج تا هفت ساله بارهای سنگین زباله را حمل می‌کنند، گفت: آیا امکانی وجود ندارد تا پیمانکاران را مجاب کند که از کودکان در سنین پایین استفاده نکنند؟. یک اقدام کوتاه مدت دیگر این است که حتما این کودکان از دستکش استفاده کنند، واکسینه شوند و تحت پوشش بیمه قرار بگیرند.
وی افزود: آیا شهرداری می‌تواند فضاهای کوچکی را برای اقامت و استراحت کوتاه مدت کودکان زباله گرد در سطح شهر اختصاص دهد؟. لازم است همه کنار هم قرار بگیریم و منشأ وجود این مشکلات را پیدا کنیم.
هادی شریعتی نائب رئیس انجمن حمایت از حقوق کودکان نیز با بیان اینکه نگاه امنیتی و سیاسی به مسائل اجتماعی آسیب زاست گفت: باید از متهم کردن دستگاه‌ها بگذاریم. ما درباره قشری حرف می‌زنیم که به بدترین نوع کار کودک یعنی زباله گردی روی آوردند. درباره قشر فرودستی سخن می‌گوییم که صدایشان شنیده نمی‌شود. بستن در کارگاه‌های تفکیک زباله و توزیع دستکش نمی‌تواند مشکل را حل کند باید با فقری که خانواده این کودکان با آن روبرو هستند مبارزه کنیم.

۱۳۹۶ شهریور ۵, یکشنبه

کودکانی که در گورستان آب می فروشند « هر دبه آب هزار تومان »

بالای سر هر قبر، کودکی ایستاده. آب آورده اند . با دست های کوچک، با آستین های خیس و کودکانه آواز آب را می خوانند: «سو…سو…سو…». گورستان در ظهر تابستان تب کرده و زیر سایه گورکن ها، کودکان ایستاده اند به تماشا. آن طرف سیاه پوشان داغدار جنازه بر دوش، آه می کشند و این طرف بچه های کوچک کوله بر دوش دبه های آب را.
 اینجا پر از صداست. نه فقط نوای قرآن و تکرار طنین انداز لااله الاالله و نه فقط شیون زندگان بر داغ مردگان، گورستان پر از صدای بچه هاست. آنها که هر روز با دبه ای در دست سلانه سلانه، راهی گورستان بزرگ شهر می شوند و کوچه های منتهی به بهشت زهرای زنجان پر از ردپای قدم های خیس آنهاست.
قرارشان هر روز کنار فواره است. فواره و حوض بزرگ میدان ١۵خرداد یا همان میدان لاله. یکی از بزرگترین میدان های شهر که حالا دیگر به هیاهوی کودکان آب فروش عادت کرده است. میدانی که رهگذرانش هر روز بچه هایی را می بینند، با دبه های رنگ به رنگ. بعضی ها هنوز آن قدر کوچکند که برای آب برداشتن تا کمر در حوض خم می شوند و یک پایشان معلق می شود در هوا. فکر می کنی همین الان است بیفتند وسط حوض اما ناگهان خنده ای سر می دهند و دست های تا آرنج خیس شده شان را از آب می کشند بیرون. دبه هایشان پر شده، یکی دست چپ و یکی دست راست، حالا راه میافتند.
از میدان بزرگ شهر تا ورودی گورستان چند دقیقه بیشتر راه نیست. راهی که کودکان آب فروش هر روز آن را تکرار می کنند. مسیر میدان تا قبرستان از زیر پنجره های سازمانی می گذرد که سردرش نوشته : «سازمان بهزیستی زنجان». یک ساختمان دوکله، یک سو رو به میدان و سوی دیگرش رو به همان قبرستانی که پر از فریاد آب کودکان است: «سو…سو…سو…»
ظهر پنجشنبه است و گورستان مهمان های تازه دارد. جنازه های پیچیده در کفن در انتظار آخرین نمازند و گورکن ها قبرهای خالی را پر می کنند. «مصطفی» و «محمد» روی سکو نشسته اند در خنکای سایه ای که در این گورخانه بی درخت کمیاب است. مصطفی درشت تر است با شکمی برآمده، محمد اما ریزنقش است و لاغر. هر دو به یک مدرسه می روند و پشت یک میز و نیمکت تاریخ و ادبیات و ریاضی می خوانند، دانش آموزان کلاس سوم.
قبرستان زنجان هر روز برای آنها و بچه های دیگر میدان مسابقه است. هر تازه واردی که از راه برسد، مسابقه شروع می شود. بچه ها می دوند به سویش با دبه های پر، با دست های خیس. هر کسی زودتر برسد، قبر مال اوست و بقیه می ایستند کنار در انتظار تازه وارد دیگری؛ آماده برای دویدن.
«محمد» از «مصطفی» تندتر می دود اما بالای سر قبر که می رسند، او دبه هایش را زمین نمی گذارد، نگاهش را می دوزد به چشم هم شاگردی: «امروز اولی را تو بریز من بعدی را می ریزم…» نگاه کودکانه اش پر از مهربانی می شود: «مصطفی نمی تونه مثل ما بدوئه، چاقه دیگه! عقب می افته. برای همین هم درآمدش هر روز از ما کمتره اما باباش مریضه، باید دارو بخره. امروز خوب کار نکردیم، بچه ها زیادن، قبرستونم هنوز خیلی شلوغ نیس…»
«مصطفی» یک سال بیشتر است که نان آب بری می خورد، پدرش از کارافتاده و خانه نشین است: «قبلا کار می کرد، اما الان کار نیست، یک سال بیشتره. مریض شده. با ما خیلی حرف نمی زنه. مادرم؟ خونه مردم کار می کنه، هفته ای یکی دو روز. قبلا بیشتر می رفت الان واسه اونم کار نیست.»
«مصطفی» و «محمد» اهل یک محلهاند. همانجا که مردم به آن می گویند صفرآباد و روی نقشه نامش را نوشته اند اسلام آباد. از محله های پرت و فقیر نشین زنجان، نقطه ای در حاشیه که حالا بچه هایش در متن شهر، آب را نان کرده اند.
قصه محمد شبیه ماجرای زندگی مصطفی است، با کمی تغییر. پدرش دستفروشی بوده در شهر که حالا کار ندارد: «قبلا تخمه می فروخت. دستفروشی می کرد. یه روز با شهرداری دعواش شد. بهش گفتن نباید اینجا بشینی و بفروشی. می رفت میدان، بعد که جاش عوض شد، دیگه کسی ازش تخمه نمی خرید. بعد مریض شد و افتاد خونه. من با برادرم اینجا کار می کنیم. تابستون هر روز هستیم اما مدرسه ها که باز بشه، فقط بعد از مدرسه. پدرمون دوست نداره بیاییم. می گه کارتون سخته. ولی ما می آییم.»
از خانه آنها تا بزرگترین قبرستان شهر چند ایستگاه فاصله است، گاهی با اتوبوس و گاهی با پای پیاده این راه را آمده و رفته اند. در تابستان که چراغ مدرسه ها خاموش است، بازی در میان گورها و خواندن سنگ قبرها، کودکی را نه فقط از محمد و مصطفی که از بسیاری از بچه های این شهر دزدیده است: «خیلی هستیم. پنجشنبه ها بیشتریم. عصر این جا خیلی شلوغ می شه. از صبح هستیم تا وقتی که همه برن. آخرین نفر که بره ما هم می ریم.»
پنجشنبه ها کودکان آب فروش از خروس خوان صبح با دبه های پر آماده دویدنند تا همان وقتی که ماه می تابد بر تاریکی گورستان. همه پسرند از ٧ ساله گرفته تا ٢٣ ساله. «ابراهیم» از همه کهنه کارتر است. از ١۵سالگی آب فروشی کرده و هنوز هم پنجشنبه ها که برو و بیای آدم ها در قبرستان بیشتر است، او هم کار قدیمی اش را ادامه می دهد.
ترافیک کودکان آب فروش در قبرستان، آخر هفته ها بیشتر میشود و میدان لاله سال هاست هر پنجشنبه کودکانی را به خاطر می آورد که دور حوض بزرگ میدان صف کشیده اند: «از اینجا آب می بریم چون به صرفه تره. اون پیرمرده نمی ذاره از شیر آب برداریم، می گه باید پول بدین! بعضی روزا که نیست از شیر قبرستون پر می کنیم. بعضی روزها هم ٢تومن می گیره، اما پنجشنبه ها که شلوغ تره ١٠ تومن!»
در قبرستان زنجان جلوی آبخوری ها نرده های فلزی کشیده اند، نه تنها راهی برای دبه ها نیست که به سختی می توان جرعه ای آب از شیرهای کم جانش سر کشید.
کار غیررسمی کودکان در این گورستان، حالا بعد از سال ها حاشیه ها و قوانین خودش را پیدا کرده، از قوانین نانوشته ای که بچه ها روی آن توافق کرده اند تا قوانین بالاسری آدم بزرگ ها. آدم های بیکاری که بالای سر قبرها صدقه و نذورات جمع می کنند و اگر زورشان برسد راه آب بری را برای بچه ها سخت می کنند. بالای سر شیرهای آب قبرستان می ایستند و تنها به شرطی اجازه می دهند بچه ها دبه هایشان را پر کنند که اول حق السهم آنها را بدهند. گورکن ها هم بخشی از ماجراها و زندگی روزمره کودکان این قبرستانند، بعضی از آنها حواس شان بیشتر از بقیه به بچه هاست و این را زمانی بیشتر می توان درک کرد که کودکان آب فروش وقتی از ناحیه حضور غریبه ای که سوال های عجیب می پرسد، احساس خطر می کنند، به زبان ترکی به هم می گویند: «این چی می خواهد؟ برو به جواد کورگن بگو بیاد!»
همه کودکان در قبرستان زنجان قدیمی و کهنه کار نیستند. بچه های تازه وارد برای این که در شبکه آبرسانی گورستان وارد شوند، از دوستان شان یاد می گیرند که کجا و چطور باید کار کنند. یکی از آنها محمدرضاست، دانش آموز کلاس پنجم و از اهالی همان اسلام آباد. کنار دست دوستانش در سایه و روی سنگ قبری که نیم متر از زمین بالا آمده، نشسته. دبه هایش لنگه به لنگه است، یکی زرد و یکی آبی: «این گفت آب می فروشیم، (اشاره می کند به دوستش) منم اومدم کار کنم. تازه واردم. روز اولم است، می خوام پول هام را جمع کنم، کیف مدرسه بخرم.»
بیشتر بچه های آب فروش در قبرستان زنجان از طریق دوستان و همسالان شان است که پایشان به گورستان باز شده و برخلاف تهران و برخی دیگر از کلانشهرها که شبکه کار کودکان اغلب توسط سرگروه ها اداره و درآمد روزانه کودکان از آنها گرفته می شود، در این شهر زنجیره کار کودکان آب فروش در قبرستان هنوز شکل مافیایی به خود نگرفته و بیشتر بچه هایی که روزها در قبرستان کار می کنند، شب ها به خانه برمی گردند.
درآمد روزانه کودکان آب فروش متغیر است، بین ١٠ تا ٣٠ هزار تومان. هر دبه آب هزار تومان هر چند که خیلی ها تنها پول خرد ته جیب شان را کف دست بچه ها می گذارند. کودکان آب فروش می گویند، بخشی از این درآمد را خرج لباس مدرسه و کیف و کتاب درس شان می کنند و بخشی را کمک خرجی خانه.
زنجان یکی از استان هایی است که مثل بسیاری دیگر از شهرهای کشور، بیکاری مسأله روزمره مردم است. اگرچه آمارها درباره کاهش یا افزایش بیکاری در این استان متناقض است و برخی از مسئولان دولتی می گویند آمار بیکاری در آن یک رقمی است، اما طبق آخرین اطلاعاتی که مدیر کل کار، تعاون و رفاه اجتماعی استان زنجان تیر امسال اعلام کرده، در بهار ۹۵ نرخ بیکاری در استان زنجان ۸.۴ درصد بوده و در بهار ۹۶ به ۱۱.۱ درصد افزایش یافته است. حالا دولت امیدوار است با اجرای طرح های جدیدی ازجمله طرح تکاپو فرصت های شغلی تازه ای در این استان ایجاد کند، اما در زنجان بیکاری، حرف روزمره بسیاری از مردم است، بدون امیدواری چندانی به آینده. یکی از آنها «فاطمه» زنی ۵٠ساله است که ظهر پنجشنبه در گرمای قبرستان خرما و حلوا و غذای نذری به دست بچه های آب فروش می دهد: «خدا شاهده من بهشان گفتم اصلا نمی خواهد برای این یک لقمه غذا فاتحه بخوانند و بعد بخورند، اما خودشان گوش نمی کنند. می گن اول فاتحه اش را باید بخوانیم و بعد بخوریم. باید به شرایط این بچه ها رسیدگی کنند و ببیند شرایط خانوادگی شان چطور است. بعضی از این بچه ها واقعا نیاز مالی دارند. ما برای همین به آنها کمک می کنیم. اما تعدادشان زیاد است، مگر ما چقدر می توانیم کمک کنیم. یکی دو تا نیستند. قبلا چند نفر بودند، اما سال به سال بیشتر می شوند. از هرکسی بپرسید یکی دو نفر بیکار تو خانواده داره. این بچه ها هم شرایط شان بدتره. خرج خانواده هایشان نمی رسد که می آیند اینجا کار می کنند. والا ما سر خاک نمی توانیم بنشینیم یک من می آییم، اینها را هم می بینیم و صد من برمی گردیم. مگه می شه بچه تو قبرستون بزرگ بشه؟»
چه مردم بخواهند چه نه، بچه های آب فروش در قبرستان بزرگ می شوند، پای سفره مرگ. زیر سایه گورکن ها و در هجوم بی امان زاری و شیون، ناله و هق هق.
از نگاه «فرشته وطن دوست»، از فعالان اجتماعی زنجان در زمینه کودکان و زنان، مشکل اصلی این است که کار کردن کودکان در فضای محزون قبرستان برای مردم و مسئولان این شهر عادی شده: «در زنجان صرف نظر از این که کودکان در کارگاه های مختلف کار می کنند، اما آنچه بیشتر دیده می شود، بچه هایی هستند که آب پر می کنند و در قبرستان می فروشند. در قبرستان مرکزی شهر ٨٠نفر بیشترند. متاسفانه دیدن بچه ها در این شرایط برای مردم جا افتاده، درحالی که هیچ کدام از آنها در سن کار نیستند و مشکلات اقتصادی خانواده هایشان موجب شده آنها مسئولیت تامین بخشی از درآمد خود و خانواده را برعهده بگیرند. متاسفانه اگر در تهران مردم و مسئولان به حضور دایمی کودکان سر چهارراه ها عادت کرده اند، در زنجان هم مردم به بچه ها در قبرستان عادت کرده اند. اوایل این موضوع برای همه عجیب و تکان دهنده بود، اما در سال های اخیر، مردم راحت از کنارشان می گذرند و متاسفانه کار و حضور دایمی کودکان در فضایی عادی شده که اصلا جای بچه ها نیست و کار در قبرستان این بچه ها را به سمتی هدایت می کند که عزت نفس شان را از دست بدهند و مردم هم به همین شکل اینها را بپذیرند. وقتی که مردم از این بچه ها آب می خرند، کمکی است که آنها یک روز به این بچه ها می کنند و درواقع مسکنی است برای یک روز. با این روش مردم گرهی که در زندگی این بچه ها افتاده را کمی به جلو هل می دهند، اما آن را باز نمی کنند. متاسفانه همه فراموش کرده اند که این بچه ها در چه شرایطی بزرگ می شوند و در محیط قبرستان با چه مخاطراتی مواجه هستند. مسئولان باید در این زمینه پاسخگو باشند که ما در مسائل اجتماعی به چه نقطه ای رسیده ایم که این بچه ها به راحتی در قبرستان پذیرفته شده اند؟»
از نگاه مسئولان اداره بهزیستی زنجان، کودکان کار در این شهر وضع بهتری نسبت به کودکان سایر شهرها دارند. آنها به «شهروند» می گویند طبق بخشنامه ای از مصاحبه با روزنامه های سراسری منع شده اند، اما در عین حال تاکید می کنند که کار کودکان در این شهر نگران کننده و جزو مسائل اصلی نیست! آماری که مدیرکل بهزیستی زنجان پیشتر اعلام کرده ، شناسایی ۶۴ کودک کار در زنجان است که به گفته او عمدتا آب فروش هستند. هر چند فقط رفت وآمدی در گورستان نشان می دهد دست کم در حال حاضر تعداد بیشتری از این آمار تنها در یک قبرستان مشغول به کارند و فعالان اجتماعی و مردم می گویند در قبرستان دیگر شهر هم تعداد دیگری از کودکان آب فروشی می کنند.
در زنجان، دیوار فراموشی و بی تفاوتی بلند شده، آن قدر که قامت کوچک بچه های دبه به دست که نفس زنان می دوند و آوای آب را در شهر بلند کرده اند نه در میدان شهر دیده می شود و نه حتی زیر سایه ساختمان مرکزی بهزیستی. این جا فریاد آب آنها به تمنای لقمه نانی، کسی را تکان نمی دهد. آب فروشان کوچک اما رسم فراموشی را هنوز نیاموخته اند. در قبرستانی که ابر اندوه همیشه بالای سرش ایستاده، قلب های بچه ها هنوز بخشنده است، حتی اگر جیب هایشان خالی باشد. آنها براساس همان قوانین نانوشته کودکانه، باورهایی برای خودشان ساخته اند، مثلا این که باید به قبر مرده های تنها سرکشی کنند، بالای مزار بچه ها بروند و سنگ قبر شهدا را هر چند وقت یک بار با دست های کوچک شان بشویند؛ این بار نه در انتظار سکه ها و اسکناس پاره های مانده در جیب بازماندگان، در آرزوی دعای خیر مردگان: «اونا دستشون از دنیا کوتاهه، ما رو دعا می کنن که وضعمون بهتر بشه…» این دبه های آرزوست که سقایان کوچک بالای سر مردگانِ تنها می برند، آب می ریزند و آرزو می کنند و می روند.
«فرشاد»، تازه پا گذاشته در ٩سالگی، با موهای خرمایی و نگاه عسلی درخشان. سنگ قبری را می شوید که یک باغچه کوچک دارد. یادواره ای است برای دو کودک از دست رفته. روی سنگ شان نوشته اند: «به یاد غنچه های پرپر شده». فرشاد اگر نه هر روز اما هر چند روز یک بار یکی دو دبه آب روی همین سنگ می ریزد و باغچه اش را آب می دهد. او نگهبان سنگ قبر بچههاست و می داند صاحبان کدام گورها هم سن و سال او بوده اند و یک به یک در کجای این خاکستان در خاک شده اند: «هر هفته سنگ همشون را می شورم. وقت هایی که خلوت باشه. مجانی ها، پولی نه! فقط مال بچه ها را. علی هم سنگ شهدا را می شوره. اینها را نگاه کن، چند سال پیش آوردنشون. چندتا دیگه هم این طرفه. این یکی را ببین! این پسره همین جا با ما کار می کرد. آب می فروخت. همه پولش را می داد به مامانش اما وقتی می رفت خونه خاله اش پیکان بهش زد و مرد. امروز چهلمش بود.»
بالای قبر پسربچه ای که حالا چهلمین روز درگذشتش است، نه فقط فرشاد که جمعی از کودکان آب فروش، آب می ریزند، همه با هم. این جا دیگر آرزویی ندارند، اندوه دارند و سرها به زیر افتاده. پسرک مدفون زیر خاک، یکی از آنها بوده. یکی از همین هشتادوچند کودکی که حالا بریده از دنیای زندگان، آرزوهایشان، خنده هایشان و کودکی هایشان را بالای گور مرده ها بردهاند. آنها که در این گورخانه با سیاهپوشان داغدار خندیده و گریسته اند.
زنجان را باید با آنها به خاطر آورد، با کودکان آب که دست هایشان همیشه خیس است و مرثیه آب را هر روز در گوش گورستان بزرگ شهر بلندبلند می خوانند: «سو…سو…سو*…»

۱۳۹۶ شهریور ۴, شنبه

مواد فروشی کودکان بی هویت



فاطمه دانشور فعال حوزه کودکان نوشت: کودکان بی‌هویت علاوه بر آنکه از نعمت تحصیل بی‌بهره‌اند همواره در معرض رفتارهای پرخطر مادران معتاد خود قرار دارند. از این کودکان به عنوان خرده‌ فروش مواد مخدر استفاده می‌شود و در بهترین شرایط این کودکان ، کودکان کار می‌شوند.
به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران به نقل از روزنامه آرمان، فاطمه دانشور رییس کمیته اجتماعی شورای چهارم تهران و فعال حوزه کودکان، می‌گوید: «کودکان بی‌هویت علاوه بر آنکه از نعمت تحصیل بی‌بهره‌اند همواره در معرض رفتارهای پرخطر مادران معتاد خود قرار دارند و ممکن است به کارهای خلاف روی بیاورند. وضعیت نابسامان این کودکان را باید مورد توجه قرار داد و تمام آنها باید به سازمان بهزیستی سپرده و شناسنامه‌دار شوند.»
کودکان بی‌هویت علاوه بر وضعیت نابسامان خود از نعمت‌های تحصیل، رشد اجتماعی و خانواده محرو‌م هستند و همواره این مشکل سدی بزرگ برای تحقق زندگی سعادتمند و رضایتمندانه برای آنهاست.
ایشان در پاسخ به این سؤال که، آیا آمار دقیق و مشخصی از تعداد کودکان بی‌هویت در شهر تهران و حاشیه این شهر وجود دارد؟، گفت:
متأسفانه سازمانی متولی برای سرشماری این کودکان نداریم و مسئولان دولتی هنوز آماری از این موضوع ارائه نداده‌اند. موسسه مهرآفرین درزمینه کودکان و مادران بدسرپرست، مادران و کودکان معتاد فعالیت می‌کند و دو سالی است که بر موضوع آمارگیری از کودکان بی‌هویت متمرکز است. بر اساس آماری که ظرف دو سال تهیه شده‌اند در استان تهران ۷۶۵ مادر معتاد و بی‌خانمان وجود دارد. این مادران در خیابان به سر می‌برند و تعدادی نیز در پاتوق‌های مصرف مواد مخدر زندگی پرخطر را تجربه می‌کنند.
از این تعداد ۵۰۵ نفر آنها شناسنامه دارند و ۲۶۰ مادر نیز شناسنامه ندارند. از این تعداد ۷۳۷ نفر آنها تابعیت ایرانی و ۲۸ نفر نیز تابعیت افغان دارند. تمام این مادران یک فرزند شیرخوار دارند و ممکن است که فرزندان دیگری در سنین بالاتر داشته باشند. ازاین‌بین سه نفر آنها بین سنین ۱۰ تا ۱۵ سال و پنج نفر نیز بین سنین ۵۵ تا ۶۰ سال هستند. ۲۱۸ نفر از این مادران دارای فرزند شیرخوار سنین ۲۵ تا ۳۰ سالگی را تجربه می‌کنند. درواقع عموم تولدها در سنین ۲۵ تا ۳۰ سالگی اتفاق می‌افتد. این مادران و نوزادان آنها دچار اعتیاد هستند. تعداد فرزندان این مادران که شامل شیرخوارگان و کودکان خردسال و زیر ۱۰ سال هستند هزار و ۶۲۵ نفر است که از این تعداد ۹۳۶ کودک با شناسنامه و ۶۸۹ بی‌شناسنامه هستند.
از این کودکان هزار و ۳۴۱ کودک تابعیت ایرانی و ۷۷ کودک تابعیت افغان دارند. بیشتر مادران شیشه مصرف می‌کنند. درواقع از ۷۶۵ مادر ۲۰۰ مورد مصرف شیشه و ۲۰۰ مورد نیز چند مصرفی بوده و شیشه، هروئین و تریاک مصرف می‌کنند. درصد کمی از آنها مصرف متادون، کراک و الکل دارند. ۲۸۷ مورد از این کودکان تحویل بهزیستی شدند که موسسه مهرآفرین نقش موثری در تحویل این کودکان به بهزیستی داشت. اما فرزندانی که هنوز در کنار مادران خود هستند زندگی بسیار پرخطری را تجربه می‌کنند و احتمالاً جمعیت کیفری جامعه با توجه به وجود این کودکان افزایش می‌یابد.
باوجود تمام تلاش‌ها ۶۸۹ کودک هنوز بی‌شناسنامه هستند. این کودکان حاصل روابط خارج از نکاح هستند و به دلیل عدم‌توانایی برای یافتن پدران آنها، این کودکان از نعمت هویت بی‌بهره‌اند.
**و نیز در پاسخ به این سؤال که، مهم‌ترین علل وجود کودکان بی‌هویت چیست؟، گفت:
مهم‌ترین علت زنانه شدن اعتیاد و آسیب‌های اجتماعی است. زنان برای تامین مواد مصرفی و معیشت خود به تن‌فروشی رو می‌آورند و در این فرایند نیز خدمات کاهش آسیب را به میزان اندکی دریافت می‌کنند. وزارت‌بهداشت محدودیت‌های پیشگیری از بارداری را اعمال کرده، اما این افراد همچنان در حال استفاده از ظرفیت‌های باروری خود هستند و تولدهای زیادی از این دست در جامعه داریم. باید بتوان روش‌های پیشگیری از بارداری را در مادران با رفتارهای پرخطر آزادتر کرد.

۱۳۹۶ مرداد ۲۶, پنجشنبه

وجود بیش از ۴۰۰۰ کودک بازمانده از تحصیل در لرستان

مدیرکل کار ، تعاون و رفاه اجتماعی استان لرستان گفت: ۴ هزار و ۱۵۰ کودک بازمانده از تحصیل در لرستان وجود دارد.
به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران به نقل از مهر، علی آشتاب، مدیرکل کار ، تعاون و رفاه اجتماعی استان لرستان ، امروز ظهر ، با اشاره به اینکه طرحی تحت عنوان « جلوگیری از نسلی شدن فقر » در حال اجرا است ، اظهار داشت : در قالب این طرح ، کودکان بازمانده از تحصیل مورد مطالعه دقیق قرار می گیرند.
وی با بیان اینکه بر اساس مطالعات پژوهشی انجام شده در کشور ۱۳۴ هزار و ۳۹۶ کودک بازمانده از تحصیل در سطح کشور شناسایی شده است ، تصریح کرد: سهم لرستان از این تعداد ۴ هزار و ۱۵۰ نفر اعلام شده است.
مدیرکل کار، تعاون و رفاه اجتماعی استان لرستان راستی آزمایی این آمار را از جمله برنامه های استان برشمرد و تاکید کرد: با ۸۱۵ نفر از این بانک اطلاعاتی تماس حاصل شد تا علل بازماندن از تحصیل را از آنان جویا شوند.
آشتاب تصریح کرد: ۷۲ نفر علت بازماندن از تحصیل را معلولیت، ۹۷ نفر فقر، ۱۸ نفر زندگی در خارج از کشور، ۴۵ نفر دوری از مدرسه و ۲۸۶ نفر هم  علت را بیماری، عدم علاقه یا کوچ نشینی عنوان کردند.
وی اضافه کرد: اداره کل آموزش و پرورش برای راستی آزمایی دقیق این آمار و مطابقت با سامانه سواد آموزی خود می تواند آمار را اخذ و با مولفه های خود تطبیق دهد.

شناسایی ۷۰ هزار کودک کار و خیابانی در کشور



معاون اجتماعی سازمان بهزیستی از شناسایی ۷۰ هزار کودک کار و خیابانی در کشور خبر داد.
به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران به نقل از تسنیم ، مسعودی‌‌ فرید ، معاون اجتماعی سازمان بهزیستی کشور، از شناسایی ۷۰ هزار کودک کار و خیابانی در کشور خبر داد.
مسعودی‌فرید، افزود: « آمار کودکان خیابانی و کار در مراکز کودک و خانواده در سال گذشته ۵۰ درصد افزایش یافت.»
وی با اشاره به اینکه خوشبختانه در سال‌های اخیر حساسیت مردم نسبت به کودک‌آزاری افزایشیافته است عنوان کرد: در سال گذشته ۱۳ هزار تماس در ارتباط با کودک‌آزاری با اورژانس اجتماعی برقرار شده است.
به گزارش قبلی تارنگار حقوق بشر در ایران به نقل از میزان، احمد خاکی گفته بود: ۴ هزار کودک کار و خیابانی در سطح شهر تهران، طی یک سال و نیم، شناسایی شده اند.
و نیز،
احمد خاکی اظهار کرده بود: جمع آوری متکدیان از سطح شهر تهران بر عهده سازمان بهزیستی کشور نیست و این سازمان در کنار سایر نهاد‌های فعال در این حوزه اقداماتی را انجام می‌دهد.
وی افزود: در حوزه ساماندهی متکدیان، وظایفی برای سازمان بهزیستی کشور تعریف شده، اما این طور نیست که مسئول اصلی در این حوزه سازمان بهزیستی باشد.

۱۳۹۶ مرداد ۲۵, چهارشنبه

شناسایی ۴۲۶ دانش‌ آموز بازمانده از تحصیل در استان ایلام



معاون آموزش ابتدایی اداره کل آموزش و پرورش ایلام، گفت: ۴۲۶ دانش‌آموز بازمانده از تحصیل در این استان، شناسایی شده اند.
به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران به نقل از ایرنا، معاون آموزش ابتدایی اداره کل آموزش‌ و پرورش ایلام ، خبر از شناسایی ۴۲۶ دانش‌ آموز بازمانده از تحصیل در این استان داد.
جلیلیان افزایش تعداد مدارس در مناطق دوردست و عشایری استان را از دیگر راهکارهای این سازمان برای افزایش پوشش تحصیلی دانش آموزان ایلامی عنوان کرد.
معاون آموزش ابتدایی اداره کل آموزش‌وپرورش استان ایلام گفت: ۱۳ مدرسه ابتدایی این استان با کمتر از ۲ دانش‌آموز فعالیت دارد.
وی افزود: از این تعداد سه مدرسه با یک دانش‌آموز در مناطق دورافتاده و محروم شهرستان ایوان و ۱۰ مدرسه نیز با ۲ دانش‌آموز در مناطق دورافتاده شهرستان‌های سیروان، ایلام، دره شهر، مهران، آبدانان، موسیان و چوار فعالیت دارند.
وی ادامه داد: همچنین ۱۰۷ مدرسه دیگر در مناطق روستایی و عشایری دورافتاده این استان کمتر از پنج نفر دانش‌آموز دارند.
معاون آموزش ابتدایی اداره کل آموزش‌وپرورش ایلام از شناسایی ۴۲۶ دانش‌آموز بازمانده از تحصیل در سال تحصیلی گذشته در استان خبر داد و گفت: این دانش آموزان بیشتر دختران لازم تعلیم هستند که در راستای اجرای عدالت آموزشی و جذب دانش آموزان مناطق محروم و روستایی شناسایی شده‌اند.
وی یادآور شد: این دانش آموزان در مناطق مختلف استان به دلایل مختلف مانند داشتن بیماری‌های سخت، معلولیت، بد سرپرستی و … از تحصیل بازمانده بودند.

۱۳۹۶ مرداد ۳, سه‌شنبه

فقر علت ۸۸ درصد ترک تحصیل کودکان در مقطع ابتدایی

دیروز، رئیس سازمان نهضت سوادآموزی گفت: اکنون آمار بی‌سوادانزیر ۵۰ سال ما ۲ میلیون و ۶۹۰ هزار نفر است که البته بخشی از اینها اتباع و بخشی دیگر سواد ناپذیرند.
به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران به نقل از ایسنا، دیروز ، ۲ مرداد ۱۳۹۶، علی باقرزاده ، رئیس سازمان نهضت سوادآموزی، گفت:بررسی‌ها نشان می‌دهد فقر اقتصادی از دلایل اصلی ترک تحصیل است. مطالعه‌ای بر روی جمعیت کلاس اول ، دوم و سوم که ترک تحصیل کرده بودند داشتیم و ۵۳ درصد علت اصلی ترک تحصیل را فقر اعلام کرده‌اند. ۳۵ درصد به علل فرهنگی و اجتماعی و ۱۲ درصد به علت نبود امکانات آموزش‌ و پرورش ترک تحصیل‌ کرده بودند.
باقرزاده ادامه داد: ۹۸ درصد کودکان ۶ تا ۱۱ سال وارد مدارس ابتدایی می‌شوند و عمدتاً دربزرگسالان بالای ۱۰ سال مشکلاتی داریم زیرا این گروه دیگر فرصت مدرسه رفتن را از دستداده‌اند.
و نیز اضافه کرد، اکنون آمار بیسوادان زیر ۵۰ سال ما ۲ میلیون و ۶۹۰ هزار نفر است که البتهبخشی از اینها اتباع و بخشی دیگر سواد ناپذیرند. اما درمجموع پنج درصد بی‌سواد مطلق در جامعه داریم و امیدواریم در آینده نزدیک یک میلیون و ۶۰۰ هزار ایرانی سواد پذیر بی‌سواد را هم تحت پوشش ببریم.

۱۳۹۶ تیر ۲۲, پنجشنبه

افزایش فعالیت باند‌های فعال در زمینه کودکان متکدی/ افزایش نوزادان دختر متکدی



فاطمه دانشورگفت: متاسفانه باند‌ها و برخی از والدین در این روزها، اقدام به بهره کشی از کودکان کرده و از آن‌ها در زمینه تکدی گری استفاده می‌کنند.
به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران به نقل از میزان، فاطمه دانشور ، رئیس کمیته اجتماعی شورای اسلامی شهر تهران با اشاره به افزایش فعالیت باند‌های فعال در زمینه کودکان متکدی در این روزها اظهارکرد: « در حال حاضر و بر اساس گزارش‌های رسیده ، با شروع فصل گرما ، باند‌ها اقدام به استفاده بیشتر از کودکان و شیرخواران در بحث تکدی گری کرده و باید برای جلوگیری از این اقدام برنامه ریزی شود».
وی با اشاره به کاستی‌های موجود در مسیر جمع آوری متکدیان از سطح شهر تهران تصریح کرد: زمانی که شیرخواران از سوی باند‌ها و حتی والدین خود در امر تکدی گری مورد استفاده قرار می‌گیرند، سازمان بهزیستی قادر نیست به موضوع ورود پیدا کرده و نوزادان و حتی کودکان را از خانواده‌ها تحویل بگیرد.
دانشور ادامه داد: تعداد شیرخوارانی که از سوی باند‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرند در سطح شهر در حال افزایش است.
وی با ابراز نگرانی نسبت به حضور قابل توجه نوزادان دختر متکدی در سطح شهر تهران گفت: تعداد نوزادان دختری که در امر تکدی گری مورد استفاده می‌گیرند به مراتب بیشتر از پسران است و این اتفاق بسیار نگران کننده است.

۱۳۹۶ خرداد ۲۶, جمعه

شناسایی ۱۶۹ هزار کودک بازمانده از تحصیل در سیستان و بلوچستان



مدیرکل آموزش و پرورش استان سیستان و بلوچستان گفت: ۱۶۹ هزار کودک بازمانده از تحصیل لازم التعلیم در استان، شناسایی شده اند.
به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران به نقل از ایلنا، علیرضا نخعی از شناسایی ۱۶۹ هزار کودک بازمانده از تحصیل لازم التعلیم در استان خبر داد و با اشاره به پدیده ترک تحصیل و عدم همراهی اولیا و خانواده ها به منظور فراگیری آموزش فرزندان شان از کودکان کار برای تامین معیشت خانواده ها سخن به میان آورد.
 نخعی یکی از مهم ترین مشکلات و آسیب های حاشیه شهر را بازماندگان از تحصیل دانست و خاطر نشان کرد: قریب به هفت هزار بازمانده از تحصیل شناسنامه دار در حاشیه شهر زاهدان شناسایی شده اند.
به گزارش گزارشگر تارنگار حقوق بشر در ایران، این در حالی است که بنا بر گزارش قبلی و اظهارات معاون آموزش و پرورش سیستان و بلوچستان که مدعی شده بود، تنها دو سوم از ٩۶ هزار دانش‌آموزان بازمانده از تحصیل این استات شناسایی شده اند. این آمار نشانگر افزایش تعداد کودک بازمانده از تحصیل در این استان میباشد.

۱۳۹۶ خرداد ۲۲, دوشنبه

روز جهانی مبارزه با کار کودکان و بی توجهی ها به کودکان کار در ایران



به بهانه و مناسبت دوازدهم ژوئن (۲۲خرداد امسال) که به عنوان روز جهانی مبارزه با کار کودک شناخته می شود، گزارشی از سوی سازمان بین المللی کار منتشر شده که از کاهش تعداد کودکان کار در جهان به میزان یک سوم خبر می دهد. این در حالی است که در منطقه ای همچون خاورمیانه که برخی کشورهای آن از بی ثباتی سیاسی رنج می برند و برخی کشورها همچون سوریه و یمن درگیر جنگ هستند، کودکان در شرایط و وضعیت دشواری به سر می برند.
به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران به نقل از رادیو زمانه، بر اساس آماری که به مناسبت روز جهانی مبارزه با کار کودکان منتشر شده ، شمار کودکان کار از سال ۲۰۰۰ میلادی تا امروز (در طول ۱۷سال گذشته) کاهش یافته و از ۲۴۶ میلیون نفر به ۱۶۸ میلیون نفر رسیده است: کاهشی به میزان یک سوم.
گزارش سازمان بین المللی کار اما نشان می دهد بیش از ۸۵ میلیون کودک کار در جهان (نیمی از جمعیت کودکان کار) در شرایطی بسیار دشوار روزگار می گذرانند. کمتر از ۱۷۱ میلیون نفر از این کودکان در منطقه آسیا زندگی می کنند و این منطقه همچنان بیشترین شمار کودکان کار را در میان مناطق مختلف جهان در خود جای داده است.
تخمین زده می شود که ۷۸ میلیون  یا ۹.۳ درصد از کودکان کار جهان در آسیا زندگی می کنند.
از سوی دیگر بیشترین حوادث هنگام کار برای کودکان کار در منطقه صحرای آفریقا رخ می دهد.
بر اساس آمار سازمان بین المللی کار ۵۹ میلیون کودک در این منطقه روزگار می گذرانند.
رجوع به آمارهای این سازمان نشان می دهد ۱۳میلیون کودک کار (۸.۸ درصد) در کشورهای آمریکای لاتین و ۹.۲ میلیون نفر (۸.۴ درصد) در منطقه خاورمیانه هستند.
عمده کودکان کار (۹۸میلیون نفر معادل ۵۹ درصد) در بخش کشاورزی فعالیت دارند و به عنوان نیروی کار ارزان (و در مواردی رایگان) در این بخش به کار گرفته می شوند.
به این عدد و رقم ها باید ۵۴ میلیون کودک کار در بخش خدمات و ۱۲میلیون کودک کار در در بخش صنعت را هم اضافه کرد که به شکل غیررسمی در این حوزه ها فعالیت دارند.
این گزارش همچنین نسبتی از شمار کودکان کار دختر و پسر ارائه کرده که بر اساس آن از سال ۲۰۰۰ تاکنون میزان کار دختران ۴۰ درصد و پسران ۲۵ درصد کاهش یافته است.

آمار مبهم کودکان کار در ایران

با وجود ارائه این آمار از سوی سازمان جهانی کار، مراجع رسمی و حکومتی در ایران آمار دقیقی از شمار  و عده کودکان کار در شهرها و استان های مختلف کشور ارائه نمی‌ کنند.
از سوی دیگر دولت و رسانه‌های رسمی معمولاً در تلاش هستند تا سرنوشت این کودکان را با عملکرد گروه‌های بزرگ مافیایی گره بزنند. این در حالی است که بر اساس برخی گزارش و آمارهای موجود از منابع رسمی و غیر رسمی ، کودکان کار در ایران اغلب دارای خانواده هستند. آنها بیشتر برای امرار معاش  خواهران و برادران کوچک‌ تر خود یا پدر و مادر بیکار یا معتادشان مجبور به ترک تحصیل و کار کردن می شوند.
یک بخش از آمارهای مربوط به کودکان کار از همین محل ( خروج کودکان از چرخه تحصیل ) استخراج می شود. این آمار البته تناقض هایی دارد و گاهی چندان دقیق نیست.
ندا افروغ، جامعه‌شناس، پیش از این در تحلیل این رویکرد آماری به کودکان کار در جمهوری اسلامی به زمانه گفته است در ارائه آمار کودکان کار در ایران چند گروه را نباید فراموش کرد: «کودکانی که همزمان با تحصیل، کار می‌کنند. کودکانی که فقط در تابستان کار می‌ کنند و کودکان پناهجو یا پناهنده افغانستانی.»
این جامعه شناس همچنین گفته است: «آمارهای غیر رسمی حاکی از این است که بیش از ۵۵ درصد کودکان کار در ایران افغانستانی‌ ها هستند. با احتساب کودکان افغانستانی دسته بزرگی از کودکان کار به آمار افزوده می‌شود که بی‌ توجهی دولت به این آمار، خصوصاً به آمار کودکان افغانستانی، باعث می‌شود برنامه‌های دولتی کارآمد نباشند و در پایان نیز خروجی واقع‌گرایانه‌ای نداشته باشند.»
سازمان آمار و سرشماری ایران پیش از این اعلام کرده است ۳۰ درصد کودکان کار دارای سابقه محکومیت هستند و ۴۰ درصد آن‌ها دارای والدین کم‌سواد و بی‌سوادند.
همین سازمان گزارش داده است هر چه میزان تحصیلات والدین بالاتر می‌رود، از تعداد کودکان کار در خانواده کاسته می‌شود.
ندا افروغ اما اصلی‌ترین دلایل به وجود آمدن شرایط کار کودکان در ایران را به ترتیب فقر اقتصادی، ناتوانی خانواده در انطباق با شیوه‌های زندگی شهرهای بزرگ، ناامن بودن محله‌های حاشیه شهر، دسترسی نداشتن نهادهای اجتماعی به همه مناطق حومه و عدم نظارت سازمان‌های وابسته به دولت دانسته است.
او معتقد است کمبود فرصت‌های شغلی، وجود اختلافات خانوادگی و نبود احساس آرامش و امنیت در خانواده از دیگر عوامل زمینه‌ساز کار کودک هستند.
موضوع کار کودکان در ایران سال هاست به عنوان یک معضل اجتماعی مطرح می شود اما گوش دولت بدهکار نیست و برنامه ریزی کلان، دقیق و موثری برای خارج کردن کودکان از گردونه کار انجام نمی شود.
از سوی دیگر فرهنگ عرفی در ایران کار کودک را در مواردی تقدیس می کند. به‌خصوص در روستاها، همراهی کردن فرزندان با خانواده برای «برداشتن باری از روی دوش والدین» توصیه و تکریم می شود. به این ترتیب همکاری‌ کردن کودکان در کار کشاورزی و دامداری، موضوعی عادی است و حتی رسانه‌های حامی ایدئولوژی رسمی جمهوری اسلامی هم مدام با تاکید بر «زحمتکش» بودن کودک روستایی، در تقویت و بازتولید این فرهنگ اصرار دارند.
حضور قدرتمند و همه‌ گیر چنین فرهنگی باعث دشوارتر شدن مبارزه با کار کودک و لغو آن در ایران می شود.
همچنین کودکان کار در رسانه های رسمی اغلب به قربانیان فقدان نهاد خانواده و نه قربانیان فقر معرفی می شوند.
تلویزیون رسمی جمهوری اسلامی هم در برنامه های مختلف، کودکان کار را بچه هایی محروم از «سایه پدر یا مادر یا هر دو» معرفی می کند که در باندها و گروه‌های مافیایی و افراد سوءاستفاده‌ کننده و کلاش گرفتار شده اند.
در چنین شرایطی آیا روز جهانی مبارزه با کار کودکان به اندازه کافی برای دیده شدن این وضعیت و توجه مردم به کودکان کار، نتیجه بخش هست؟