‏نمایش پست‌ها با برچسب نامه‌ها. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب نامه‌ها. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۷ شهریور ۱۶, جمعه

نامه سرگشاده پیام شکیبا ؛ کشتار جمعی ۶۷ جنایت علیه بشریت بود...



 ، زندانی سیاسی محبوس در زندان رجایی شهر کرج طی نگارش نامه‌ای سرگشاده در خصوص اعدام‌های دهه ۶۰ و عاملان این کشتار دسته جمعی گفته است که “بعد از گذشت سی سال نه تنها هیچکدام از رهبران و هدایت کنندگان باند موسوم به اصلاحات نسبت به محکومیت این جنایت و محاکمه آمران و عاملان آن هیچ گونه اظهار نظری نکرده‌اند بلکه عده‌ای از آنان از آن حمایت و تمجید نیز کرده‌اند و آن وقت وقیحانه از خود عشوه حقوق شهروندی ، مردم سالاری و دموکراسی ساطع می‌کنند......
به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، اعدام زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ واقعه‌ای بود که طی آن به فرمان روح‌الله خمینی رهبر وقت ایران، چندین هزار نفر از زندانیان سیاسی و عقیدتی در زندان‌های نظام جمهوری اسلامی ایران در ماه‌های مرداد و شهریور ۱۳۶۷ به شکلی مخفیانه اعدام و در گورهای دسته‌جمعی دفن شدند. این واقعه با توجه به عدم انجام تحقیقات مستقل و برخورد با مسببان آن کماکان پس از سه دهه یک چالش بزرگ و مطالبه جدی در فضای سیاسی و حقوق بشری ایران تلقی می شود.
پیام شکیبا، زندانی سیاسی محبوس در زندان رجایی شهر کرج نیز به مناسبت فرا رسیدن سالگرد این فاجعه با نگارش نامه ای واکنش نشان داده است.
این زندانی سیاسی در ابتدی این نامه ا با بیان اینکه هدف اصلی تمام حکومت‌های فاشیستی “یکدست‌سازی و همگون سازی سیاسی و اجتماعی” است نوشته است: “هنگامی که ایدئولوژی به غایت ارتجاعی و ضد تاریخی با مصادره و دزدیدن یک انقلاب و با ایده‌های پوپولیستی و مردم فریب با خصلتی منفعت طلبانه و ریاکارانه در کانون قدرت قرار گرفت و فقه و دینش، فقه و دین مصلحت شد تا حقیقت را به پای مصلحت ذبح شرعی کند و حفظ منافع و قدرت خویش را اوجب واجبات اعلام نمود تا برای حفظ آن همه مرزهای انسانی را درنوردد ، تمام نیرو و استعداد ضد انقلابی خود را در جهت همگون‌سازی و یکدست‌سازی و توده‌وار کردن جامعه متنوع و متکثر قرار داد”.
آقای شکیبا با بر شمردن زمینه های فکری، اجتماعی و اقتصادی منتهی به روزهای سیاه دهه شصت تاکید می کند “فاشیسم دینی بیشترین انرژی و توانش را در جهت همگون سازی و یکدست سازی جامعه در حوزه سیاسی بکار گرفت. از اوایل انقلاب ضد سلطنتی، ترور، اعدام، تیرباران، بمباران، توپ‌باران و شکنجه و زندان سایر انقلابیون و مخالفان سیاسی که با قانون اساسی غیر دموکراتیک، مناسبات استثماری، سرکوب آزادی ها، حکومت با نام دین، انحصار رسانه‌ای، سرکوب اقلیت‌های دینی و ملی، چماقداری و انحصار طلبی، انتخابات نمایشی و تقلبی، سرکوب زنان و حجاب اجباری و… مخالفت کرده بودند در پوشش فضای جنگی و حفظ رژیم جهت تحمیل اقتدار سیاسی در دستور کار قرار گرفت”.

این زندانی سیاسی به اعدام کودکان و نوجوانان در تابستان ۶۷ می پردازد و در خصوص کیفیت اجرای عدالت قضایی نیز ارجاع می دهد به گفته های مقامات وقت از جمله “موسوی تبریزی دادستان رژیم گفته بود که شهادت و گواهی دو پاسدار کافی است تا حکم به اجرا گذاشته شود و اصلا نیازی به محاکمه نیست و می‌توان در همان خیابان نیز حکم را اجرا کرد و زخمی آنها را باید زخمی‌تر کرد تا جان بدهد.”

این زندانی سیاسی در بخشی دیگر از نامه خود عنوان کرده که با بروز مشکلات داخلی و انباشته شدن مطالبات مردم موجب شد تا سران رژیم برای بازگرداندن تعادل از دست رفته خود و به تعویق انداختن بحران‌ها و بی‌اثر کردن مقاومت مردم و زندانیان سیاسی، مسئله زندان‌های کشور را که مملو از زندانیان سیاسی بود تعیین تکلیف کنند.
پیام شکیبا نوشته است: “زندانیان سیاسی که همگی حکم داشتند و مشغول گذراندن دوران محکومیت خود بودند را بر اساس گرایشات سیاسی آن‌ها دسته بندی کرده و اقدام به انتقال عده‌ای از آنان از زندان‌های کوچک‌تر به زندان‌های بزرگ‌تر کرد. فاشیسم دینی با تشکیل هیئت مرگ در مرداد و شهریور ۶۷ بلا انقطاع در بیش از ۱۰۰ شهر دست به کشتار هزاران زندانی سیاسی زد و تا یکسال بعد از آن هم بطور پراکنده اعدام ها در جریان بود.”
آقای شکیبا در نامه خود با بر شمردن از اسامی زیادی تاکید می کند که فارغ از جناح و دسته امروزی افراد، تمام کسانی که در این قتل عام نقش داشتند باید پاسخگوی عملکرد خود شوند.
وی در پایان ماه خود با اشاره به اینکه “کشتار جمعی ۶۷ جنایت علیه بشریت بود” گفت: “صدای جنبش دادخواهی مردم ایران در هر کوی و برزن و در اقصی نقاط ایران و جهان هر روز بلندتر و رساتر به گوش می‌رسد که «اصلاح‌طلب، اصولگرا دیگه تمومه ماجرا» و این است جوشش و میراث خون شهیدان ۶۷”.

در رابطه با نویسنده این نامه گفتنی است، پیام شکیبا زندانی سیاسی از بهمن ماه سال ۹۶ در زندان به سر می برد. وی که اکنون در زندان رجایی شهر کرج است در آذرماه سال ۹۶ توسط قاضی احمدزاده به اتهاماتی از جمله ” اقدام علیه امنیت ملی از طریق اجتماع و تبانی و تبلیغ علیه نظام ” به تحمل ۱۱ سال حبس تعزیری محکوم شد. حکمی که نهایتا در دادگاه تجدیدنظر نیز عینا تایید شد.

آقای شکیبا عضو اسبق انجمن اسلامی دانشگاه زنجان و دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی است.

۱۳۹۷ مرداد ۸, دوشنبه

نه می‌بخشیم ، نه فراموش می‌کنیم ؛ نامه مریم اکبری و گلرخ ایرایی به مناسبت سالگرد اعدام‌های ۶۷


 

اعدام زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ واقعه‌ای بود که طی آن به فرمان آیت الله خمینی ، چندین هزار زندانیان سیاسی و عقیدتی در زندان‌های نظام جمهوری اسلامی ایران در ماه‌های مرداد و شهریور ۱۳۶۷ به شکلی مخفیانه اعدام و در گورهای دسته‌ جمعی دفن شدند. مریم اکبری منفرد و گلرخ ایرایی دو کنشگر مدنی محبوس در بند زنان زندان اوین به مناسبت فرا رسیدن سالگرد اعدام‌های مورد اشاره نامه‌ای سرگشاده خطاب به افکار عمومی نوشته و گفتند....... “آنان رفتند اما با خون خودشان سقف‌های ناباوری و ناامیدی را از هم شکافتند و به اسارت و بندگی و تسلیم و رذالت در هیچ شرایطی تن ندادند؛ چه در میدان تیر و چه بر بالای چوبه‌های دار. آنها بهای سنگین آزادی را پرداختند و جریان روشنگر و رشادت‌های آنها به رغم همه دسیسه‌ها و خاکسترهایی که بر سرشان ریختند هر روز و هر لحظه ادامه یافت. “.
به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، مریم اکبری منفرد و گلرخ ایرایی دو تن از کنشگران مدنی محبوس در بند زنان زندان اوین به مناسبت سالگرد اعدام‌های سال ۶۷ نامه‌ای سرگشاده خطاب به افکار عمومی نوشته و حفاظت از تاریخ دهه شصت که بخشی از تاریخ ایران است را وظیفه هر ایرانی دانستند.
لازم به ذکر است در اردیبهشت ماه سال جاری دو نهاد پیگیر وضعیت حقوق بشر در ایران براساس تحقیقی مشترک درباره هفت “گورجمعی” اعلام کرده‌اند که جمهوری اسلامی ایران “عامدانه” مشغول از بین بردن آثار جرم مربوط به قربانیان اعدام‌های دهه شصت در آن مکان‌ها است.

متن کامل این نامه به نقل از هرانا در ادامه می‌آید:

“گرمای تلخ مرداد ماه در تاریکی شب میان آسمان بی ستاره و زمین خواب‌آلود شب را از معجون عشق و مرگ سرشار کرده بود و زمزمه‌های عشق و مقاومت در سایه‌های شب در آهنگی تلخ و شیرین به گوش می‌رسید و سرنوشتی ملکوتی در آستانه رویاها در برابر چشم‌های جهانیان به رقص درمی‌آورد.
گل‌واژه‌ها قطره‌هایی بودند که مثل بلور نور سبکبال و بی‌آلالیش از طناب‌های دار عبور کردند و مثل شبنمی بر بالای سربرگ تاریخ ایران جوانه زدند.
در پس واژه‌ها نبردی سهمگین در جریان بود. نبردی میان آنان‌که رسالتشان تجاوز به ناموس واژه‌ها و ارزش‌های انسانی بود با آنان‌که به احیا کلمات برخاستند و برای حفظ ارزش‌های انسانی که مهیب‌ترین نیروی ضد خلق تلاش بر نابودی آن داشت مقاومت کردند و این‌گونه بود که آنان سربدار شدند تا از حرمت و ساحت کلمات و ارزش‌ها حفاظت کنند.
وقتی برگ برگ تاریخ ایران را ورق می‌زنیم مرحله‌ای به پایان می‌رسد و مرحله‌ای نوین پدیدار می‌گردد. انقلاب مشروطه، نهضت جنگل، کودتای ۲۸ مرداد، انقلاب ۵۷، قتل‌عام‌های دهه‌ی ۶۰ و به ویژه کشتار تابستان ۶۷ (گورهای دسته جمعی جان باختگان کشتار ۶۷، خاوران تهران که ۳۰ سال است خانواده‌ها بدون داشتن نام و نشانی از عزیزان خود هر هفته بر سر مزار شهدا می‌روند و یا خانواده‌های عزیز شهرستان که فرزندان خود را در حیاط خانه خود دفن کرده‌اند) اتفاقات سال ۸۸، وقایع ۶ و ۷ مرداد ۸۸ و… اما تاریخ نشان داد که در هیچ برهه‌ای از زمان این رشادت‌ها فنا ناپذیر نیستند؛ چرا که در بعد فکری و اندیشه جاودانند نه در بقای جسمانی.
آنان رفتند اما با خون خودشان سقف‌های ناباوری و ناامیدی را از هم شکافتند و به اسارت و بندگی و تسلیم و رذالت در هیچ شرایطی تن ندادند؛ چه در میدان تیر و چه بر بالای چوبه‌های دار. آنها بهای سنگین آزادی را پرداختند و جریان روشنگر و رشادت‌های آنها به رغم همه دسیسه‌ها و خاکسترهایی که بر سرشان ریختند هر روز و هر لحظه ادامه یافت.
فراموشی در همه حال حاضر است و عقب نمی‌نشیند مگر آنکه به عقب برانی‌اش، نمی‌گریزد مگر آنکه بگریزانی‌اش، چون پیش آید تو را درمانده و ناتوان می‌سازد. نیروی که قادر است تو را به نابودی کشد.
رژیم همواره سعی کرده تا تاریخ دهه ۶۰ و کشتار ۶۷ را را در اذهان مردم حذف نماید و با عناوین گوناگون سعی در سانسور آن دارد، از تخریب گورهای جمعی گرفته و یا با خطاب قرار دادن قربانیان به نام تروریست و… هر چه بیشتر بر این هدف پای می‌فشرد؛ غافل از اینکه در تمام این سال‌ها خانواده‌ها بودند که تلاش کردند این خاطره و تاریخ فراموش نشود و با وجود ابزارهای سرکوب و فضای امنیتی صدایشان را به جهان برسانند.
دیوارهای این اختناق و پنهان کاری با امواج خروشان جنبش دادخواهی فروریخت و نهاد خودکامگی و استبداد سلطنت دینی که کاخ قدرتش را با تکیه بر فقر و فحشا و اختلاس و چوبه‌های دار بنا کرده به خود لرزید… حفاظت از تاریخ دهه شصت که بخشی از تاریخ ایران است وظیفه‌ی هر ایرانی است و باید با بررسی این دهه و محاکمه آمران و عامران آن در دادگاه خلق از تکرار جنایت جلوگیری شود و تا زمانی که تحقیقات مستقل در این مورد انجام نگیرید و عاملین این کشتار محاکمه نشوند از پای نخواهیم نشست؛ نه می‌بخشیم نه فراموش می‌کنیم.
مریم اکبری، گلرخ ابراهیمی ایرایی / زندان اوین، مرداد۹۷″
*لازم به توضیح است مریم اکبری منفرد در دی ماه سال ۱۳۸۸ و پس از حوادث عاشورای ۸۸ بازداشت شد، در ۱۱ خرداد ۱۳۸۹ و توسط صلواتی، قاضی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ۱۵ سال حبس تعزیری محکوم شد. اتهام این زندانی سیاسی محاربه از طریق عضویت در سازمان مجاهدین خلق ایران است. اتهامی که او آن را وارد ندانسته بود.
مریم اکبری منفرد که در زندان رجائی شهر طی دوران محکومیت می کرد، در اردیبهشت ۹۰ به همراه ۸ زن زندانی دیگر به زندان قرچک ورامین منتقل شد. او در آنجا و پس از اعتراض به شرایط زندان و نوشتن نامه های متعدد به مراجع تقلید، مسئولان نظام و احمد شهید، گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد به بند زنان زندان اوین منتقل شد و تا امروز در آنجا تحمل محکومیت می کند. دو برادر مریم اکبری منفرد در سالهای ۶۰ و ۶۳ به اتهام ارتباط و عضویت در سازمان مجاهدین خلق ایران توسط دادگاه های انقلاب در ایران اعدام شدند. برادر کوچک او و خواهر دیگرش نیز در سال ۶۷ و موج اعدام زندانیان سیاسی در تابستان آن سال اعدام شدند. اکبری منفرد پیشتر در نامه ای به احمد شهید از قول قاضی صلواتی خطاب به خود گفته بود که: “تو جور خواهر و برادرهایت را می کشی.”

گلرخ  ابراهیمی ایرایی، دیگر نویسنده این نامه در تاریخ ۱۵ شهریور ۱۳۹۳ بازداشت شد. سپس در اردیبهشت ماه ۹۴ به اتهام توهین به مقدسات و تبلیغ  علیه نظام  در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ۶ سال حبس تعزیری محکوم شد که این حکم در در شعبه ۵۴ دادگاه تجدیدنظر بدون حضور وی تایید شد.

گلرخ ابراهیمی ایرایی، ۳ آبان ماه ۱۳۹۵ بدون دریافت احضاریه کتبی توسط ماموران امنیتی جهت اجرای حکم ۶ سال حبس تعزیری بازداشت و به زندان اوین منتقل شد.
این فعال حقوق بشر با استناد به داستانی منتشر نشده در نقد سنگسار و با درنظرگرفتن سنگسار به عنوان مقدسات به توهین به مقدسات متهم شد. از دیگر مصادیق اتهامی وی میتوان به کشف حجاب و ترویج بی حجابی از طریق گذاشتن عکس های بدون روسری در کنار همسرش در فیسبوک، مخالفت با حکم قصاص، امضای بیانیه هایی در مخالفت با مجازات اعدام، شرکت در تجمعات حمایت از زندانیان سیاسی و دیدار با زندانیان سیاسی اشاره کرد.
او در حال حاضر مشغول گذراندن محکومیت خود در بند نسوان زندان اوین است. با احتساب کاهش حبس به مناسبت عید نوروز، حکم او از ۶۰ ماه به ۳۰ ماه کاهش یافت.

۱۳۹۷ فروردین ۱۴, سه‌شنبه

نامه رامین حسین پناهی زندانی محکوم به اعدام ؛ به کسانی که دوستشان دارم



، زندانی محکوم به اعدام محبوس در زندان مرکزی سنندج که طی روزهای اخیر ممنوع الملاقات شده است با نگارش نامه‌ای نسبت به برخوردهایی که از طرف مسئولان امنیتی و قضائی با خود و خانواده‌اش شده واکنش نشان داده است. آقای حسین پناهی در روز دوم تیرماه از سوی نیروهای سپاه پاسداران جمهوری اسلامی بازداشت شد و در تاریخ ۵ بهمن‌ ماه ۱۳۹۶، در حالی که تنها یک جلسه‌ی دادگاهی برای او برگزار شده بود ، از سوی شعبه یک دادگاه انقلاب سنندج به ریاست قاضی سعیدی و یکی دیگر از قضات به اتهام اقدام علیه امنیت ملی و عضویت در کومله به مجازات اعدام محکوم شد. پرونده این زندانی سیاسی جهت بررسی به شعبه ۳۹ دیوان عالی کشور شهر قم فرستاده شده است. آقای حسین پناهی در قسمتی از این نامه نوشته است “افشین به هشت سال و نیم زندان محکوم شدە است و در انتظار پایان حکم و بازگشت بە خانە است و من هم بە اعدام محکوم و ممنوع الملاقات شدەام و نمی‌دانم کە بعدها چە می‌شود. بیش از هر چیز و هر کس بە قلب داغدیدە و حسرت‌های مادرم فکر می‌کنم از اینکه چگونه این روزها را تحمل کردە است یا تحمل می‌کند.”
به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، رامین حسین پناهی، زندانی سیاسی محکوم به اعدام محبوس در زندان مرکزی سنندج با نگارش نامه‌ای با اشاره به دغدغه‌های انسانی و اجتماعی خود، نسبت به برخوردهایی که از طرف مسئولان امنیتی و قضائی با خود و خانواده‌اش شده واکنش نشان داده است.

متن کامل این نامه را به نقل از هرانا بخوانید:


بە کسانی کە دوستشان دارم
نمی‌دانم از کجا شروع کنم، از کشتە‌شدن اشرف یا از حکم اعدام برادر بزرگمان انور حسین‌پناهی، شکستە‌شدن هر روزەی قامت پدر و اشک‌های بی پایان مادرم. از خواهران داغدیدە و سایەی ترس و نگرانی کە هر روز و هر ساعت در تک تک لحظاتی کە تنها یا دور هم بودیم، بگویم. دست سرنوشت و تقدیر، من را در مکان و شرایط قرار دادە کە روزی برادر بزرگم انور حسین پناهی، آن را تجربە کرد. شاید ادامەی حرف‌هایم از اینجا کمی راحت‌تر است برای اینکە با افشین، برادری کە از من بزرگ‌تر است و با هم در یک زندان هستیم، این نامە را می‌نویسم. افشین بە هشت سال و نیم زندان محکوم شدە است و در انتظار پایان حکم و بازگشت بە خانە است و من هم بە اعدام محکوم و ممنوع الملاقات شدەام و نمی‌دانم کە بعدها چە می‌شود. بیش از هر چیز و هر کس بە قلب داغدیدە و حسرت‌های مادرم فکر می‌کنم از اینکە چگونە این روزها را تحمل کردە است یا تحمل می‌کند.
زمانی بە این فکر می‌کردم کە این همە رنج و این همە ترس از کجا می‌آید و دلیل واقعی ظلمی کە بە خانوادەی من روا می‌رود چیست. امروز و همەی روزها و لحظاتی تلخی کە از همان نوجوانی تجربە کردەام بیش از پیش جواب روشن این سوالات را می‌دهند؛ همیشە دوست داشتەایم با کسانی کە می‌شناسیم، با همسایەها، با افراد جامعە و مردمی کە با آنها در مکانی کە زندگی کردەایم صمیمی باشیم و احساس نزدیکی کنیم و در خوشی و ناخوشی در کنار هم باشیم. امروز فکر می‌کنم این درس‌ها را پیش از هر کسی از مادر و پدرم یاد گرفتەام. چرا باید کارگران اینگونە زندگی کنند؟ چرا باید کودکان کار کنند و رنج بکشند؟ چرا باید زنان و مادرانمان این همە رنج و مرارت تبعیض را تحمل کنند؟ چرا مکانی کە در آن زندگی می‌کنیم و در آنجا بزرگ شدەایم آتش بگیرد و آلودە شود؟ و چرا نباید همەی ما آزاد باشیم و در کنار هم آزادی را تجربە کنیم؟
کم نیستند کسانی کە این سوال‌ها را با صدای بلند پرسیده و بە جرم‌های گوناگون محکوم شدەاند: محاربە، ضد انقلاب، وابستە بە گروەهای تروریستی، شبکەهای جاسوسی استکبار و عضویت در گروەهای معاند. من هم یکی از همان کسانی هستم کە در جست‌وجوی جواب این سوال‌ها بودەام و تلاش کردەام کە برای تک تک سوالاتی کە داشتەام پاسخی درخور بیابم؛ از طریق دفاع از فعالیت مدنی و سیاسی، زیست محیطی، حقوق بشری، دفاع از حقوق کودکان، زنان و کارگران و تمامی کسانی کە همدل و همدرد بودەایم.
امروز بیش از هر روز دیگر از این صمیمیت و دوست‌داشتن و عشق بە مردم لذت می‌برم و از اینکە در کنارشان هستم احساس غرور می‌کنم. اینکە لحظات سخت هشت سال و نیم حبس افشین را می‌بینم بغض گلویم را می‌گیرد اما با وجود اینکە انتظار حکم اعدام، لحظات دردآوریست اما ارزش و غرور ایستادن در کنار مردمی کە آنها را دوست دارم، طبیعتی کە در آن زندگی کردەام و کارگرانی کە با آنها کار کردەام، از رنج این لحظات می‌کاهد و بە من، افشین و خانوادەام غرور می‌بخشد. برایتان می‌نویسم.
رامین حسین پناهی
زندان مرکزی سنندج

۱۳۹۷ فروردین ۹, پنجشنبه

بشکن رفیق جان ؛ نامه سعید شیرزاد به گلرخ ایرایی و درخواست پایان دادن به اعتصاب غذا



   زندانی سیاسی زندان   که در چهارمین سال حبس خود به سر می‌برد ، به  کنشگر مدنی در اعتصاب غذا نامه‌ای سرگشاده نوشته است ، او در این نامه از خانم ایرایی خواسته به اعتصاب غذای خود پایان دهد و خطاب به او گفته است از تو می‌خواهم خواهش این رفیق کمتر از هیچ‌ات را اگر حرمت و رفاقتی هست تنها و تنها برای کنار هم بودن و تلاش برای جهانی بدون زندان بپذیری و اعتصابت را تمام کنی که با پایان این اعتصاب و هم‌صدا و هم‌کلام شدن با محرومان جامعه و صدای آنان بودن بزرگ‌ ترین پیروزی توست که تو را در این راه مصمم‌تر از دیروز به جلو می‌برد و بشکن رفیق جان.......
به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، مورخ ۴ بهمن‌ماه سال جاری آتنا دائمی و گلرخ ابراهیمی ایرایی دو فعال مدنی محبوس در بند زنان اوین همراه با ضرب و شتم به زندان قرچک ورامین تبعید شدند، این دو کنشگر مدنی در اعتراض به نقض قانون تفکیک جرائم و تبعید غیرقانونی از بند نسوان زندان اوین به زندان قرچک ورامین از ۱۴ بهمن‌ماه دست به اعتصاب غذا زدند و پس از آن در پی درخواست جمعی از مدافعان حقوق بشر، آتنا دائمی پس از ۱۳ روز به اعتصاب خود که ۶ روز از آن اعتصاب خشک (خودداری از نوشیدن مایعات) تبدیل شده بود پایان داد، با این وجود حال گلرخ ایرایی که اعلام کرده بود به اعتصاب خشک خود پایان می‌دهد ولی همچنان به نشانه اعتراض به اعتصاب غذای خود به صورت تر ادامه خواهد داد، پس از گذشت ۵۵ روز اعتصاب، وخیم گزارش شده است.

گلرخ ایرایی کنشگر مدنی محبوس در زندان قرچک ورامین پس از ۵۵ روز همچنان در اعتصاب غذای اعتراضی به سر می‌برد و شرایط جسمانی مناسبی ندارد؛ این زندانی که همراه با آتنا دائمی در قرنطینه زندان قرچک نگهداری می‌شود با افت شدید فشار خون و کاهش بیست کیلویی وزن روبه‌رو شده است، این دو زندانی از حدود سه هقته پیش به صورت غیرمنظم و سلیقه‌ای از سوی مسئولین اجازه تماس با خانواده پیدا کرده‌اند.

سعید شیرزاد زندانی سیاسی زندان گوهردشت کرج، روز سه‌شنبه ۷ فروردین ۱۳۹۷ نامه‌ای سرگشاده به گلرخ ایرایی کنشگر مدنی در اعتصاب غذا نوشته است، او در این نامه به از خانم ایرایی خواسته به اعتصاب غذای خود پایان دهد.

متن کامل این نامه را به نقل از هرانا در ادامه بخوانید؛

زده شعله در چمن در شب وطن خون ارغوان‌ها
تو ای بانگ شورافکن تا سحر بزن شعله در کران‌ها

گلرخ جان، جان جانان، رفیق

پنجاه روزی می‌شود که در اعتصاب هستی و هر روز که می‌گذرد نگران‌تر از دیروز نظاره‌گر فردا می‌شویم. چندی پیش وقتی نامه‌ای برایت نوشتم و نمی‌دانم آن را خوانده‌ای یا نه و به هر حال مطالبی را نوشته بودم و تصمیم گرفتم بازهم چیزی برایت بنویسم، امیدوارم اصل این نوشته به دستت برسد.

گلرخ جان، رفیق نازنیم

اگر یادت باشد طی چند روزی که بعد از اعتصاب آرش به مرخصی آمده بودی و تلفنی صحبت می‌کردیم مطالبی را در رابطه با اعتصاب آرش بیان کردم و بیان کردی و متفق‌القول به رویه‌ای که آرش در پیش گرفته بود نقد داشتیم و  با توجه به اعتراضات اخیر در سراسر کشور که وجب به وجب خاک این جغرافیای موسوم به ایران را آبستن حوادث تلخ و ناگواری کرده است و جدا از بحث دنیای رسانه‌ای و فضای مجازی که در پیرامون اعتصاب غذا باید به آن فکر کرد، شرایطی که در آن قرار داریم هم مزید بر سخن است.

رفیق جانم

فدای رهایی خلق شدن شاید با گرسنگی میسر شود ولی برای تو رفیق سرخ‌تر از آتشفشانی خفته به قدمت تاریخ زمین، گرسنگی پودر ضد آتش که دیگر به تو این اجازه و امکان را نمی‌دهد که تیر ترکشی باشی بران و سوزان که به هرچه هست و نیست معترض است.

گلرخ جان

بارها به بسیاری گفته بودم و بازهم میگویم که بعد از بازداشتم زحماتی که تو و آرش برایم کشیدید هیچ‌کس نکرد و بی تعارف و بی اغراق دین تو و آرش تا همیشه بر گردن من خواهد بود و خواسته که نه بلکه خواهشی از تو دارم و دلیل آن هم نه حفظ جان و سلامتی خودت و نه درخواست‌های دیگران بلکه تنها و تنها به این دلیل که باید خاری باشی در چشم این دنیای پر از زر و تزویر و صدای محروم‌ترین انسان‌های جامعه باشی که صدایشان به هیچ جایی نمی‌رسد و باید با بودنت کنار آنها حقایق‌هایی تلخ و ناگوار زنده‌مانیشان را به گوش همگان برسانی، همان زنانی که جز جسم بی‌اختیار مرد بودن چیزی نفهمیدند و نگذاشته‌اند که بفهمند و به دلیل اینکه دیگر صمد و احدها هیزم شعله‌های خرفتی می‌شوند خواهش این رفیق کمتر از هیچ‌ات را اگر حرمت و رفاقتی هست تنها و تنها برای کنار هم بودن و تلاش برای جهانی بدون زندان بپذیری و اعتصابت را تمام کنی که با پایان این اعتصاب و هم‌صدا و هم‌کلام شدن با محرومان جامعه و صدای آنان بودن بزرگ‌ترین پیروزی توست که تو را در این راه مصمم‌تر از دیروز به جلو می‌برد و بشکن رفیق جان.
دوست‌دار و رفیق همیشگی‌ات
کمتر از هیچ
سعید شیرزاد _ زندان گوهردشت کرج
۷ فرودین‌ماه ۱۳۹۷

۱۳۹۷ فروردین ۱, چهارشنبه

یوسف عمادی ، هنرمند زندانی محروم از مرخصی « بهاری دگر را در خاموشی زمستان زندگی‌ام به سر می‌کنم.»



 ، هنرمند محبوس در زندان اوین که در پی مخالفت دستگاه قضایی با تقاضای مرخصی نوروز امسال را نیز حبس سپری می‌کند ، در نامه‌ای با خانواده هایی که در سال ۹۶ داغدار شده‌اند ، ابراز همدردی کرده است.
متن نامه این زندانی عقیدتی که برای انتشار در اختیار تارنگار حقوق بشر در ایران قرار گرفته است، در پی می‌آید:
« با یاد روان پاک کامران کلهر
و اینک دوباره فصل چرخید و دگر شد ؛ فصل زمستان به سر آمد و بهاری دگر را در خاموشی زمستان زندگی ام به سر میکنم.
سالی که گذشت سالی پر از اندوه و درد برای هم وطنان عزیزم، به ویژه مردمان پاک اندیش و پر منش سرزمین عزیز کرمانشاه بود.سرزمینی که از هر کوچه و خانه ی آن آوای طرب انگیز موسیقی برخاسته میشد،اینک از میان آوار همان خانه ها صدای ناله ی مویه ها برمی خیزد و رقص چرخش دست های طنین انداز تنبورها را دهان.
دست هایم بسته است و تنها کاری که میتوانم بکنم این است که از اعماق قلبم با مردم داغدار این کهن زمین و جایگاه بزرگان تاریخ موسیقی ایران همدردی نمایم.
این عید باستانی را با یاد آنان،آرزوی خوشحالی کودکان بی سرپناه به سر می کنم و امیدوارم سالی که در پیش است برای مردم تمام میهنم و مردمان عزیز کرمانشاه سالی پر از آرامش،تسلی خاطر و شادمانی باشد.
یوسف عمادی
۲۹ اسفند یک هزار و سیصدو نودو شش
زندان اوین»
یوسف عمادی در مهرماه سال ۱۳۹۲ توسط نیروهای اطلاعات سپاه بازداشت و به بند دو-الف زندان اوین منتقل شد. وی پس از دوران بازجویی با قید وثیقه دویست میلیون تومانی از زندان آزاد گشت.
این هنرمند در دادگاه به ریاست قاضی مقیسه به اتهام «توهین به مقدسات» به سه سال حبس تعزیری و سه سال حبس تعلیقی محکوم گشته و از دی‌ماه سال ۹۵ در زندان اوین تحمل حبس می‌کند.
در شهریور ۹۶ یوسف عمادیدر پرونده جدیدی که از سوی وزارت اطلاعات سپاه برای وی تشکیل شد، به اتهام «تبلیغ علیه نظام» به یک سال حبس و دو سال تبعید به بوشهر محکوم گشت.

۱۳۹۶ اسفند ۲۵, جمعه

نامه آرش صادقی ؛ از همه وجدان های بیدار می خواهم که صدای گلرخ و آتنا باشند..



 ، فعال حقوق بشر محبوس در زندان رجایی شهر کرج با نگارش نامه‌ای سرگشاده در حمایت از   و    دو کنشگر مدنی محبوس در   ، به رفتار غیر قانونی مسئولان با این بانوان اعتراض کرده و ضمن ابراز نگرانی از وضعیت گلرخ ایرایی که از چهل روز پیش در اعتراض به توهین ، ضرب و شتم و انتقال غیر قانونی به زندان قرچک ورامین دست به اعتصاب غذا زده است ، خواستار حمایت وجدان‌های بیدار از همسرش شد.......
به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، آتنا دائمی و گلرخ ایرایی دو کنشگر مدنی محبوس در زندان قرچک ورامین که در حال تحمل دوران محکومیت خود به شکل تبعیدی هستند، در تاریخ ۲۲ اسفندماه سال توسط نیروهای گارد ویژه زندان با ضرب و شتم از قرنطینه بند ۳ به بند مادران این زندان منتقل شدند؛ این دو زندانی با تاکید بر اینکه تبعید آنان به زندان قرچک غیرقانونی بوده و لازم است به زندان اوین بازگردند از رفتن به بندهای دیگر این زندان که محل نگهداری بلند مدت است خودداری کرده بودند، از سوی دیگر وضعیت گلرخ ایرایی که از تاریخ ۱۴ بهمن‌ماه سال جاری در اعتراض به تبعید غیرقانونی‌اش دست به اعتصاب غذا زده بود نامناسب توصیف شده است، وی از شروع اعتصاب غذا تاکنون دست‌کم ۱۳ کیلو وزن از دست داده است.
آرش صادقی، زندانی بیمار زندان رجایی شهر کرج که از عوارض ناشی از اعتصاب غذای پیشین خود رنج می‌برد، در این نامه از وضعیت جسمانی وخیم گلرخ ایرایی پس از چهل روز اعتصاب غذا نوشته و همچنین با اشاره به مرگ‌های اخیر معترضان در زندان‌ها بیان کرد که مسئولان حکومتی حتی به قانون خودساخته خود نیز پایبند نیستند و از این قانون تنها برای فشار و سرکوب استفاده می‌کنند.
آرش صادقی پیش‌تر نیز در نامه‌ای خطاب به مردم شریف ایران به مسئله فقدان استقلال در قوه قضائیه پرداخته و گفته بود “عدم استقلال این نهاد و نفوذ دستگاه امنیتی زمینه تبعید غیرقانونی آتنا دائمی و گلرخ ایرایی را فراهم کرده است و از این رو مسئول هر اتفاقی برای این افراد علاوه بر دستگاه قضایی، قرارگاه ثارالله سپاه پاسداران نیز خواهد بود”.
سازمان عفو بین‌الملل نیز در تاریخ ۱۹ بهمن ماه سال جاری، طی بیانیه‌ای از مقامات ایران خواستار آزادی آتنا دائمی،‌ گلرخ ابراهیمی ایرایی و آرش صادقی از زندان شده بود.
آقای صادقی، که چندی پیش خود در اعتراض به تبعید آتنا دائمی و گلرخ ایرایی به زندان قرچک ورامین به مدت ۱۱ روز دست به اعتصاب غذا زده بود، در تاریخ ۲۲ اسفندماه نامه‌ای سرگشاده در رابطه با وضعیت گلرخ ایرایی و آتنا دائمی نوشته و از وجدان‌های بیدار خواستار حمایت از این زندانی شده است.

متن این نامه که جهت نشر در اختیار هرانا قرار گرفته است را در ادامه بخوانید:

“باز هم ماجرایی تکراری ولی تلخ
دو زن زندانی “گلرخ ایرایی و آتنا دائمی” آماج توهین و ضرب و شتم قرار می‌گیرند.
ماجرا باز هم آن سناریوی پرونده‌سازی است که این بار در زندان نوشته می‌شود؛ وقتی حتی به قانون خودساخته خود نیز پایبند نیستند و این قانون باز هم ابزار و مستمسکی می‌شود برای فشار و سرکوب، پس برای حفظشان، حقوق و کرامت انسانی انتخابی جز مقاومت و اعتراض باقی نمی‌ماند.
گلرخ ایرایی از چهل روز پیش در اعتراض به توهین، ضرب و شتم و انتقال به زندان قرچک ورامین دست به اعتصاب غذا زده و آخرین خبرها حاکی از وخامت اوضاع جسمانی وی است، کاهش ۱۳ کیلویی وزن، افت فشار، افت قند و درد شدید در ناحیه کلیه بخشی از عوارض اعتصاب چهل روزه این زندانی سیاسی زن مستقر در زندان قرچک است.
تنها خواسته گلرخ حفظ کرامت انسانی است که سردمداران حاکم بر ایران در بی‌وقاحتی تمام مدعی هستند والاترین کرامت، حقوق انسانی و حقوق بشر در سراسر جهان تنها در جمهوری اسلامی حکم‌فرما شده است، ادعایی که همیشه از طرف عالی‌ترین مقامات جمهوری اسلامی تا مزد بگیران و افراد رده پایین این حکومت ضد انسانی تکرار شده و می‌شود، ادعایی که آخرین نمونه آن خودکشی شدن ده‌ها معترض در بازداشتگاه‌های امنیتی است؛ لذا، از همه وجدان‌های بیدار می‌خواهم که صدای گلرخ باشند.
سه‌شنبه ۲۲ اسفند
آرش صادقی – زندان گوهردشت

۱۳۹۶ اسفند ۱۶, چهارشنبه

نامه سرگشاده احمدرضا جلالی به روحانی ؛ دستور دهید تا پرونده‌ام توسط کارشناسان بی‌طرف بررسی شود


 

#احمدرضا_جلالی ، پزشک ایرانی که به تازگی شهروندی سوئد را نیز دریافت کرده ، به اتهام جاسوسی به اعدام محکوم شده است. این چهره علمی با نگارش نامه ای نسبت به حکم خود واکنش نشان داده است. او در قسمتی از نامه جدید خود خطاب به حسن روحانی نوشته است اصلاً آیا قابل قبول است که حفاظت اطلاعات به پزشکی که از ۱۰ سال قبل ساکن خارج از کشور می باشد اجازه دسترسی به اطلاعات حساس و طبقه بندی شده را بدهد؟”. همچنین این زندانی امنیتی که در زندان اوین نگهداری می‌شود پس از اعتصاب غذای طولانی دچار ناراحتی گوارشی و بیماری شده است. نجیبه مرتضوی مادر آقای جلالی در خصوص وضعیت نامساعد فرزندش به هرانا گفت که احمدرضا هم اکنون ۲۵ کیلو کاهش وزن داشته و در شرایط بحرانی بدون مراقبت های پزشکی نگهداری می‌شود و نیاز به عمل جراحی دارد.(( ....#stopexecutionsiniran.... ))
(( #ahmadrezajalali )) 
به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، احمدرضا جلالی پژوهشگر و پزشک ایرانی-سوئدی که به اتهام جاسوسی به اعدام محکوم شده است با نگارش نامه ای سرگشاده نسبت به حکم صادره و مراحل بازجویی، بازپرسی و دادگاهی خود واکنش نشان داده است.

این پزشک ایرانی ضمن رد هرگونه اقدام به جاسوسی در این نامه نوشته است “اصلاً آیا قابل قبول است که حفاظت اطلاعات به پزشکی که از ۱۰ سال قبل ساکن خارج از کشور می باشد اجازه دسترسی به اطلاعات حساس و طبقه بندی شده را بدهد”.

وی همچنین نوشته “هرگز به دادن اطلاعات اساتید شهید هسته ای آقایان دکتر علیمحمدی و دکتر شهریاری و یا ارتباط با ترور ایشان اقرار نکرده ام چرا که اساساً این ادعاها کذب محض است”.

نجیبه مرتضوی مادر آقای جلالی امروز در گفتگو با گزارشگر هرانا در خصوص وضعیت جسمی فرزند خود گفت: “پس از اعتصاب غذای ۱۰۰ روزه فرزندم دچار ناراحتی گوارشی شد و علی‌رغم وخامت حال فرزندم را جهت معالجه و درمان به بیمارستان اعزام نکردند همچنین تا بدین لحظه به بیش از ۵۰ نهاد نامه نگاری کردم ولی صدایم به جایی نرسید و هیچ نهادی پاسخگوی من نیست”.

مادر آقای جلالی در ادامه گفت: “فرزندم علاوه بر مشکلات گوارشی، فتق وی نیز دچار مشکل شده و به تشخیص خودش نیاز به عمل جراحی دارد، وی در حال حاضر ۲۵ کیلو وزن کم کرده و توانایی تامین احتیاجات خودش اعم از آب خوردن را نیز ندارد”.

خانم مرتضوی افزود “پسر من به هیچ عنوان قصد خودکشی ندارد و مسئولین عمدا از اعزام او به بیمارستان جلوگیری می‌کنند تا اگر اتفاقی برای فرزندم بیفتد بگویند ما این کار را انجام ندادیم و او با اراده خود اقدام به خودکشی کرد”.

خانم مرتضوی در ادامه از برقرار بودن تماس های تلفنی آقای جلالی در زندان خبر داد و گفت که با اجازه از دادیار زندان اوین می‌تواند به ملاقات فرزندش برود.
نسخه ای از متن کامل نامه احمدرضا جلالی که جهت انتشار در اختیار هرانا قرار گرفته است را در ادامه بخوانید:
 جناب آقای دکتر حسن روحانی
با سلام و عرض ادب و احترام،
به استحضار می رساند اینجانب احمدرضا جلالی، پژوهشگر و استاد دانشگاه در کشورهای ایتالیا، سوئد و بلژیک در تاریخ ۶ اردیبهشت ۱۳۹۵، به اتهام ارتباط با دولت متخاصم توسط وزارت اطلاعات دستگیر شده و طی یک روند دادرسی ناعادلانه، غیرقانونی، غیرشرعی و خلاف حقوق شهروندی به اعدام محکوم شده ام. باتوجه به اینکه منشأ و عامل اصلی این وضعیت دستگاههای تحت امر قوه مجریه، یعنی وزارت اطلاعات و وزارت دفاع بوده است و اینکه جنابعالی با سوگند به کلام الله مجید، مسئولیت اجرای قانون اساسی را در کشور به عهده گرفته اید و خودتان نیز حقوقدانی آگاه و باتجربه هستید، ضروری است برای اثبات بی گناهی خود نکات ذیل را خدمت جنابعالی عرض کنم تا انشالله با صدور دستور بررسی و رسیدگی بی طرفانه به این موضوع ضمن اجرای عدالت از تکرار مشکل مشابه برای سایر متهمان جلوگیری شود.
۱- جنابعالی مستحضرید که طبق اصول قانون اساسی و مفاد قانون مجازات اسلامی و آئین دادرسی کیفری، حبس متهم در سلول انفرادی، عدم دسترسی به وکیل، اعمال هر گونه شکنجه، تهدید، اجبار و اغفال متهم کاملاً غیرقانونی بوده و هر نوع شهادت، اقرار و حتی سوگند متهم در شرایط غیرقانونی مذکور کاملاً فاقد ارزش و اعتبار است و قاضی مؤظف به تحقیق و سوال مجدد از متهم است. از نظر شرع مقدس اسلام نیز اقرار در صورتی اعتبار شرعی دارد که نزد قاضی در محکمه انجام گیرد و اینکار متهم حتی بعد از اقرار، موجب سقوط و لغو مجازات حتی اگر در حین اجراء باشد می گردد و قاضی باید دنبال مدرک و سند دیگری باشد. بنده خداوند متعال را شاهد می گیرم و به اطلاع جنابعالی و مردم ایران و سایر کشورهای جهان می رسانم که طی ۷ ماه حبس در بازداشتگاه ۲۰۹ وزارت اطلاعات، تحت تمامی اقدامات غیرقانونی فوق الذکر و حتی تهدید به آسیب رسانی به فرزندان خردسالم توسط بازجویان وزارت اطلاعات قرار گرفتم و من را مجبور به برخی اظهارات موردنظر خود و خلاف واقع کردند. با این وصف من صراحتاً اعلام می کنم که حتی در وضعیت فوق نیز هیچگاه به جاسوسی برای موساد و هیچ سازمان دیگری اقرار نکرده ام. همچنین هرگز به دادن اطلاعات اساتید شهید هسته ای آقایان دکتر علیمحمدی و دکتر شهریاری و یا ارتباط با ترور ایشان اقرار نکرده ام چرا اساساً این ادعاها کذب محض است. فلذا کلیه ادعاها و اظهارات مقامات قضائی و دولتی از جمله سخنگوی وزارت خارجه در مورد اقرار بنده به این موارد کاملاً دروغ، بی اساس و ناشی از عدم وجود سند و مدرک علیه اینجانب است. در راستای همین دروغ پراکنی ها بود که متأسفانه وزارت اطلاعات نیز در اقدامی غیراخلاقی و خلاف شرع اقدام به پخش فیلمی علیه بنده نمود ولی حتی در آن فیلم جعلی نیز علیرغم مونتاژ و جابجایی اظهارات بنده، باز نتوانستند اقراری مبنی بر جاسوسی و انتقال اطلاعات اساتید هسته ای را ارائه دهند. فلذا مجبور شدند فیلم را صداگذاری کرده و از اظهارات شخص سوم، یعنی گوینده برای ایراد اتهام به بنده از طریق مردم و مسئولان استفاده کنند. در حالیکه اگر بنده اقراری در این زمینه داشتم به راحتی می توانستند صدا و متن اقرار بنده را پخش کنند. اظهارات بنده در آن فیلم فقط مربوط بود به وقایع و درخواستهای عوامل خارجی است و حتی پاسخ های من به عوامل خارجی را نیز پخش نکردند. اگرچه به دلیل فقدان دلیل و مدرک و نیز عدم وجود اقرار توسط بنده، بازپرس پرونده قرار منع از اتهام افساد فی الارض را صادر کرده بود ولی متأسفانه آقای قاضی صلواتی علیرغم اطلاع کامل از اقدامات غیرقانونی بازجویان، نه تنها اقدامی در جهت اصلاح روند دادرسی انجام نداد بلکه گزارش تفسیری و خلاف واقع بازجویان را مبنای تصمیم گیری و صدور حکم قرار داد که همین اقدام ایشان نیز کاملاً خلاف قانون بوده و حکم صادره باطل می باشد.
۲- در رد ادعای بازجویان مبنی بر اقرار بنده به جاسوسی برای موساد ذکر عدله زیر ضروریست:
الف- انتساب عوامل مهاجم به موساد بر اساس ادعای وزارت اطلاعات است، در حالیکه آنها خود را به عنوان پژوهشگر یک شرکت مدیریت بحران معرفی کرده بودند و من اطلاعی از ماهیت واقعی آنها نداشتم، به هر حال هیچ گاه حاضر به همکاری با آنها نشدم. بررسی بی‌طرفانه اوراق و مستندات بازجویی ها اثبات می کند که من در پاسخ به بازجویان همواره عنوان موساد و جاسوسی برای آن و یا هر سازمان دیگری را رد کرده ام.
ب- انجام جاسوسی مستلزم دسترسی به اطلاعات طبقه بندی شده، جمع آوری و انتقال عالمانه و عامدانه آن اطلاعات به یک سازمان جاسوسی می باشد. در حالیکه اینجانب از سال ۱۳۸۲ به بعد کوچکترین دسترسی و ارتباطی با موضوعات طبقه بندی شده نداشته ام و به همین دلیل نیز در زمان انفکاک از مجموعه علمی وزارت دفاع در سال ۱۳۸۳ ممنوع الخروج نشدم و پاسپورتم هم ضیط نشد بلکه حتی سفرهای متعدد علمی داشته ام. از سال ۱۳۸۶ نیز شروع به تحصیل، اقامت و کار در اروپا نمودم. اگرچه سازمان علمی وزارت دفاع در اقدامی غیرقانونی و غیراخلاقی، در شهریور ۱۳۹۵ یعنی چهار ماه بعد از دستگیری، دسترسی بنده به اطلاعات را به کلی سری اعلام کرد ولی قادر به ارائه حتی یک نمونه از اطلاعات به کلی سری منتسب به بنده نبود. حتی قادر به ارائه نامه ابلاغ سطح دسترسی بنده نیز نیست. و شگفت اینکه حتی حفاظت اطلاعات که مسئول سطح تعیین دسترسی است از وضعیت من مطلع نبوده و موضوع را از ریاست سازمان علمی استعلام کرده است. همه این موارد دال بر کذب و ساختگی بودن ادعاها علیه بنده است. اصلاً آیا قابل قبول است که حفاظت اطلاعات به پزشکی که از ۱۰ سال قبل ساکن خارج از کشور می باشد اجازه دسترسی به اطلاعات حساس و طبقه بندی شده را بدهد، بدین جهت است که بازپرس پرونده ادعای دسترسی به اطلاعات به کلی سری را فقط مربوط به سال ۱۳۸۲ دانسته بود و اعلام کرد که شامل زمان حال نمی شود ولی متأسفانه با اعمال نفوذ بازجویان، ادعای دسترسی به اطلاعات به کلی سری در کیفرخواست و حکم دادگاه بدوی وارد شد. لازم به ذکر است کلیه اطلاعات ادعایی بازجویان از۱۳-۱۴ سال قبل به صورت علنی توسط سازمان های مختلف منتشر شده و در دسترس همگان است. و بنده نیز صدها صفحه از اطلاعات منتشر شده را در اختیار دادگاه قرار داده ام تا ثابت گردد که ادعای جاسوسی برای اطلاعاتی که در اینترنت موجود است کاملاً کذب و برای فریب سیستم قضائی است. همچنین در این رابطه درخواست حضور کارشناس فنی کردم که البته تمامی این قضایا مورد چشم پوشی قاضی صلواتی قرار گرفت، به گونه ای که در حکم صادره حتی به وجود مدارک دفاعیه بنده اشاره ای هم نکرده است که دلیلی واضح بر عدم بی طرفی ، تبعیت کامل از نظرات بازجویان و نقض حقوق شهروندی توسط ایشان است.
ج- در اثبات تناقض در ادعای دسترسی به اطلاعات طبقه بندی شده و جاسوسی لازم به عرض است در ابتدای حکم دادگاه بدوی فهرست پروژه های کاری بنده طی سالهای ۱۳۸۲ تا ۱۳۹۵ آمده است که شامل ۱۵ عنوان بوده و همگی در زمینه پزشکی و مدیریت بحران است و کاملاً عادی و بدون طبقه بندی امنیتی است و حتی دهها پزشک و پیراپزشک که از سرتاسر کشور در این پروژه ها مشارکت داشته اند، ولی متأسفانه بازجویان با فریب قاضی صلواتی به ایشان القاء کرده اند که پروژه ها دارای طبقه بندی امنیتی هستند. اگر قاضی صلواتی با رعایت عدالت، بی طرفی و وجدان و بر اساس قانون دسترسی به اسناد دولتی درخواست مستندات مهمور به مهر طبقه بندی و ابلاغیه ها را می کرد به راحتی کذب بودن ادعای بازجویان ثابت می شد و بنده از تمام اتهامات تبرئه می شدم.
۳- در رد اتهام و ادعای کذب در مورد اقرار بنده به دادن اطلاعات و ارتباط با ترور دانشمندان شهید هسته ای نیز نکات زیر لازم به عرض است:
الف- اینجانب نه تنها به چنین موضوعی اقرار نکرده ام بلکه اصلاً این مورد نه در بازجویی ها و نه در بازپرسی مطرح نبوده است و حتی تفهیم اتهامی نیز در این رابطه به من صورت نگرفت. بلکه بعد از چند ماه ناگهان در کیفرخواست وارد شد و سپس بدون سؤال و جواب از سوی بنده توسط قاضی صلواتی در حکم دادگاه بدوی بروز پیدا نمود. این موضوع مصداق بارز تحریف و جعل در پرونده اینجانب است.
ب- اگر بنده به انتقال اطلاعات و ارتباط با ترور اساتید شهید هسته ای اقرار کرده بودم و یا مدرکی علیه بنده وجود داشت هیچ گاه بازپرس پرونده نمی توانست بعد از ۷ ماه تحقیق اینجانب را از اتهام افساد فی الارض که در برگیرنده آسیب جسمانی به افراد است تبرئه کند. البته در این مورد هم بازجویان با اعمال نفوذ از معاون دادستان خواستند که دستور منع تعقیب صادره توسط بازپرس را لغو کرده و بنده را متهم به افساد فی الارض کنند.
پ- مدرک غیرقابل انکار اینکه آقای دکتر علیمحمدی در دیماه ۱۳۸۸ به شهادت رسیده اند در حالیکه مراجعه و تهدید عوامل مهاجم در اروپا در بهار ۱۳۸۹ اتفاق افتاده است که این موضوع در فیلم خود وزارت اطلاعات هم در تلویزیون نمایش داده شد و همگان این حقیقت را مشاهده کردند. اینجانب چگونه می توانستم با ترور فردی مرتبط باشم که ۳ الی ۴ ماه قبل به شهادت رسیده بود و نیز چرا باید به موضوعی اقرار کنم که قبلاً اتفاق افتاده است، مگر اینکه با شکنجه مجبور به این اقرار کذب شده باشم و یا پرونده ام توسط بازجویان جعل شده باشد.
ج- نکته بسیار مهم دیگر به پاراگرافی در حکم دادگاه بدوی بر می گردد که صراحتاً اثبات می کند صحبت احتمالی در مورد اساتید هسته ای فقط یکبار و آن هم بعد از ترورها بوده است زیرا محتوای صحبت به صورت رد همکاری و محکومیت ترورها می باشد و همین پاراگراف از حکم صادره برخلاف حکم صادره بازجویان، دروغ بودن ادعاها علیه بنده را اثبات کرده و نشان می دهد که مراجعه عوامل مهاجم در اروپا بعد از ترورها بوده و بنده هم حاضر به همکاری نشده ام. با خواندن همین قسمت از حکم هیچ انسان باوجدان، بی طرف و دارای عقل سلیم باور نمی کند که من با ترور اساتیدی مرتبط باشم که پیشاپیش به شهادت رسیده بودند.
ح- مدرک غیرقابل انکار بعدی که در خود حکم دادگاه بدوی هم آمده است متن پاسخ حفاظت اطلاعات و سازمان علمی دفاعی به استعلام بازپرس پرونده است. متن این پاسخ به صراحت اثبات می کند که سازمان علمی دفاعی که طبق قانون مدعی، شاکی و متولی موضوع است کوچکترین ادعا و نکته ای را در مورد ارتباط بنده با ترور و شهادت اساتید هسته ای ندارد. همین متن دلیل محکمی بر ساختگی بودن، تحریف و انتساب دروغ این اتهام جعلی به بنده توسط بازجویان است که قطعاً در مراحل بعد از بازپرسی صورت گرفته است.
خ- طبق مدارک معتبر و غیرقابل انکار بعدی، اظهارات صریح اقایان دکتر علی لاریجانی ریاست مجلس، دکتر ظریف وزیر خارجه، دبیر جلیلی دبیر سابق شورای عالی امنیت ملی و سایر مقامات سیاسی و نظامی بیان می کند که سهل انگاری سازمان انرژی اتمی در اعلام اسامی و مشخصات دانشمندان هسته ای و اجازه مصاحبه آنها با آژانس بین المللی انرژی اتمی منجر به شناسایی و ترور این اساتید شده است. همچنین اعلام شده است که وزارت اطلاعات در حفاظت از این اساتید عملکرد خوبی نداشته است.
د- سایر مدارک معتبر نشان می دهد که حضور این اساتید در جلسه سزامی کشور اردن با حضور افرادی از اسرائیل و آمریکا همراه بوده است و علت دیگری دال بر نحوه شناسایی و ترور اساتید هسته ای است.
۴- جناب آقای رئیس جمهور هیچ انسانی مبرا از خطا و اشتباه و گناه نیست، من نیز منکر خطای سهوی و سهل انگاری خود، اعتماد و شروع کار علمی با افرادی که خود را پژوهشگر مدیریت بحران معرفی کرده بودند نیستم ولی به محض اطلاع از ماهیت و نیت واقعی آنها بلافاصله اقدام به قطع همکاری با آنها کرده و نه تنها پاسخ منفی به درخواستهای ایشان دادم بلکه باعث انحراف و انصراف آنها از اهداف خود شدم و کمک های بزرگی به کشورم کرده ام که در این نامه قابل بیان نیست و در حقیقت جبران و اصلاح سهل انگاری اولیه ام بوده است. علت عدم اطلاع موضوع به نیروهای امنیتی ایران هم، اولاً اطمینان کامل از فقدان دسترسی و دادن اطلاعات طبقه بندی شده به عوامل خارجی مهاجم بوده و ثانیاً ترس شدیدم از تهدیدات جانی آنها علیه دختر خردسالم و همسرم بود. به ویژه اینکه ماهها قبل از مراجعه آنها شاهد ترور اساتید هسته ای بودم و همچنین مدتی بعد از پاسخ منفی ام و عدم همکاری ام با آن عوامل مهاجم مورد حمله فیزیکی همراه با ضرب و شتم و سرقت لپ تاپم شدم، در حالیکه هیچ سرقتی در مورد پول، ساعتم و سایر وسایل با ارزشم نبود. با اینحال بنده در بازجویی ها، بازپرسی و دادگاه از سهل انگاری و خطای ناخواسته و عدم اطلاع موضوع بارها اظهار ندامت و پشیمانی کرده و پوزش خواسته ام، با اینحال بازجویان منتسب به وزارت اطلاعات به جای پیروی از سیره نبوی و کلام صریح خداوند متعال در قرآن کریم از جمله سوره های مبارک مائده و انعام که رحمت را بر خود لازم دانسته و می فرمایند که “افرادی که ناخواسته دچار خطا می شوند را در صورت پشیمانی، مورد بخشش و رحمت خود قرار داده و از مجازات معاف خواهند کرد و حتی در صورت جبران و اصلاح به آنها پاداش عطا خواهند فرمود”. متأسفانه با غرض ورزی احتمالاً با اهداف امنیتی و سیاسی و مادی، با فقدان هر نوع سند و مدرک در مورد اتهامات کذب علیه بنده، اقدام به دهها مورد تحریف و جعل و افزودن دروغ بر پرونده کرده و گزارشی خلاف واقع را برای اعمال نظر خود به سیستم قضائی ارسال کرده اند و برای توجیح محتوای گزارش جعلی خود از عبارت اقاریق ضمنی متهم استفاده نموده و اتهامات دروغ و سنگینی را به بنده نسبت داده اند که تائید این دروغ ها در حقیقت توهین بزرگی به سیستم امنیتی کشور محسوب می شود که مثلاً به یک پزشک ساکن خارج از کشور اجازه داده اند تا همه اطلاعات حساس و فنی کشور در زمینه نظامی، دفاعی، علمی، اقتصادی و هسته ای دسترسی داشته باشد. دروغ و جعلی بودن اتهامات وارده و دفاعیات صریح اینجانب در رد آنها که همگی متکی بر صدها برگ اسناد معتبر دفاعیه می باشد باعث شد اینجانب در دادگاهی غیرعلنی و نمایشی که بدون قبول درخواست بنده برای حضور کارشناس فنی و افراد مطلع بود، طی کمتر از سه ساعت به اعدام محکوم شوم و سایر مراحل دادرسی نیز در دیوان عالی کشور با سرعتی سرسام آور، فقط به صورت تشریفاتی، مخفیانه و حتی بدون اطلاع بنده و وکلیم برگزار شد تا اینکه امکان لایحه دفاعی فرجام خواهی را هم نداشته باشم و حکم به تائید شعبه ای رسید که به دلیل فقدان دانش فنی و انگلیسی قطعاً قادر به مطالعه و ارزیابی صدها برگ سند تخصصی و زبان انگلیسی آن هم طی چند روز نبوده است. اعاده دادرسی بنده نیز توسط شعبه ای رد شد که ریاست آن حتی به خود زحمت درخواست و مطالعه پرونده را نداد و متعاقب پیگیری وکلایم از ایشان خواسته بود که اگر کپی حکم دادگاه را دارند به ایشان بدهند و پیوست نامه رد اعاده دادرسی نمایند.
جناب آقای رئیس جمهور اینجانب با استناد به قانون اساسی، قوانین قضائی کشور، اصول شرعی، عدله و شواهد متقن و مدارک دفاعی معتبر صراحتاً عرض می کنم که کلیه اتهامات وارده به اینجانب از سوی وزارت اطلاعات و ادعاهای دروغ در مورد اقرار اینجانب به جاسوسی برای موساد یا هر سازمان دیگری و انتقال اطلاعات اساتید شهید هسته ای کاملاً کذب و باطل است و بنده هیچ نوع اقرار صریح یا حتی ضمنی در این زمینه نداشته ام. سهل انگاری و خطای ناخواسته بنده نیز براساس قانون مجازات اسلامی دارای مجازاتی حداکثر به میزان دوسال می باشد. از کاه کوه ساختن و محکومیت به اعدام، اقدامی بسیار ظالمانه و غیر قابل انتظار از حکومت اسلامی است. در کشوری که یک متهم به تخلف رانندگی حداقل در دو دادگاه مختلف حضور یافته و از خود دفاع می کند، برای اینجانب و بعد از یک و نیم سال بازداشت، فقط یک دادگاه برگزار شده و بقیه مراحل قضائی نیز فقط بر روی کاغذ و به صورت نمایشی انجام و نهایی شده است تا شبه بی ارزش بودن جان یک انسان در ایران برای همگان ایجاد شود. هر انسان بی طرف و دارای وجدانی بیدار با اطلاع از روند دادرسی بنده، یقیین حاصل می کند که یا احتمالاً اینجانب قربانی برنامه سیاسی و امنیتی هستم و یا اینکه خواست اهداف بازجویان وزارت اطلاعات فراتر از قانون شرع و حقوق بشر در ایران می باشد.
 لذا از جنابعالی به عنوان ریاست محترم جمهور که حافظ قانون اساسی و ضامن رعایت حقوق شهروندی می باشید، خواهشمندم دستور فرمایند تا کلیه اسناد و مدارک پرونده از جمله اوراق بازجویی ها، بازپرسی و دادگاه توسط کارشناسان بی طرف بررسی شود و لطفاً به صورت علنی برای مردم ایران و جهان اعلام و نمایش داده شود تا گنهکاری یا بیگناهی من برای همگان ثابت شود و با خاطیان و قانون شکنان نیز برخورد قانونی گردد. عدم ارائه سند و مدرک و صرفاً وجود اظهارات دروغ و شفاهی و ادعای کذب و افتراء در مورد اقرار بنده فقط برای گناهکار جلوه دادن یک استاد دانشگاه خادم به کشورش که همه عمر خود را صرف خدمت به مردم و آسیب دیدگان از بلایا در ایران و دنیا کرده است و اکنون نیز به خاطر مسائل کشورش از ذکر سایر موارد پرونده خودداری می کند مورد قبول هیچ انسان شریف و با وجدانی از جمله اعضای جوامع علمی دنیا، سازمانهای حقوق بشری و مردم ایران و سایر کشورها نبوده و نخواهد بود و متأسفانه باعث خدشه دار شدن اعتبار اخلاقی و حقوق بشری جمهوری اسلامی در دنیا خواهد گردید.
با احترام فراوان
احمدرضا جلالی / زندان اوین

۱۳۹۶ اسفند ۱۱, جمعه

نامه ای از پیمان کوشکباغی ، شهروند بهایی در آستانه سومین سال حبس


 

پیمان کوشکباغی ، و آزیتا رفیع زاده همسر او از جمله شهروندان بهایی هستند که علیرغم داشتن کودکی خردسال همزمان با هم تحمل حبس می کنند. تقاضای آنها از دادگاه برای اینکه به صورت نوبتی تحمل زندان کنند تا بتوانند لااقل از فرزند خود سرپرستی کنند به نتیجه ای نرسید. اکنون که این زوج بهایی در زندان به سر می برند فرزند آنها توسط خانواده دیگری سرپرستی میشود ، آقای کوشکباغی به همین مناسبت در آستانه آغاز سومین سال از حبس خود نامه ای سرگشاده خطاب به خانواده ای که سرپرستی فرزندش را در این روزهای سخت پذیرا شده نوشته و از آنها تقدیر و تشکر کرده است.
به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، زوج بهایی محبوس در زندان به نام های پیمان کوشکباغی و آزیتا رفیع‌زاده که به دلیل آنکه در حال گذران دوران محکومیت خود هستند مجبور شدند سرپرستی کودک شش ساله خود را به خانواده دیگری بسپارند.

پیمان کوشکباغی در آستانه سومین سال از حبس خود با نگارش نامه ای سرگشاده سعی کرده است مراتب تشکر و قدردانی خود را از خانواده صفاجو بدلیل پذیرش سرپرستی فرزندش ابراز کند.

متن کامل نامه پیمان کوشکباغی را به نقل از هرانا در زیر بخوانید:
“خانواده محترم صفاجو

دو سال گذشت با تمام فراز و فرودهایش, با تمام شیرینی ها و تلخی هایش, با تمام شادی ها و غم هایش, با تمام …

ولی هر چه بود این دو سال با آسودگی خاطر و رضایت گذشت. آسودگی خاطر به این جهت که بشیر تمام هر آنچه یک کودک می بایست داشته باشد را داراست. از امنیت و آرامش گرفته تا عشق و محبت, از حمایت و راهنمایی گرفته تا آموزش و تربیت. همه این آسودگی و رضایت را مدیون زحمات تمام عزیزانی هستم که در این مدت نگران بشیر بودند و در رشد و بالندگی بشیر نقشی ایفا کردند. بی شک پررنگ ترین نقش را شما, خانواده محترم صفاجو داشته اید.

همواره گفته ام که نمی توان با کلمات و زبان از شما تشکر کرد ولی باید اذعان کنم که بابت تمام حمایت های شما چه مالی چه عاطفی, بابت اخلاص بی بدیل, بابت زحمات مضاعفی که برای بشیر می کشید, بابت عشقی که نثار بشیر می کنید, بابت نگرانی هایتان, بابت دقتتان در تربیت بشیر, بابت مشورت فروتنانه تان, بابت پیگیری امور, بابت لطفی که به من و آزیتا دارید و بابت خیلی موارد دیگر که حتی نمی توانم تصور کنم, از شما تشکر می کنم.

آزیتا رفیع زاده به همراه همسر دربندش و بشیر فرزند خردسالش
یکی از فواید زندان این است که فرصت برای تفکر زیاد است. فرشید و شیوای عزیز, باید اقرار کنم که شما سطح دیگری از فضایل و استاندارد های یک زندگی اجتماعی را به من نشان دادید. مفاهیمی چون خدمت, فداکاری, ایثار, مشورت, محبت و … با نگاه کردن به شما یاد این بیت شعر معروف افتادم که:
هفت شهر عشق را عطار گشت ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم

حقیقتا به مقام و منزلت شما نزد حق غبطه می خورم. شما در حال انجام یک امر فرا زمینی هستید. کاری کرده اید که فهم آن نه فقط برای من بلکه برای بسیاری از مردمان مشکل است. خوشا به حال شما. شما تعریف دیگری از فداکاری و صبر, خدمت و محبت را به عالمیان نشان دادید. اگر چه از عهده شکر حق بابت این موضوع بر نمی آیم و توان تلافی محبت های شما را ندارم ولی خوش حالم از اینکه تاریخ قهرمانان دیگری را به برگ های خود اضافه کرد.

اما سخنی با بدیع و الحان. عزیزانم, می دانیم که داشتن خواهر و برادر بزرگتر یکی از مهم ترین مواهبی است که خداوند فقط نصیب فرزند کوچک خانواده می کند, موهبتی که خودم با تمام وجود حسش کردم و در اختیار دارم و همواره از این بابت شکرگزار بوده ام. بشیر بارها به این موضوع اشاره کرده که شما خواهر و برادر بزرگش هستید و از این بابت بسیار خوشحال است. حقیقتا پیشرفت بشیر بدون حضور شما ممکن نبود. از اینکه با صبر و فداکاری مراعات حال بشیر را می کنید از شما سپاسگزارم. امیدوارم در آینده بتوانم ذره ای از محبت های شما را جبران کنم.

و اما حرف آخر, فرشید, شیوا, بدیع و الحان عزیز, فقط حق می تواند پاداشی معادل با کاری که می کنید به شما بدهد. می دانم که در ادعیه نباید از حق چیزی خواست. من دیگر آرزویی ندارم. فقط هر شب در دعاهایم از جمال مبارک می خواهم فضلش را شامل حال شما کند. سربلندی, عزت و افتخار سزاوار شماست. امیدوارم با عدم لیاقت دعاهایم مستجاب شود.

جانتان خوش باد / پیمان کوشکباغی”

در خصوص آقای کوشکباغی لازم به یادآوری است، درخرداد‌ ماه سال ۱۳۹۰ نیروهای اطلاعات به منازل اساتید و مدیران موسسه (BIHE) و همچنین به منزل آقای کوشکباغی نیز هجوم آوردند و تعداد زیادی سی دی، کتاب و جزوات درسی و اعتفادی و همینطور کامپیوتر و لپ تاپ را از منزلشان ضبط کردند.

فردای آن روز خودش و همسرش را به دفتر پیگیری احضار کردند و مورد بازجویی قرار دادند. در اسفند ماه ۱۳۹۱ برای تفهیم اتهام به دادسرای شهید مقدس اوین احضار شدند. در این جلسه از آنها خواسته شد که تعهد بدهند که با موسسه ای که حیات فکری و علمی و اجتماعی خود را به شدت مدیون آن میدانستند همکاری نخواهند کرد و با ممانعت آنها از امضا نمودن چنین تعهدی به قید وثیقه ای ۵۰ میلیون تومانی به طور موقت آزاد شدند.

دادگاه بدوی آزیتا رفیع زاده همسر آقای کوشکباغی در خرداد ۹۳ به ریاست قاضی مقیسه تشکیل شد و حکم صادره این دادگاه ۴ سال حبس تعزیری به اتهام عضویت در تشکلات غیر قانونی بهاییت با هدف اقدام علیه امنیت کشور از طریق فعالیت غیر قانونی در موسسه آموزشی (بی ای اچ ای) بود این حکم در دادگاه تجدید نظر در بهمن ۹۳ تایید شد. دادگاه بدوی پیمان نیز در اردیبهشت ماه ۹۴ به ریاست قاضی مقیسه تشکیل شد و او را نیز به همین اتهام به ۵ سال حبس تعزیری محکوم کردند.

دادگاه تجدید نظر نیز در مهر ۹۴ همین حکم را تایید کرد. آزیتا رفیع زاده در پی تماسهای تلفنی مکرر مسولین و تهدید به ضبط وثیقه ملکی،در تاریخ سوم آبان ۹۴ خود را به زندان اوین معرفی نمود تا ۴ سال حبس خود را بگذراند و فرزند ۶ ساله خود را نزد پدرش گذاشت.

پیمان کوشک‌باغی، شهروند بهایی، روز یک‌شنبه نهم اسفند ماه سال ۹۴ هنگامی که همراه فرزند شش ساله‌اش، بشیر، برای ملاقات همسرش آزیتا رفیع‌زاده به زندان اوین رفته بود، پیش از ورود به سالن ملاقات به وسیله سه فرد لباس شخصی بازداشت و برای اجرای حکم پنج سال حبس تعزیری به زندان منتقل شد.

از آن پس سرپرستی بشیر در غیاب پدر و مادرش به یک خانواده دیگر سپرده شد و از آن پس این کودک خردسال تنها یک ساعت در هفته میتوانست پدر و مادرش را در سالن ملاقات زندان اوین ببیند.