۱۳۹۵ آذر ۱۱, پنجشنبه

هشدار عفو بین‌الملل: وضعیت جسمی آرش صادقی وخیم است


 arash

روز گذشته سازمان عفو بین الملل در بیانیه‌ای در مورد «زوج زندانی در اوین» نسبت به وخامت حال آرش صادقی، مدافع حقوق بشر زندانی که در اعتراض به حکم همسرش گلرخ ایرایی در اعتصاب غذاست، هشدار داد و خواستار اقدام فوری در این مورد شد.
به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، در بیانیه سی‌ام نوامبر سازمان عفو بین الملل آمده است: سلامت آرش صادقی مدافع حقوق بشر زندانی در ایران وخیم است. وی از ۲۴ اکتبر در اعتراض به زندانی بودن همسرش گلرخ ابراهیمی ایرایی در اعتصاب غذا به‌سر می‌برد. همسر او نیز یک مدافع حقوق بشر است که به دلیل نوشتن داستانی در مورد سنگسار زندانی شده است.

سازمان عفو بین‌الملل با ذکر موارد وضعیت وخیم پزشکی این کنشگر مدنی، از جمله، «تپش قلب، مشکلات تنفسی، افت شدید فشارخون، مشکلات گوارشی و کلیوی و هم‌چنین سخن گفتن بریده بریده» به جزئیات پرونده و احکام حبس این زوج زندانی پرداخته است.

این سازمان در پایان از مخاطبان و فعالین می‌خواهد با نوشتن نامه به زبان‌های فارسی، انگلیسی، عربی، فرانسوی، اسپانیایی و یا زبان مادری خود مخاطبین، به مقامات ایرانی، خواستار آزادی فوری و بی‌قیدوشرط آرش صادقی و گلرخ ابراهیمی ایرایی شوند. این سازمان هم‌چنین خواسته است فعالین درخواست‌های خود را به همراه تقاضای حذف قانون سنگسار ( اصلاح ماده ۲۲۵ قانون مجازات اسلامی) به رئیس قوه قضائیه ایران آیت‌الله صادق لاریجانی، دادستان کل تهران عباس جعفری دولت‌آبادی، بفرستند. هم‌چنین این درخواست را به رئیس جمهور ایران حسن روحانی و سفارت‌های ایران در کشور مربوطه و همین‌طور نماینده دائم جمهوری اسلامی ایران در سازمان ملل به آدرس ذیل، رونوشت کنند.
Permanent Mission of the Islamic Republic of Iran to the United Nations
۶۲۲ Third Avenue, 34th Floor
New York ,NY 10017
United States
روز گذشته هرانا گزارش کرده بود، آرش صادقی در سی‌وهفتمین روز از اعتصاب خود در بند هشت زندان اوین، از هفته گذشته با افت شدید فشار خون، در حال از دست دادن قدرت تکلم بوده و کلمات را بریده بریده می‌گوید. وی ظرف شب‌های گذشته متناوبا دچار بی‌هوشی شده و در بهداری زندان زیر دستگاه اکسیژن قرار داشته است. آقای صادقی در این مدت «خون بالا آورده» و دچار تپش قلب شدید است. فشار خون این زندانی در زمان بی‌هوشی به ۸ روی ۴ نیز می‌رسد. وزن آقای صادقی با ۱۵ کیلو کاهش از ۶۸ به ۵۳ رسیده است.

یک منبع نزدیک به این زندانی در مورد وخامت حال آرش صادقی به هرانا گفته بود: “وضعیت معده و کلیه آرش نیز وخیم شده و حتی آب هم آن‌چنان نمی‌تواند بخورد.”

پزشکان بهداری برای آقای صادقی اعزام به بیمارستان نیز توصیه کرده‌ بودند، اما این زندانی سیاسی شروط اعزام را عدم تزریق سرم و نپوشیدن لباس زندان به‌ همراه دستبند و پابند اعلام کرده بود که از سوی مسئولین پذیرفته نشد.
این کنشگر مدنی زندانی که خود مشغول تحمل ۱۹ سال محکومیت حبس است، از روز سوم آبان‌ماه در اعتراض به بازداشت همسرش گلرخ ابراهیمی ایرایی جهت تحمل ۶ سال حبس، دست به اعتصاب غذا زده است.

نامه سرگشاده امید شاهمرادی به دبیر شورای امنیت ملی؛ اگر به عدالت ذره ای اعتقاد دارید پیگیری کنید


 نامه ای از امید شاهمرادی

امید شاهمرادی سنندجی، زندانی امنیتی که با اتهام “ارتباط با دول بیگانه” از خرداد ماه سال ۹۱ در حبس به سر می‌برد و هفت ماه نیز در انفرادی‌های بند ۲۴۰ اوین زندانی بوده، در نامه ای سرگشاده به علی شمخانی دبیر شورای امنیت ملی با تاکید بر «برچسب بودن» اتهامات امنیتی اش، از این مقام امنیتی خواستار رسیدگی و پیگیری به وضعیتش شده است.
متن کامل نامه امید شاهمرادی به دبیر شورای امنیت ملی که از سوی هرانا منتشر میشود را در ادامه بخوانید:

عضو محترم دبیر شورای امنیت ملی جناب دکتر شمخانی؛

با سلام و احترام فراوان،
اینجانب امید شاهمرادی سنندجی زندانی امنیتی زندان اوین هستم که بیش از پنج سال در حبس بسر میبرم. در سال‌های گذشته از زمان بازداشت تا محکومیت و سپری کردن دوره‌ی محکومیت خود به هر نحوه قانونی در خصوص اتهامات و محکومیت خود اعتراض کرده‌ام که متاسفانه هیچ ثمری نداشته و هیچ گوش شنوایی برای شنیدن حقیقت در این حکومت اسلامی وجود نداشته است و به ناچار علی الرغم نقص قانون اساسی در دوران بازداشت به جهت عدم رعایت اصول بازجویی و نگهداری و … با برچسب مجرم امنیتی و محدودیتها و دردسرهای ایجاد شده برای خود و خانواده و فرزندانم تن به حکم صادره داده و مشقت ها و رنجهای تاب آور آن را به جان خریدم و تحمل کرده و میکنم. اما از آنجا که برچسب های امنیتی و خاص و خطرناک جلوه دادن جرم همه راه های زندگی کردن را به روی متهمان این سری اتهامات میبندد و گاها فضا را برای سؤ استفاده ی دیگران از شرایط خاص مهیا میسازد، در سالهای اخیر موجب بروز مشکلاتی برای بنده و خانواده ام شده است که آنقدر دردآور بود که جفای حکم قبلی را از یادم برده است.

جناب آقای دکتر شمخانی؛

این نامه را پس از اعتراضات فراوان به نهادهای ذیربط برای شما که محافظ امنیت ملی هستید مینویسم چرا که هیچکس بر اساس همین برچسب ها جرأت پاسخ دادن به هیچ یک از نامه ها و اعتراضات مرا ندارد! پس از زندانی شدن به جرم امنیتی کسانی که در اصل و ذاتا دشمن نظام و ملت هستند و از نقاط ضعف دیگران و نقاط قوت خود با اتکا به عناوین لشکری و کشوری خون ملت را میمکند، اینان با اشراف کامل به پرونده و شرایط و محدودیت های موجود و خاص بودن پرونده به مخاط اتهامات و عدم جرأت نزدیک شدن وکلا و قضات به چنین افرادی با چنین پرونده ای توانسته اند به راحتی و با کمی اعمال نفوذ برای من پرونده سازی کنند، شکایت حقوقی کرده و خسارات ناشی از بیسوادی و کم کاری های خود را در عرصه کار و زندگی به لحاظ طرف بودن با سازمانهای امنیتی و نظامی را به من منتصب کرده و برای رهایی از اتهامات بدون اجازه هرگونه دفاعی به اینجانب تمام تقصیرها را به دوش من انداخته و حتی حکم غیابی در دادگاه بدوی و تجدید نظر را بگیرند.
این تنها یکی از بلاهایی است که در چهارچوب عدالت و حکومت اسلامی بر سر یک زندانی سیاسی و خانواده اش می آورید. شما به عنوان رهبر شورایی که امنیت ملی را هدایت میکند، کوچکترین اقدامی برای تأمین امنیت خانواده های بیگناه و افراد بیگناه برچسب خورده میکنید یا اینکه امنیت ملی برای شما هم مثل نهادهای دیگر بر سر مواضع و منافع پنهان تعریف شده است که شهروندان کشورتان شامل آن نمیشوند؟ درست و انصاف و عادلانه نیست که به یک انسان برچسب هایی زده شود و به اسم اسلام و عدالت و شیعه و … فضای سؤ استفاده را برای هر کسی باز کنید تا حقی را ناحق کنید. هیچ یک از قضات این کشور از ترس و واهمه ی عواقب آن یا به دلیل تبانی با چنین افرادی که خودی می نامندشان درگیر پرونده افرادی چون من نمی شوند و حق را ناحق میکنند. آنقدر فضا را امنیتی و رعب آور کرده اید که هیچ وکیلی جرأت پذیرش وکالت پرونده های ما را ندارد ولو اینکه پرونده حقوقی و عادی باشد مثل هزاران زندانی دیگر!

دبیر شورای امنیت ملی؛

به دلیل همه ی این اتفاقات که شما در این شورا تعریف میکنید و آن را امنیت ملی مینامید حق من و خانواده و فرزندانم با وقاهت تمام به دلیل امنیتی بودن ناحق شده است. حق فرزندانی که پدرشان سال‌هاست در زندان است، براحتی بدست هرکسی تنها بدلیل خاص و خطرناک جلوه دادن اتهامات لگدمال شده است و این نظمی است که در نظام جمهوری اسلامی ایران وجود دارد. این مسئله فارغ از همه محدودیت هایی است که برای ما ایجاد شده است. نداشتن وکیل، عدم رسیدگی به نامه ها و لایحه ها و دفاعیات کم بوده که حالا در خصوص مسائل عادی و روزمره در دادگاه های عمومی غیابی حکم صادر میکنید و محکوم میکنید بدون حضور و شنیدن دفاعیات؟ تبعیض در رفتار با محکومین و افراد عادی و یا در هیچ کجای قانون ذکر نشده است اما نه مرخصی، نه آزادی مشروط و نه عفو و نه درمان شامل حال هیچیک از ما نشده است حالا هم که به شکرانه فضای رعب و وحشتی که در خصوص رفتار با ما زندانیان امنیتی و سیاسی ایجاد شده است حق ما و فرزندانمان و خانواده های سراسر دردمندان لگدمال میشود. حق و الانصاف دست مریزاد آنچه مسلم است ما هم انسانیم و مشمول قوانین انسانی که متاسفانه هیچ یک از حقوق قانونی و مدنی و شهروندی در خصوص ما رعایت نشده است. رسیدگی به تخلفات قانونی و محرز در خصوص یک زندانی امنیتی به رویای ما و خانواده هایمان بدل گشته است. اگر به عدالت ذره ای اعتقاد دارید رسیدگی و پیگیری کنید.

امید شاهمرادی سنندجی آذر ماه ٩۵ زندان اوین

ادامه رشد کلیساهای زیرزمینی در ایران


کلیساهای زیرزمینی در ایران

با وجود اقدامات و سخت‌گیری‌های حکومت ایران برای جلوگیری از گسترش مسیحیت، رشد کلیساهای زیرزمینی در ایران ادامه دارد.
به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران به نقل از فاکس نیوز، صدها تن از شهروندان ایران به دین مسیحیت گرویده و در مراسم بزرگی که معمولا در کلیساهای زیرزمینی در خانه‌های مردم در نقاط مختلف کشور برگزار می شوند، غسل تعمید داده می شوند.
یک نهاد ترویج مسیحیت به نام کلیسای ایلام تخمین می زند که در ماه جاری میلادی بیش از ۲۰۰ ایرانی و افغان در یک مراسم بزرگ و مخفیانه که در جوار مرز ایران برگزار شده غسل تعمید داده شدند.
رادیو فردا در این باره نوشت؛ مانی عرفان، موسس و مدیرکل جامعه ارشاد مسیحیت (سی سی ام) که بیش از دو دهه در جنبش کلیساهای زیرزمینی ایران مشارکت داشته می گوید:«این افزایش نجومی است و اکثر آنها را جوانان تشکیل می دهند. ما آن را یک موج بیداری توصیف می کنیم.»
مانی عرفان می افزاید بخش اعظم جوانان ایران از قوانین مذهبی سرکوبگرانه حکومت که معمولا آموزشهای اسلام را مخدوش می کند به تنگ آمده اند.
وی می گوید «جوانان کلافه شده و به دنبال گزینه‌های دیگری به جای رژیم و اسلام می گردند. برای آنها فرهنگ غرب و کلیسای مسیحی بسیار جذاب است. به یک فرهنگ برای مبارزه با فرهنگ حاکم بدل شده که می توان آنرا مخالفت با انقلاب سال ۱۳۵۷ ایران قلمداد کرد.»
بخش اعظم مسیحیان ایران ناگزیرند منابع آموزش مسیحیت را از طریق ماهواره، شبکه‌های اجتماعی و یا تشکیل جلسه در منازل کشیشان و سایر و راهنماهای مذهبی دریافت کنند.

اخطار اداره اماکن عمومی به محل کسب شهروندان بهایی در قروه


پلمب

طی روزهای گذشته محل کسب هفت شهروند بهایی ساکن شهرستان قروه توسط اداره اماکن عمومی این شهر با اخطار به پلمب روبرو شده است.
به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران به نقل از بهایی نیوز٬ اداره اماکن عمومی این شهر به دلیل تعطیلی محل کسب شهروندان بهایی در تاریخ های ۱۱ و ۱۲ آبان ماه در ایام تعطیلی دیانت بهایی، طی تذکرنامه ی عنوان کرد که به دستور دادستانی و اداره اماکن عمومی این شهر از این به بعد اجازه تعطیل کردن در ایام تعطیلی دیانت بهایی را ندارند.
به گفته یک منبع مطلع ” در نامه که تحویل صاحبان محل کسب داده نشده است عنوان کرده اند که نباید در ایام تعطیلی” فرقه بهایی” محل کسب آنان تعطیل باشد.”
همچنین این منبع مطلع افزود که ” در صورت تعطیل کردن محل کسب بهائیان در اعیاد بهایی گفته اند که جواز کسب آنان باطل خواهد شد و فروشگاهها نیز پلمب می شوند.”
در ماههای گذشته یکی از شهروندان بهایی به نام ماریا کوثری در این شهر بازداشت و پس از انتقال وی به سنندج و گذراندن دوران بازجویی با قرار وثیقه ازاد شده است و همچنین گلستان جاوید ( قبرستان بهائیان) این شهر از سوی مسئولین دولتی تخریب شده است.
در هفته های گذشته دستکم بیش از ۱۲۰ محل کسب شهروندان بهایی تنها به دلیل تعطیلی محل کسب شهروندان بهایی در ایام تعطیلی دیانت بهایی با پلمب روبرو شده است. در سالهای گذشت اداره اماکن بارها محل کسب شهروندان بهایی در شهرهای مختلف کشور را با پلمپ از سوی این اداره دولتی روبرو ساخته است.

زندان رجایی شهر؛ روایت روز اعدام زندانیان اهل تسنن



«دوشنبه، دم غروب بود. بوی آبگوشت تازه پیچیده بود توی بند. بچه ها روز هیجان انگیزی داشتند چون آن روز گوسفندکشان داشتیم. داشتند آماده می شدند برای نماز و افطار که یک باره هجوم آوردند داخل بند؛ با لباس و تجهیزات کامل ضد شورش. از سه ساعت قبل از این یورش، وضعیت آماده باش در زندان اعلام شده بود. در ورودی و خروجی همه بندها و هواخوری ها را بسته بودند و وقتی علت را جویا شدیم، به دروغ گفتند برای بازرسی و سرکشی می آیند.»
این روایت مربوط به ۱۱ مرداد امسال است؛ روزی که زندانیان سالن 10 زندان «رجایی شهر» بعد از ماه ها نامه نگاری با مدیریت زندان، موفق شده بودند یک گوسفند زنده از فروشگاه زندان بخرند. روزه گرفته بودند و قصدشان این بود بعد از مدت های مدیدی که از گوشت قرمز محروم بودند، آن شب با گوشت گوسفند خریداری شده روزه خود را افطار کنند. دو نفرشان داوطلب شدند و حیوان را ذبح کردند. پوست گوسفند را کنده و آن را به داخل بند برده بودند و تا عصر همان روز درگیر تکه تکه کردن، بسته بندی، تقسیم و برنامه ریزی برای گوشت گوسفند کشته شده و مهیا کردن آن بودند. شعله های چراغ خانهروشن بود و  قابلمه ها می جوشیدند و وقت افطار نزدیک می شد. اما آن ها به زمان افطار و خوردن غذای آخرشان نرسیدند؛ منتقل شان کردند به انفرادی های پیش از مراسم اعدام. بدون این که فرصت مقاومت و اعتراض پیدا کنند، دست و پایشان را بستند، دهانشان را چسب زدند و بردند.
«ریاض»، زندانی ساکن زندان رجایی شهر با اشاره به فضای سنگین آن روز عصر می گوید: «مات‏مان برده بود. هنوز حکم یکی دو نفر از آن ها قطعی نشده بود و در مرحله رسیدگی به اعتراض قرار داشت. با اغلب آن ها که حرف می زدی، می گفتند تحت فشار علیه خودشان اعتراف کرده اند و حق شان اعدام نیست. بوی غذا بعد از مدت ها توی بند پیچیده بود اما مهلت نشد افطار کنند. دست بند و پابند به آن ها زدند و با چسب پنج سانتی روی دهانشان را پوشاندند. همان لحظه فهمیدیم یک اتفاق غیرعادی در حال رخ دادن است. هنوز هم وقتی بوی آبگوشت می پیچد توی بند، دل و روده ام به هم می ریزد و دلم می خواهد فرار کنم.»
ریاض می گوید بعدها شنیده اساسا مدیریت زندان آن روز هیچ کاره بوده و کل زندان توسط سپاه پاسداران کنترل می شده است.
صبح روز دوازدهم مردادماه سالن 10 تقریبا خالی شده بود و چند نفری که توی بند باقی مانده بودند، تا صبح نخوابیدند. وقتی هوا کاملا روشن شد و هیاهوی آدم های ساکن بند، شروع یک روز دیگر را خبر داد، همه زندانی ها داشتند از اعدام آن 25 نفر حرف می زدند.
حالا با احتساب این 25 نفر، تعداد اعدامی های سنی مذهب کُردزبان به 37 نفر رسیده است که در سه مقطع زمانی مختلف به چوبه دار سپرده شدند. باقی مانده زندانیان با پرونده های مشابه، حدود 50 نفر هستند؛ زندانیان سنی مذهبی که در بند 10 زندان رجایی شهر حبس می کشند؛ یک جزیره کوچک و بسته در دل زندان.
پیش از این 25 نفر، در دو زمان متفاوت در سال های 1391 و 1393، هر بار شش نفر دیگر از این زندانیان اعدام شده بودند. عمده اتهامات زندانیان سنی مذهب این زندان، «محاربه»، «اقدام علیه امنیت ملی» و «فساد فی الارض از طریق عضویت در گروه های سلفی» اعلام شده است.
 آن هایی که باقی مانده اند هم معمولا با زندانیان سایر بندها ارتباطی ندارند و بیش از سایر زندانیان عقیدتی در معذوریت و فشار و بی امکاناتی هستند. هیچ راه ارتباطی با دنیای بیرون ندارند و در پرونده بعضی از آن ها، «اقدام مسلحانه» قید شده است؛ اتهامی که می تواند هم‏دلی افکار عمومی را از آن ها بگیرد. اما تعدادی از این زندانیان گفته اند که جریان بازجویی و دادرسی آن ها عادلانه نبوده و با فشار به چنین اتهاماتی اعتراف کرده اند.
«رسول» که برادرش ساکن بند 10 زندان رجایی شهر است، بارها با برادر خود درباره اتهام اقدام مسلحانه حرف زده است: «همیشه تکذیب کرده است. برادرم با ما زندگی می کرد. چه طور ممکن است کسی در حال فعالیت مسلحانه باشد و ما متوجه ورود و خروج غیرعادی او نشده باشیم.»
«محمدجعفر منتظری»، دادستان کل کشور چند روز پس از اعدام ها در مردادماه گفت این افراد دست به اقدامات تروریستی زده و تحت تاثیر القائات تکفیری بوده اند اما رسول می گوید: «ما که دشمن نیستیم. ما هم ایرانی و هم‎وطن هستیم. اغلب این اتهامات با تکیه بر اعترافات و اقاریر آن ها و تحت شکنجه و زور در پرونده درج شده اند وگرنه چرا برایشان دادگاه علنی تشکیل ندادند؟ چرا اجازه ندادند وکیل داشته باشند؟ اجازه می دادند افکار عمومی خودش به گناه‎کار بودن آن ها اعتراف کند.»
بین زندانیان سنی مذهب ساکن سالن 10 زندان رجایی شهر، یک نفر به نام «برزان نصرالله زاده» حضور دارد که زمان دستگیری 16 سال داشته و با اتهام شلیک به سمت یک نوجوان، بازداشت و برایش حکم اعدام صادر شده است. او هم اکنون زیر حکم اعدام به سر می برد.
رسول می گوید تا جایی که در ارتباط با خانواده زندانیان متوجه شده، از بین افراد باقی مانده از ماجرای آخرین موج اعدام های سنی مذهب ها، هفت اعدامی دیگر هم هستند که حکم شان از سوی دیوان عالی کشور تایید نشده است و به ندرت نامی از این افراد وجود دارد: «فرهاد سلیمی، ایوب کریمی، قاسم آبسته، داود عبداللهی، انور خضری، خسرو بشارت و کامران شیخه زیر حکم اعدام هستند.»
فقط این ها نیستند، «سیدجمال سید موسوی» که از سال 1387 دستگیر شده، بیش از 9 سال است با حکم اعدام در حبس به سر می برد. او تا همین اواخر بدون برخورداری از مرخصی، در زندان سنندج نگه داری می شده ولی از پنج ماه پیش تا کنون به زندان رجایی شهر منتقل شده است. «عبدالرحمن سنگانی»، اهل تایباد، زندانی سنی مذهبی دیگری است که در سال 1384 بازداشت و بعد از آن، با قید وثیقۀ اندکی آزاد می شود اما چندی بعد و در سال 1390 به خاطر همان پرونده و اتهامات اولیه بازداشت و این بار به اعدام محکوم شده است.  
«مرضیه» که برادرش ۱۲ مرداد امسال اعدام شده است، از لحظه ای می گوید که زنگ زده اند به تلفن پدرش و گفته اند که برای آخرین ملاقات حاضر باشند: «با گریه و زاری مادرم و فامیل راهی تهران  شدیم. نمی توانید آن لحظه ما را تصور کنید که چه طور جمع شدیم، چه طور هم‎دیگر را خبر کردیم، تمام راه مویه کردیم و دعا کردیم اما هنوز به زندان نرسیده بودیم که زنگ زدند و گفتند که بیایید جلوی سردخانه کهریزک و جنازه فرزندتان را تحویل بگیرید. برادرم رانندگی می کرد. همان جا گوشه جاده ایستاد، از ماشین بیرون آمدیم و وسط آسفالت داغ جاده شروع کردیم به عزاداری.»
آن ها به سختی خودشان را به تهران رساندند. آن جا که می رسند، خانواده های دیگری را هم می بینند که آمده بودند جنازه ها را شناسایی کنند:‌ «وقتی جنازه برادرم را شناسایی کردیم، ما را فوری فرستادند بهشت زهرا برای کفن و دفن. آن جا بین ماموران امنیتی و خانواده برخی زندانی ها درگیری شد. آن ها متوسل به زور شدند. حرف شان سه چهار کلمه بیش تر نبود: "اعدامی ها مراسم بزرگ‎داشت ندارند."» 

اعتیاد ۷ هزار دانش‌آموز اصفهانی؛ ناامیدی علت اصلی اعتیاد جوانان و نوجوانان


 etiyad danesh amozan

معاون امور پیشگیری بهزیستی استان اصفهان گفت که یک درصد از کلیه دانش‌آموزان استان اصفهان معادل ۷ هزار دانش‌آموز دچار اعتیاد هستند. وی نا امیدی را علت اصلی اعتیاد جوانان و نوجوانان دانست.
به گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از فارس، مجتبی ناجی با اشاره به معضل اعتیاد در جامعه اظهار داشت: “برنامه‌هایی برای پیشگیری از اعتیاد که گروه هدف آن بیشتر جوانان، نوجوانان و حتی در سنین کودکی برای کودکان است، در بهزیستی پیگیری می‌شود”.

اجرای طرح پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی در مقطع متوسطه اصفهان

وی از اجرایی شدن برنامه‌های پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی و سلامت جامعه در محیط‌های منتخب آموزشی و مهدکودک‌ها خبر داد و افزود: “برنامه‌ دیگری با همکاری آموزش‌ و پرورش تحت عنوان «مشارکت دانش‌آموزی برای پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی» که با همکاری فعال خود دانش‌آموزان در ۱۰ مقطع متوسطه اول شهرستان اصفهان در حال برگزاری است”.
معاون امور پیشگیری بهزیستی استان اصفهان با اشاره به روند آغاز اعتیاد میان دانش‌آموزان تصریح کرد: “شروع اعتیاد جوانان معمولاً از طریق سیگار و قلیان صورت می‌گیرد که البته میزان اعتیاد دانش‌آموزان در مدارس خیلی زیاد نیست و ممکن است بعضی از آن‌ها به صورت تفننی استفاده کنند؛ برای افراد بالای ۱۸ سال متادون درمانی انجام می‌شود که بحث دانش‌آموزی را شامل نمی‌شود”.

تأثیر خانواده در اعتیاد دانش‌آموزان

ناجی درباره علت گرایش نوجوانان به اعتیاد خاطرنشان کرد: “معمولاً دانش‌آموزانی که وضعیت روحی نابه‌سامان و آشفته‌ای در خانواده دارند به اعتیاد دچار می‌شوند؛ آموزش پیشگیری از ابتلا یکی از مهمترین روش‌هایی است که می‌توان در این راستا انجام داد”.
وی در ادامه عنوان کرد: “از نظر آسیب‌شناسی کسانی که یک بار هم تجربه استفاده از مواد مخدر را دارند احتمال ابتلای آن‌ها به اعتیاد بیشتر است که باید آگاهی لازم برای آن‌ها صورت گیرد تا از تکرار این روند جلوگیری شود”.

اعتیاد ۱.۹ درصد جامعه بزرگسال استان اصفهان

معاون امور پیشگیری بهزیستی استان اصفهان با اشاره به پژوهش‌های صورت گرفته در راستای جلوگیری از اعتیاد  بیان کرد: “ممکن است دانش‌آموزان تجربه یک بار مصرف سیگار و یا قلیان را داشته باشند ولی اینکه نمی‌توان این بخش را به عنوان معتاد معرفی کرد”.
وی با بیان اینکه در حال حاضر ۱.۹ درصد جامعه بزرگسال ما در استان دچار اعتیاد  هستند، اظهار کرد: “برنامه‌هایی برای پیشگیری از اعتیاد که گروه هدف آن بیشتر جوانان، نوجوانان و حتی در سنین کودکی برای کودکان است، در بهزیستی پیگیری می‌شود”.

الگوی مصرف دخانیات دختران نسبت به قبل تغییر کرده

ناجی با اشاره به اینکه الگوی مصرف دخانیات و مواد ‌مخدر نسبت به قبل تغییر کرده و دختران به سمت مواد مخدر مختلفی گرایش پیدا کرده‌اند، گفت: “آمارها نشان می‌دهد، ۶۰ درصد از کسانی که تجربه اول استفاده از مواد مخدر و دخانیات را داشته‌اند، مجدداً به سمت مصرف مواد مخدر می‌روند و دچار اعتیاد می‌شوند و فقط ۴۰ درصد از این افراد معتاد نمی‌شوند”.
وی در پایان خاطرنشان کرد: “امید به آینده برای گروه‌های سنی جوانان و نوجوانان باید در دیدگاهی خوش‌بینانه قرار گیرد تا از تحقق اهداف و آرمان‌هایی که دارند ناامید نشوند چراکه همین ناامیدی باعث بروز رفتارهای آسیب‌زا برای خود و جامعه خواهد شد”.

بازداشت دستکم هشت تن از هواداران محمدعلی طاهری در کرج


هواداران محمد عای طاهری

طی روز گذشته دهم آذرماه، دستکم هشت تن از هوادارن محمدعلی طاهری توسط نیروهای امنیتی در کرج بازداشت شدند.
به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران، گروهی از هوادارن محمدعلی طاهری در کرج روز چهارشنبه دهم آذر در یک تجمع مسالمت آمیز برای رسیدگی به وضعیت این زندانی عقیدتی، از سوی نیروهای امنیتی بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شدند.
هویت هشت تن از بازداشت شدگان علیرضا رشوند، بهدخت رشوند، یلدا سیمیاری، راحله سیمیاری، لیلا صمیمی، زهرا عبدالملکی، رامین منصوریار و امیر فریدونی احراز شده است.
از محل نگهداری این شهروندان تا کنون اطلاعی به دست نیامده است.
محمدعلی طاهری که در اعتراض به بلاتکلیفی خود اقدام به اعتصاب غذا کرده است، از سال ۱۳۹۰ در زندان به سر برده و علی‌رغم اتمام حکم پنج سال حبس تعزیری و صدور قرار منع تعقیب برای پرونده جدید، همچنان از آزادی وی ممانعت به عمل می‌آید.
محمدعلی طاهری، مؤسس «عرفان حلقه»، ۶۰ ساله و متولد کرمانشاه است. او در سال ۱۳۸۰ موسسه‌ای به نام «عرفان حلقه» با تمرکز فرادرمانی و طب مکمل در تهران تأسیس کرد. آقای طاهری چندین کتاب نوشته که از سوی وزارت ارشاد مجوز گرفته‌اند و همچنین چند دوره کلاس در دانشگاه تهران و دانشگاه علوم پزشکی تهران در خصوص طب مکمل داشته است. دانشگاه طب سنتی ارمنستان در اردیبهشت سال ۱۳۹۰، به محمدعلی طاهری دکترای افتخاری اعطا کرد.
او در سال ۱۳۸۹ برای اولین‌بار به اتهام اقدام علیه امنیت کشور از سوی نیروهای وزارت اطلاعات دستگیر و برای ۶۷ روز در زندان اوین تحت بازجویی قرار گرفت. او پس‌ از آن با قرار وثیقه آزاد شد اما مجدداً در تاریخ ۱۴ اردیبهشت‌ماه سال ۱۳۹۰ بازداشت شد و به اتهام توهین به مقدسات، اتهام فعل حرام و رابطه نامشروع به دلیل «تماس با مچ دست‌ زن نامحرم در زمان عمل فرادرمانی»، دخالت در امر پزشکی، تحصیل مال نامشروع، توزیع آثار سمعی– بصری و استفاده غیرمجاز عناوین علمی ـ پزشکی جمعاً به ۵ سال حبس، ۷۴ ضربه شلاق و ۹۰۰ میلیون تومان جریمه نقدی محکوم شد.
اما آقای طاهری در تابستان ۱۳۹۳ مجدداً برای اتهام مفسد فی‌الارض که قبلاً در پرونده‌اش بررسی‌ شده بود بازجویی شد. دادگاه او در اسفندماه سال ۱۳۹۳ برگزار شد و درنهایت در خردادماه سال ۱۳۹۴ به اتهام فساد فی‌الارض از طریق منحرف کردن افراد به اعدام محکوم شد. با اعتراض وکلای آقای طاهری، پرونده او برای بررسی مجدد به دیوان عالی کشور فرستاده شد.
خواهر محمدعلی طاهری اظهار کرده بود حکم اعدام او از سوی شعبه ۳۳ دیوان عالی کشور لغو شده و پرونده برای رسیدگی مجدد به شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب فرستاده‌ شده است.
وی ادامه داد: آقای سعید خلیلی، وکیل برادرم به دیوان مراجعه کرده بودند و حکم لغو حکم اعدام او را شخصاً دیده است.